در پرسش و پاسخ‌هایی که با اهل سنت در باب تقیه انجام می‌شود، بعضاً سؤال می‌کنند که مگر طبق احادیث وارده و مبانی فقهی شیعه، به‌خاطر حفظ جان تقیه واجب نیست؟[1] اصلاً خود حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: هنگامی‌که شما را امر کردند به دشنام به من، مرا دشنام دهید.[2] اگر واقعا برای حفظ جان، تبری و سبّ واجب است، پس چرا حجربن عدی و میثم تمار که از نزدیک‌ترین یاران حضرت علی (علیه السلام) بودند، تبرّی نکردند؟! به آنان عرضه شد که از علی تبرّی بجویند و به اودشنام دهند،‌ ولی آن‌ها حاضر به تبرّی و سبّ نشدند و همین سبب شهادت آن‌ها شد.

پاسخ
باید توجه داشت که اصولاً موقعیت‌ها و موارد و اشخاص با هم فرق مى‌کنند، گاهى خطرى که از ناحیه دشمن متوجه است، چندان مهم نیست و اساس مکتب را تهدید نمى‌کند، در چنین مواردى مى‌توان تقیه نمود، ولى گاهى خطر چنان جدى و مهم است که اساس مکتب و مذهب در معرض خطر قرارمى‌گیرد، طبعاً در چنین مواردى که سکوت و بى‌تفاوتى و تسلیم و سازش به قیمت نابودى مکتب تمام مى‌شود، تقیه جایز نیست؛ بلکه باید با تحمل همه خطرات، مبارزه و مقاومت کرد. به عبارتی دیگر فرق است بین حجر بن عدی و  میثم تمار و بین یک فرد عادی و معمولی؛ یک فرد عادی و معمولی اگر سبّ (دشنام) و تبرّی انجام دهد، سبب نمی‌شود که مردم از تشیع بیرون بروند، اما حجر بن عدی و میثم تماری که از خصّیصین و از نزدک‌ترین یاران علی (علیه السلام) بودند، اگر دشنام می‌دادند و تبری می‌کردند، تبّری آن‌ها  سبب می‌شد که گروهی در اصل تشیع متزلزل بشوند. یک فرد معمولی اگر تبرّی کند، فقط جنبه‌ی فردی دارد، اما آدمی که ثابت قدم است و شب و روزش در کنار آن حضرت سپری شده و از اسم و رسمی برخوردار شده است، چنین شخصی اگر از حضرت علی (علیه السلام) تبّری جوید، دیگران نیز در اعتقادشان متزلزل می‌‌شوند و لذا سبّ و تبری برای آنان حرام است.

در زمان رضاخان مردم را مجبور کردند که هر طایفه‌ای با زنان برهنه و بدون حجاب بیایند و رژه بروند، فلذا یک روز درشکه‌چی‌ها آمدند و رژه رفتند، یک روز هم فلان گروه همین کار را کردند، یک روز هم قرار بود که علما با زنان‌شان بیایند و وارد مجلس بشوند، که البته این کار لغو شد.[3] اگر در آن زمان، علما که  در ایران بودند با همسران بی‌حجاب خود وارد مجلس فرمانداری می‌شدند، اصلاً دین از دل مردم زدوده می‌شد و مردم کم کم عقیده‌ی‌شان سست می‌گردید، در این‌جا علما باید آماده‌ی قتل و شهادت می‌شدند و یک چنین کاری را نباید انجام می‌دادند، اما نسبت به مردم عادی و معمولی، یک چنین کاری اشکال ندارد، چون کسی از آن‌ها توقعی ندارد.

بنابراین، جناب میثم تمار و حجر بن عدی و سایر بزرگان، حسابشان از حساب مردم عادی جداست، در هر صورت باید افراد، زمینه، شخصیت و ارزش خود را بسنجند و ببینند که اگر تقیه کنند، فقط ضرر فردی است یا ضرر جمعی، اگر ضرری جمعی داشت،‌ تقیه حرام است و نباید تقیه کند هر چند کشته بشود. به عبارت دیگر در محیط خفقانى هم‌چون محیط حکومت معاویه وعبیدالله بن زیاد که تبلیغات دروغین دستگاهش که به‌وسیله جیره‌خواران و مزدوران دین‌فروش چنان اوج گرفت که مردم به کلى از حقایق اسلام و آن‌چه حکومت جبار با آنان مى‌کند، بى‌خبر مانده‌اند و مکتب انسان‌ساز امیرالمومنین على (علیه السلام) با تمام نقاط درخشانش چنان سانسور شده و زیرپرده‌هاى سکوت و خفقان قرار گرفته که براى عقب راندن این ابر‌هاى ضخیم و تیره و تار قربانیانى لازم است که مرگشان توفان‌هاى عظیمى به پا کند. در این‌گونه موارد افشاگرانى لازم است تا سرحد مرگ و قربانى شدن در این راه پیش بروند. ولى آیا شهادت همه کس توفان‌زا و موج افکن است، آیا از دست رفتن هر کسى مى‌تواند لرزه بر افکار خفته بیفکند؟ و پایه‌هاى این حکومت را بلرزاند، مسلماً نه. حجر بن عدى‌ها، میثم تمارها و در موارد مشابه ابوذرها و عمارها مى‌بایست در این میدان‌ها گام بگذارند و دست به افشاگرى بزنند تا کم کم مردم بیدار شوند.

حجر بن عدی و میثم تمار بعد از آن‌که به روشن‌گرى پرداختند، بى‌آن‌که حاضر شوند جان خود را با گفتن یک جمله ساده در مورد دشنام به علی و جدایى از مکتب على (علیه السلام) نگه دارند، شربت شهادت نوشیدند، و شهادتشان  بازتابى وسیع داشت. این حادثه دلخراش، موجى از نفرت و انزجار از حكومت پلید معاویه، و عبیدالله بن زیاد در سراسر جامعه اسلامى به‌وجود آورد و افكار عمومى را چنان تكان داد كه از همه‌جا صداى اعتراض به كشتا‌رهاى بی‌رحمانه معاویه و عبیدالله بن زیاد برخاست. اما ای کاش این اعتراض‌ها و نفرت‌ها دوام می‌داشت و به‌خاطرعوام فریبی و ترس و پول سست نمی‌شدند؛ به هر حال نتیجه چه خوب و چه بد، خللی در تکلیف و انجام وظیفه یاران حضرت ایجاد نمی‌کند. پس یاران باوفای حضرت علی، هم‌چون امامشان مثل شمع سوختند و جان دادند تا عده‌ای جان بگیرند و بیدار شوند.
خواننده محترم برای مطالعه و آگاهی بیشتر می‌توانید به مقالات زیر مراجعه فرمایید.[4]

پی‌نوشت:

[1]. كلینى، محمد بن یعقوب، كافی( ط- دار الحدیث)، محقق / مصحح: دارالحدیث‏،قم، 1429ق،ج3، ص555،« سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَلَیْهِ السَّلَامُ عَنِ الْقِیَامِ لِلْوُلَاةِ فَقَالَ: «قَالَ‏ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلَامُ: التَّقِیَّةُ مِنْ دِینِی وَ دِینِ آبَائِی، وَ لَا إِیمَانَ‏ لِمَنْ لَاتَقِیَّةَ لَهُ».
ابن بابویه، محمد بن على‏، كمال الدین و تمام النعمة، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، نشر اسلامیه، تهران، 1395ق، ج2، ص371،حدیث 5 «حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِیَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع‏ لَا دِینَ لِمَنْ لَا وَرَعَ لَهُ وَ لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا تَقِیَّةَ لَهُ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَعْمَلُكُمْ بِالتَّقِیَّةِ فَقِیلَ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِلَى مَتَى قَالَ إِلَى یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ وَ هُوَ یَوْمُ خُرُوجِ قَائِمِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَمَنْ تَرَكَ‏ التَّقِیَّةَ قَبْلَ خُرُوجِ قَائِمِنَا فَلَیْسَ مِنَّا»
[2]. ثقفى، ابراهیم بن محمد بن سعید بن هلال‏، الغارات( ط- الحدیثة)، محقق / مصحح: محدث، جلال الدین‏، انجمن آثار ملى‏،تهران، 1395ق،مقدمه ج1، ص84« و قال أیضا: حدّثنی أحمد بن مفضّل قال: حدّثنی الحسن ابن صالح عن جعفر بن محمّد علیه السّلام قال: قال علیّ علیه السّلام: و اللَّه لتذبحنّ على سبّی، و أشار بیده إلى حلقه ثمّ قال: فان أمروكم بسبّی فسبّونی‏، و إن أمروكم أن تبرّءوا منّی فانّی على دین محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و لم ینههم عن إظهار البراءة».
نورى، حسین بن محمد تقى،‏مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل‏، محقق / مصحح: مؤسسة آل البیت علیهم السلام‏،1408ق، قم،ج12، ص271، ح14074« إِبْرَاهِیمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِیُّ فِی كِتَابِ الْغَارَاتِ، عَنْ یُوسُفَ بْنِ كُلَیْبٍ عَنْ یَحْیَى بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ أَبِی مَرْیَمَ الْأَنْصَارِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْبَاقِرِ ع قَالَ: خَطَبَ عَلِیٌّ ع عَلَى مِنْبَرِ الْكُوفَةِ فَقَالَ سَیُعْرَضُ عَلَیْكُمْ سَبِّی وَ سَتُذْبَحُونَ عَلَیْهِ فَإِنْ عُرِضَ عَلَیْكُمْ سَبِّی فَسُبُّونِی‏ وَ إِنْ عُرِضَ عَلَیْكُمُ الْبَرَاءَةُ مِنِّی فَإِنِّی عَلَى دِینِ مُحَمَّدٍ ص وَ لَمْ یَقُلْ فَلَا تَبَرَّءُوا مِنِّی.»
سفینة البحار، قمى، عباس‏، نشراسوه، قم، 1414ق، چاپ اول، ج4، ص44،««باب كفر من سبّ علیّا علیه السّلام أو تبرّأ منه و ما أخبر بوقوع ذلك بعده و ما ظهر من كرامته عنده‏  فیه تجویز سبّه علیه السّلام عند التقیّة و قوله علیه السّلام: أما انّه سیظهر علیكم بعدی رجل رحب البلعوم مندحق البطن یأكل ما یجد و یطلب ما لا یجد فاقتلوه و لن تقتلوه، ألا و انّه سیأمركم بسبّی و البراءة منّی، فأمّا السبّ فسبّونی‏ فانّه لی زكاة و لكم نجاة و أمّا البراءة فلا تبرأوا منّی. و كلام ابن أبی الحدید فی شرح ذلك»
[3]. سایت مدرسه فقاهت، در س خارج فقه استاد مقتدایی، 88/10/20
[4]. شرح حال حُجْربن عدى
پیش‌بینی شهادت «حجر بن عدی» توسط امام علی(ع)
میثم یار خاص امیرالمؤمنین