دعای فرج مهاجر - مطالب آذر 1396
مهاجر
العالم لغیره والعابدلنفسه
Slide 1 Slide 2 Slide 3 Slide 4




پایگاه جامع فرق، ادیان ومذاهب_عده‌ای سوال می‌کنند مگر میشه صحابه‌ای که کنار پیامبر بودند وکلام او را شنیدند  بر باطل اجتماع کنند و به خطا روند؟ چگونه ممکن است؟ دقیقا همین مطلب را در زمان خود امیرالمومنین علی (علیه السلام) در قضیه جنگ جمل از حضرت سوال کردند. «حارث بن حوت»‏ نزد امام آمد و گفت: آیا چنین پندارى كه من اصحاب جمل را ( با این عظمت و جلیل القدر بودنشان مانند طلحه و زبیر) گمراه مى‏‎دانم؟[1]

 جواب محکم و شیوای  امام، حضرت فرمودند: اى حارث! تو زیر پاى خود را دیدى، امّا به پیرامونت نگاه نكردى، پس سرگردان شدى، تو حق را نشناختى تا بدانى كه اهل حق چه كسانى مى‏‌باشند؟ و باطل را نیز نشناختى تا باطل گرایان را بدانى.[2]یعنی اینکه  حقیقت بر تو اشتباه شده. حق و باطل را با میزان قدر و شخصیت افراد نمى‏شود شناخت. این صحیح نیست كه تو اول شخصیت‌هایى را مقیاس قرار دهى و بعد حق و باطل را با این مقیاس‌ها بسنجى.  فلان چیز حق است چون فلان و فلان با آن موافقند و فلان چیز باطل است چون فلان و فلان با آن مخالف. نه، اشخاص نباید مقیاس حق و باطل قرار گیرند.

نتیجه: این حق و باطل است كه باید مقیاس اشخاص و شخصیت آنان باشند.یعنى باید حق شناس و باطل شناس باشى نه اشخاص و شخصیت شناس؛ و روح تشیع نیز جز این چیزى نیست. و در حقیقت فرقه شیعه مولود یك بینش مخصوص و اهمیت دادن به اصول اسلامى است نه به افراد و اشخاص.[3]

پی‌نوشت:
[1]. شریف الرضی، محمد بن حسین‏، نهج البلاغة / ترجمه دشتى، نشر مشهور،قم،ص693، حکمت262، « وَ قِیلَ إِنَّ الْحَارِثَ بْنَ حَوْطٍ أَتَاهُ [ع‏] فَقَالَ [لَهُ‏] أَ تَرَانِی أَظُنُّ أَنَّ أَصْحَابَ الْجَمَلِ‏ كَانُوا عَلَى‏ ضَلَالَةٍ فَقَالَ ع یَا حَارِثُ [حَارِ] إِنَّكَ نَظَرْتَ تَحْتَكَ وَ لَمْ تَنْظُرْ فَوْقَكَ فَحِرْتَ إِنَّكَ لَمْ تَعْرِفِ الْحَقَّ فَتَعْرِفَ مَنْ أَتَاهُ [أَهْلَهُ‏] وَ لَمْ تَعْرِفِ الْبَاطِلَ فَتَعْرِفَ مَنْ أَتَاهُ فَقَالَ»
[2]. همان
[3]. مجموعه آثار استاد شهید مطهرى، ج‏16، ص: 309




 خیلی از افراد به خاطر متوجه نشدن مفهوم واقعی وحدت برموافقین وحدت ایراد می‌گیرند و انتقاد می‌کنند. در حالی که اگر متوجه معنای واقعی و فوائد وحدت بشود قطعا از طرفداران وحدت می‌شوند. در این مقاله مفهوم واقعی وحدت را ازمنظر استاد شهید مطهری بیان می‌کنیم.

«مخالفین اتحاد مسلمبن، برای اینکه از وحدت اسلامی، مفهومی غیر منطقی وغیر علمی بسازند، آن را به نام وحدت مذهبی توجیه می‌کنند. مسلمانان به نص صریح قرآن برادر یکدیگرند. وحقوق وتکالیف خاصی، آن‌ها را به یکدیگر مربوط می‌کند با این وضع چرا مسلمین از این همه امکانات وسیع که از برکت اسلام نصیبشان گشته استفاده نکنند؟  هیچ ضرورتی ایجاب نمی‌کند که مسلمین به خاطر اتحاد اسلامی صلح و مصالحه و گذشتی در مورد اصول یا فروع مذهبی خود بنمایند. وبحث و استدلال نکنند و کتاب ننویسند. این منظور واقعی وحدت  نیست.

بلکه تنها چیزی که وحدت اسلامی ازاین نظر ایجاب می‌کند این است که مسلمین برای اینکه احساسات کینه توزی در میانشان پیدا نشود یا شعله ور نگردد متانت را حفظ کنند یکدیگر را سب و شتم ننمایند به یکدیگر تهمت نزنند و دروغ نبندند منطق یکدیگر را مسخره نکنند و بالاخره عواطف یکدیگر را مجروح نسازند و از حدود منطق و استدلال خارج نشوند.

بدیهی  است که منظور علمای روشنفکر اسلامی از وحدت اسلامی حصر مذاهب به یک مذهب یا اخذ مشترکات مذاهب و طرد مفترقات آن‌ها نیست که نه معقول و منطقی است و نه مطلوب و عملی، بلکه منظور این دانشمندان متشکل شدن مسلمین است در یک صف در برابر دشمنان مشترکشان و این کار اضافه بر اینکه با موازین کتاب و سنت سازگا ر است معقول و مطلوب هم خواهد بود.»[1].

پی‌نوشت:
[1].مجید باقری، یک صدو ده سوال از استاد مطهری، انتشارات خادم الرضا ، ایران قم، سال 89، چاپ 98، ص158، سوال 81




 دکتر«محمود السید صَبیح» استاد دانشگاه الازهر مصر در کتابش به نام « اشتباهات ابن تیمیه در باره رسول خدا واهل بیتشان» خطاب به این تیمیه وطرفداران او می‌گوید: «من از کسی که متوسل شدن به ساحت رسول الله را ممنوع می‌کند،در حالی که می‌داند و دیده است که بیش از صدها عالم بزرگ اسلامی به پیامبر متوسل شده‌اند تعجب می‌کنم. زیرا من به این  نکته پی‌بردم که مساله توسل از جمله مسائلی است که علما آنرا به منزله نخ لباس می‌دانند.

پس همان گونه که اگر لباس نخ‌کش شود  از بین می‌رود و ارزش ندارد، دینی که توسل به بزرگان، در آن وجود نداشته باشد، نیز بی‌ارزش است. این فرقه‌ها( جریان‌های تکفیری ازجمله وهابیت) در برخی از مسائل، بدعت گذاری کرده و بعد، از طریق آن مسائل ساختگی جامعه را به شرک متهم می‌کنند.آن‌ها کسانی هستند  که به نام امت سخن می‌گویند و گمان می‌کنند که غیر از خودشان دیگران بدعت گذار، منحرف و گمراه کننده هستند.»[1]

مخاطب عزیز این فقط یک نمونه از نقدهایی برعلیه وهابیت  بود که از طرف عالم سنی بیان شد. صدها کتاب و مقاله وسخنرانی بر علیه ابن تیمیه و وهابیت جمع آوری شده است که برای تشخیص  و تحقیق بسیار مفید است. خواننده عزیز برای آشنایی بیشتر با این کتاب«اشتباهات ابن تیمیه در باره رسول خدا واهل بیتشان» می‌توانید به این لینک مذکور مراجعه فرمایید.[2]

پی‌نوشت:
[1]. دکتر محمود السید صبیح، اشتباهات ابن تیمیه در باره رسول خدا واهل بیتشان، مترجم:حسن حکیم، نشر نفیس، سال 1394ش، مقدمه مولف ص8،
[2].کشف 96 خطای ابن تیمیه توسط عالم سنی




خوارج عقیده داشتند: كسى كه گناه كبیره انجام دهد، كافر و از اسلام خارج شده است، مگر توبه كند و دوباره مسلمان گردد.

حضرت علی (علیه السلام) برای افشاء گمراهی خوارج، سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله) را حجت قرار دادند و فرمودند:  پس اگر چنین مى‌‏پندارید كه من خطا كرده و گمراه شدم، پس چرا همه امّت محمّد (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) را به گمراهى من گمراه مى‌‏دانید؟ در حالى كه شما مى‌‏دانید، همانا رسول خدا زناكارى را كه همسر داشت‏ سنگسار كرد، سپس بر او نماز گزارد، و میراثش را به خانواده‏‌اش سپرد، و قاتل را كشت و میراث او را به خانواده‌‏اش بازگرداند، دست دزد را برید و زناكارى را كه همسر نداشت تازیانه زد، و سهم آنان را از غنائم مى‌‏داد تا با زنان مسلمان ازدواج كنند.
پس پیامبر اکرم آن‌ها را براى گناهانشان كیفر مى‏‌داد، و حدود الهى را بر آنان جارى مى‌‏ساخت، امّا سهم اسلامى آن‌ها را از بین نمى‌‏برد، و نام آن‌ها را از دفتر مسلمین خارج نمی‌‏ساخت.پس با انجام گناهان كبیره كافر نشدند شما خوارج، بدترین مردم و آلت دست شیطان، و عامل گمراهى این و آن مى‏‌باشید.[1]

نتیجه: پس نبی مکرم اسلام با مرتکبان گناه کبیره همانند مومنان رفتار می‌کردند، و به صادق و کاذب بودن  و  قلوب آن‌ها  کاری نداشت و آن‌ها را کافر نمی‌دانستند.

پی‌نوشت:
[1]. شریف الرضی، محمد بن حسین‏، نهج البلاغة / ترجمه دشتى، نشر مشهور،قم،خطبه 127، ص241« فَأَخَذَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ص بِذُنُوبِهِمْ وَ أَقَامَ حَقَّ اللَّهِ فِیهِمْ وَ لَمْ یَمْنَعْهُمْ سَهْمَهُمْ مِنَ الْإِسْلَامِ وَ لَمْ یُخْرِجْ أَسْمَاءَهُمْ مِنْ بَیْنِ أَهْلِه‏»





محبت ما به غیر خدا به خاطر خداست نه جدای از خدا اگر انسان کسی را به دستور خداوند یا به دلیل اینکه خدا آن‌ها را دوست دارد دوست داشته باشد محبت او «حب الله» است. چنین محبتی مسلماً موجب شرک و خروج از دین نیست حتی خود ابن تیمیه نیز«حب الله» را از خصوصیات اهل توحید ذکر می‌کند و بین حب الله و حب مع الله فرق می‌گذارد.[1]

با ابن حال «ابن تیمیه» توجه نمی‌کند که محبت شیعیان و دیگر مسلمانان به پیامبرگرامی اسلام و اهل بیت«حب الله» است نه «حب مع الله». اگر خداوند دستور بدهد فلانی را دوست داشته باشید و ما به خاطر دستور خداوند او را دوست داشته باشیم این محبت درعرض محبت خداوند نیست بلکه در طول محبت خداوند است. آنچه که مشکل دارد حب مع الله است که در عرض محبت خداوند قرار می‌گیرد . عشق و علاقه وافر شیعیان به اهل بیت به دلیل جایگاه اهل بیت نزد خداوند و دوستی خداوند با آن‌ها و دستور الهی درباره محبت ایشان است، واقعیتی که متاسفانه نه ابن تیمیه و نه وهابیان آن را درک نمی‌کنند.[2]

پی‌نوشت:
[1]. احمد بن عبد الحلیم ابن تیمیه، مجموع الفتاوی، ج10، ص465،«والفرق ثابت  بین الحب الله والحب مع الله فاهل التوحید والاخلاص یحبون غیرالله والمشرکون یحبون غیرالله مع الله»
[2]. دکتر سید مهدی علیزاده موسوی، مبانی اعتقادی وهابیت در بوته نقد، نشر مشعر، ایران، قم، چاپ اول 1394ش، ص223




حجت الاسلام آقای فلاح زاده در خاطره‌ای از سفر خود می‌گوید : سال 67 در سفری تبلیغی به کشور«مالی» در غرب آفریقا در شهر «موبتی» از ایالات های شمالی آن کشور که منطقه‌ای بیابانی است با یکی از عالمان مالکی مذهب اهل سنت آنجا دیداری داشتیم. وقتی به منزل ایشان رفتیم کناردستش کتاب کهنه‌ای دیدم که خیال کردم مال صدسال پیش است.

یک نگاهی کردم دیدم کتاب «الوهابیت فی المیزان» مرجع عالی قدر حضرت آیت الله العظمی سبحانی است. از ایشان پرسیدم: چرا این کتاب به این وضعبت در آمده است؟ گفت این کتاب دست خیلی‌ها بوده از بس که این کتاب را خوانده‌اند این شکلی شده. من اتفاقا باخودم تعدادی کتاب از جمله چاپ جدید کتاب «الوهابیت فی المیزان» را برده بودم. یک نسخه از این کتاب را به ایشان دادم. وقتی کتاب را گرفت خیلی خوشحال شد و این تعبیر را به کار برد که « انشاءالله سیدور فی البلد» یعنی این کتاب هم دست به دست خواهد شد. اهالی آفریقا می گویند این کتاب مایه نجات ما شد  ما کوچکترین اطلاعی از این گروه ویرانگر نداشتیم اگر این کتاب نبود بسیاری از ماه گمراه شده بودیم.[1]

پی‌نوشت:
[1]. نماد توفیق«ویژه نامه نکوداشت خدمات قرآنی حضرت آیت الله سبحانی» زمستان 91وبهار92،ص54




 جلسه‌ای در دانشگاه بزرگ اردن به نام  «آل البیت» با حضور حضرت آیت الله العظمی سبحانی«دامت برکاته» در کنار اساتید آن دانشگاه برگزار می‌شود. در آن جلسه حضرت استاد صحابه را همانند تابعین به دو صنف عادل و غیر عادل تقسیم می‌کند و می‌فرماید :«شیعه صحابه را تکفیر نمی‌کند بلکه صف عادل آنان را از صف غیر عادل جدا می‌کند»
یکی از استادان که از پاسخ های منطقی معظم له خیلی ناراحت شده بود با صدایی بلند از آخر مجلس می‌گوید: مدرک شما براین ادعا چیست؟ استاد در پاسخ می‌فرماید: چون جلسه شما جلسه علمی است و فرد دانشمند از بیان حقایق ناراحت نمی‌شود من ادله دو صنف بودن صحابه را یادآور می‌شوم.

1- دلیل اول: سوره حجرات آیه شش «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا... اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بیاورد، درباره آن تحقیقكنید[حجرات/6] شان نزول آن در مورد صحابه پیامبر است به نام «ولید بن عقبه»[1] همان کسی که بعد ها استاندار بی‌کفایت عثمان در کوفه می‌شود ودر حال مستی نماز صبح را چهار رکعت خواند.[2]
2- دلیل دوم: پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) به جناب عمار فرمودند:«تقتلک الفئه الباغیه» گروه ستمگران تو را می‌کشد.[3] حضرت استاد از حاضران می‌پرسند رییس این گروه ستمگر چه کسی بود؟ جز یک صحابی به نام معاویه  که متاسفانه اکنون نیز مورد احترام است؟

در این هنگام یکی از استادان با پرخاشگری می‌گوید: کلمه «باغیه» به معنای ستمگر نیست، بلکه به معنای خواهان حق و در لغت عرب به معنای جستجوگر هم آمده است.در این هنگام حضرت آیت الله سبحانی در پاسخ او به طنز می‌فرماید:«ان من هوان الدنیا ان یکون الترکی الآذری معلما لعرب الاقحاح»یعنی از مصائب دنیاست که یک نفر ترک زبان آذری مثل من استاد عرب اصیل باشد. مگر این آیه را نخوانده‌اید که خداوند می فرماید«وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى‏ فَقاتِلُوا الَّتی‏ تَبْغی‏ حَتَّى تَفی‏ءَ إِلى‏ أَمْرِ اللَّهِ…و هر گاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، آن‌ها را آشتى دهید؛ و اگر یكى از آن دو بر دیگرى تجاوز كند، با گروه متجاوز پیكار كنید تا به فرمان خدا بازگردد،...[حجرات/9]»

آیا دو کلمه«بَغَت وتَبغی» در آیه به معنای طلب حق است؟یا به معنای تجاوز وستمگر است؟ اما این پاسخ به قدری کوبنده و ناراحت کننده بود که آن استاد سلفی جلسه را بدون اجازه ترک کرد.[4]

پی‌نوشت:
[1]. ابن كثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم‏، اهل سنت، دار الكتب العلمیة، بیروت، 1419ق،ج7، ص345، ذیل آیه شش سوره حجرات« و قد ذكر كثیر من المفسرین أن هذه الآیة نزلت فی الولید بن عقبة بن أبی معیط،»
[2]. البخاری، صحیح البخاری، سال چاپ : 1401 - 1981 م،ج4، ص203، باب مناقب المهاجرین وفضلهم« أَمَّا مَا ذَکَرْتَ مِنْ شَأْنِ الوَلِیدِ، فَسَنَأْخُذُ فِیهِ بِالحَقِّ إِنْ شَاءَ اللَّهُ، ثُمَّ دَعَا عَلِیًّا، فَأَمَرَهُ أَنْ یَجْلِدَهُ فَجَلَدَهُ ثَمَانِینَ »
الإصابة فی تمییز الصحابة - الولید بن عقبة - ج6 ص482 المؤلف: أبو الفضل أحمد بن علی بن محمد بن أحمد بن حجر العسقلانی (المتوفى: 852هـ) تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلى محمد معوض الناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت الطبعة: الأولى - 1415 هـ،«قال مصعب الزّبیریّ: وکان من رجال قریش وسراتهم، وقصة صلاته بالناس الصبح أربعا وهو سکران مشهورة مخرجة، وقصة عزله بعد أن ثبت علیه شرب الخمر مشهورة أیضا مخرجة فی الصحیحین، وعزله عثمان بعد جلده عن الکوفة، وولاها سعید بن العاص»
[3]. الخطیب البغدادی، تاریخ بغداد، مهمترین مصادر رجال سنى، تحقیق:دراسة وتحقیق : مصطفى عبد القادر عطا، دار الكتب العلمیة-بیروت- لبنان،1417ق،ج13،ص188« أبا أیوب الأنصاری یقول : سمعت النبی صلى الله علیه وآله یقول لعمار بن یاسر : تقتلك الفئة الباغیة وأنت مع الحق والحق معك»
[4]. نماد توفیق«ویژه نامه نکوداشت خدمات قرآنی حضرت آیت الله سبحانی» زمستان 91وبهار92،ص69-70




 بررسی مستندات دینی وآیین‌های مذهبی اهل سنت بهترین ومهم‌ترین ظرفیت‌های هم گرایانه تقریبی بین شیعه وسنی می‌باشد و پر رنگ کردن این مستندات می‌تواند نشان خوبی باشد برای جدایی اهل سنت از فرقه وهابیت. ازجمله این مستندات مذهبی، مشروعیت زیارت ائمه(سلام الله علیهم) نزد اهل سنت می‌باشد که متاسفانه وهابیت حکم به عدم مشروعیت زیارت قبورکرده‌اند. ما در این جا فقط دو نمونه را ذکر می‌کنیم.

1- نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله) فرمودند : به زودى پارهء تن من در سرزمینى به نام «خراسان» مدفون مى‌گردد  هیچ دردمندى او را زیارت نمى‌كند مگر آنكه خداوند متعال گشایشى در امر او ایجاد مى‌كند وهیچ گناهكارى ( با قصد توبه ) او را زیارت نمى‌كند جز آنكه خداى متعال گناهان او را می‌آمرزد.[1]
 2-هم چنین حموینى از رسول خدا(ص) نقل کرده که فرمود: «هیچ مؤمنى او را زیارت نمى‌کند جز آن که خداوند براى او بهشت را واجب کرده و جسد او را بر آتش حرام کند»[2]

نتیجه: خواننده محترم وعزیز اشتراکات زیادی بین شیعه واهل سنت است که متاسفانه وهابیت با ایجاد تفرقه وشبهه پراکنی این اشتراکات را کم رنگ کرده وباعث شاد شدن دشمنان اسلام گردیده است. پس به کوری چشم دشمنان اسلام، علمای عزیز حقایق را کتمان نکنیم ودر ایجاد وحدت بکوشیم.

پی‌نوشت:
[1]. القندوزی، ینابیع المودة لذوی القربى، تحقیق : سید علی جمال أشرف الحسینی، چاپ : الأولى، 1416، دار الأسوة ، ج2، ص341، ح989« ستدفن بضعة منی بخراسان ما زارها مكروب إلا نفس الله كربته ، ولا مذنب إلا غفر له أمله»
[2]. فرائد السمطین ج 2 ص 188 رقم 465،« روى الحموینی بإسناده عن جعفر بن محمّد الصادق ، عن أبیه محمّد بن علی عن أبیه علی بن الحسین عن أبیه علی علیهم السلام ، قال : قال رسول الله صلّى الله علیه وسلّم : ستدفن بضعة منی بخراسان ، لا یزورها مؤمن إلاّ أوجب الله له الجنة و حرم جسده على النار|»








 مراسمات جشن نهم ربیع كه در بین عموم مردم عناوین دیگری هم دارد، بدعتی خطرناك است كه به نام اهل بیت، بزرگترین خیانت‌ها را در حق مذهب تشیع انجام می‌دهد. روشنگری درباره این خرافه باید از زوایای مختلفی صورت گیرد. ما فقط دو مورد را اشاره می‌کنیم تا راهی و بابی برای تحقیق دیگران باشد.

 1-شیخ مفید  در ﺑﻴـﺎن وﻗـﺎﻳﻊ  و اﻋﻤـﺎل ﻣـﺎه ذ‌ی اﻟﺤﺠﻪ می‌ﻧﻮﻳﺴﺪ:«در روز ﺑﻴﺴﺖ و ﺷﺸﻢذی اﻟﺤﺠﻪ ﺳـﺎل 23 ﻫﺠـﺮی ﻋﻤـﺮ ﺑـﻦ اﻟﺨﻄـﺎب ﻣﺠﺮوح ﮔﺮدﻳﺪ و در ﺑﻴﺴﺖ و ﻫﻔﺘﻢ ﻫﻤﺎن ﻣﺎه در ﮔﺬﺷﺖ»[1]
2-علامه مجلسی می‌گوید: «آن ﭼﻪ ﻛﻪ درﺑﺎره‌ی کشته شدن خلیفه دوم در ماه ذی الحجه  ذکر شد ﻣﺸﻬﻮر ﺑﻴﻦ ﻋﻠﻤﺎی ﻣﺎ امامیه اﺳﺖ»[2]

نتیجه: این هم از خباثت‌های دشمنان اسلام است كه درست چند روز قبل از هفته وحدت در آتش مراسماتی به نام نهم ربیع «قتل خلیفه دوم» می‌دمند وجشن می‌گیرند، كه بر هم زننده وحدت میان مسلمین است. در حالی که در این روز اصلا خلیفه دوم «عمربن خطاب» به قتل نرسیده است.

مخاطب عزیز برای مطالعه بیشتر می‌توانید به لینک و کتاب مذکور مراجعه فرمایید.[3]

پی نوشت:
[1]. شیخ مفید، مسارالشیعه، ص42،«ﻓﻲ اﻟﻴﻮم اﻟﺴﺎدس و اﻟﻌﺸﺮﻳﻦﺳﻨﺔ  ﺛﻼث و ﻋﺸﺮﻳﻦ ﻣﻦ اﻟﻬﺠـﺮة   ﻃﻌـﻦ ﻋﻤﺮ ﺑﻦ اﻟﺨﻄﺎب و ﻓﻲ اﻟﺘﺎﺳﻊ و العشرین ﻣﻨﻪ ﺳﻨﺔ  ﺛﻼث وﻋﺸﺮﻳﻦ ﻣﻦ اﻟﻬﺠﺮة قبض عمربن اﻟﺨﻄﺎب»
[2]. ﺑﺤﺎر اﻷﻧﻮار، ج31، ص118،«اﻗﻮل ﻣﺎ ذﻛﺮ انّ  ﻣﻘﺘﻠﻪ ﻛﺎن ﻓﻲ ذی اﻟﺤﺠﺔ هوالمشهور بین فقهائنا الامامیه»
[3]. آنچه در نهم ربیع باید بدانیمhttp://www.adyannet.com/fa/news/6024
مهدی مسائلی،«کتاب: نهم ربیع جهالت‌ها وخسارت‌ها»، ایران، قم، صفائیه، نشر وثوق، چاپ دوم1387ش، ص14، 21،عنوان«تاریخ قتل خلیفه دوم نزد بزرگان شیعه»












کلامی از حق در شناخت حقیقت
کلام امیر بیان امیرالمومنین علی علیه السلام ،  بهترین و کاملترین ملاک در شناخت تکلیف  برای ایجاد وحدت و دوری از تفرقه می باشد .
 حضرت فرمودند: به زودى دو دسته درباره من به هلاکت می افتند: یکى دوستی که در دوستی غلو کند و افراطش او را به راه ناحق برد، 
و دیگرى ، دشمنى که تجاوز از حد کند و دشمنى بی حدّش او را به غیر راه حق برد.
بهترین مردم درباره من مردم معتدل هستند. پس ملازم راه میانه باشید و با سواد اعظم (اکثریت جامعه) همراه شوید که دست خدا بر سر جماعت است و از تفرقه بپرهیزید که یکسو شده از مردم بهره شیطان است چنانکه گوسفند دور از گله افتاده طعمه گرگ است. 
آگاه باشید هر که به این شعار (تفرقه) دعوت کند او را بکشید حتی اگر زیر عمامه من باشد!

پی‌نوشت:نهج البلاغه، خطبه 127،«و سَیَهْلِکُ فِیَّ صِنْفَانِ مُحِبٌّ مُفْرِطٌ یَذْهَبُ بِهِ الْحُبُّ إِلَى غَیْرِ الْحَقِّ وَ مُبْغِضٌ مُفْرِطٌ »




شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic