دعای فرج مهاجر
مهاجر
العالم لغیره والعابدلنفسه
Slide 1 Slide 2 Slide 3 Slide 4

 






واقعیت توسل ازدیدگاه تشیع

پادشاه كشور سعودى بنام عبدالعزیز آل سعود  هر سال روز عید قربان علماى فرقه‏هاى اسلامى را میهمان مى‏كند.در یكى از سالها علّامه سیّد شرف‏الدین جبل عاملى (از علماى برجسته لبنانى) به مهمانى دعوت مى‏شود. علّامه همین كه وارد جلسه شد، قرآنى را كه جلد چرمى داشت به شاه هدیه كرد. شاه آن را گرفت و بوسید وبه عنوان احترام وتعظیم بر پیشانی خود گذاشت. علّامه گفت: تو مشرك هستى! شاه ناراحت شد كه چرا چنین تهمتى مى‏زنى؟ علّامه گفت: چون شما چرمى را بوسیدى كه پوست حیوان است و احترام به پوست حیوان شرك است! شاه گفت: من هر پوستى را نمى‏بوسم، كفش من از چرم و پوست حیوان است؛ ولى هرگز آن را نمى‏بوسم، این قطعه چرم، جلد قرآن قرار گرفته است وغرض من قرآنی است که در داخل این جلدقرار دارد نه خود جلد.علّامه فرمود: «ما هم نیز هر آهنى را نمى‏بوسیم، آهنى را مى‏بوسیم كه صندوق یا ضریح و دژ و پنجره‏ى قبر پیامبر یا امامان معصوم علیهم السلام باشدما هم وقتی دراطاق پیامبر را می بوسیم می دانیم که آهن هیچ کاری نمی تواند بکند ولی غرض ما آن کسی است که ماورای این آهن ها وچوبها قرار داردما می خواهیم رسول الله راتعظیم واحترام کنیم همانگونه که شما با بوسه زدن بر پوست وجلد قران می خواستی قرآنی را تغظیم کنی که در داخل آن پوست قرار دارد .)) حاضران تکبیر گفتند واورا تصدیق کردند آنجا بود که ملک ناچار شد اجازه دهد حجاج با آثاررسول خدا تبرک جویند ولی پادشاه بعدی که آمد دیگر اجازه نداد وبه قانون گذشته شان بازگشت.آرى، شرك آن است كه ما كسى یا چیزى را در برابر خدا عَلم كنیم و براى او قدرتى مستقلّ قائل شویم، در حالى كه شیعه قدرت اولیاى خدا را مستقل نمى‏داند، بلكه قدرتى وابسته به قدرت الهى مى‏داند و اگر گنبد وبارگاهى مى‏سازد به‏خاطر آن است كه به مردم اعلام كند در این جا مرد توحید دفن شده است. كسى كه در اینجا دفن شده در راه خداشهید گشته و فدا و فناى توحید شده است. پس گنبد و بارگاه، یعنى مركزى كه زیر آن فریاد توحید بلند است، نه مركزى در برابر مسجد.

برچسب ها : شرف الدین ,  عبدالعزیز , 



مصحف  فاطمه  آیا  قرآنی دیگر برای شیعیان است؟

پس از پایان درس به او گفتم آقای من ممکن است مقصود ازاهل بیت دراین آیه شریفه((احزاب 33)) که می فرماید((انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا )) برایم بیان بفرمایید؟ فورا پاسخ داد مقصود زنان پیامبر است.واول آیه را خواند که خطاب به زنهای پیغمبر می کند.گفتم علمای شیعه می گویند که این آیه اختصاص داردبه علی وفاطمه وحسن وحسین ومن هم طبعا پاسخشان دادم که در آغاز آیه یا نساء النبی دارد  علمای شیعه جواب دادن تا آنجا که سخن از زنان پیامبر بود تمام افعال با صیغه جمع مونث ونون النسوه آمده است  مثل ((لستن وان اتقیتن فلا تخضعن  وقرن فی بیوتکن ولا تبرجن )) ولی در ادامه واین فراز از آیه که خاص اهل بیت پیامبر است صیغه جمع عوض شده  ((لیذهب عنکم ویطهرکم))آمده است. قاضی مدینه عینکش را بالا زد ونگاهی معنی دار به من کرد وگفت زنهار بترس ازاین افکار زهر آلود ..شیعان قرآن دیگری دارند که آن را((مصحف فاطمه ))می نامند.((کتاب آنگاه هدایت شدم صفحه 115))

واما جواب به شبهه مصحف فاطمه شیعیان قرآنى به نام «مصحف فاطمه (علیها السَّلام)» دارند، این مطلب تاچه اندازه صحت دارد؟بله وجود دارد اما ربطی به قرآن ندارد........... 




برچسب ها : مصحف فاءمه ,  تیجانی ,  قاضی مدینه , 






[http://www.aparat.com/v/sOz5d]



 چرا ما «شیعیان» وقتی می‏گوییم یا رسول‏اللَّه(ص) و یا علی(ع) و مانند اینها اهل تسنن به ما اعتراض می‏كنند و می‏گویند صدا زدن كسی كه از دنیا رفته، شرك است و فقط باید خدا را خواند و فقط گفتن یا اللَّه بی اشكال است؟

 

پاسخ: منشأ و اصل این اعتراض و این تهمت، حرف ابن تیمیه و بن باز است كه گفته‏اند: صدا زدن و خواندن اموات، شرك و كفر است: «و دعاء الاموات... من الشرك باللَّه و الكفر به».[1] ولی :

اوّلاً: ملاك اسلام و مسلمان بودن انسان، گفتن شهادتین است، یعنی كسی كه شهادتین را به زبان جاری كرد مسلمان است و جان و مالش محترم می‏باشد و به این چیزها از اسلام خارج نمی‏شود. در صحیح بخاری از عمربن الخطاب نقل كرده كه: «قال رسول اللَّه(ص) اُمِرتُ أن اقاتل الناس حتّی یقولوا: «لا اله الا اللَّه» فمن قال «لا اله الا اللَّه» عَصَمَ منّی ماله و نفسه الا بحقّه و حسابه علی اللَّه»؛[2] رسول‏اللَّه(ص) فرمود: من مأمور شدم با مردم جنگ كنم تا بگویند: «لا اله الا اللَّه» پس كسی كه «لا اله الا اللَّه» گفت، مال و جانش مصون است مگر كاری بكند كه مستحق مجازات شود. [مانند ظلم به غیر یا قتل نفس محترمه] و حساب او با خدا است. همین روایت با سندهای مختلف در صحیح مسلم از رسول‏اللَّه(ص) آمده است.[3]

ثانیاً: در صحیح بخاری است كه رسول‏اللَّه(ص) در جنگ بدر، امر فرمود اجساد بیست و چهار نفر از كشته شده‏های قریش را در چاهی از چاه‏های بدر ریختند و آن حضرت پس از سه روز در حالی كه اصحاب، همراه ایشان بودند، تشریف آوردند كنار آن چاه ایستادند و یكایك آنها را به اسم و اسم پدر صدا زدند و فرمودند: یا فلان پسر فلان، یا فلان پسر فلان آیا مسرور نمی‏شدید اگر اطاعت خدا و رسول خدا را می‏نمودید؟ بدرستی كه ما حقانیت آنچه را خدا به ما وعده داده بود یافتیم. آیا شما هم حقانیت آنچه پروردگار شما وعده داده بود یافتید؟ عمر گفت: یا رسول‏اللَّه(ص) با اجساد بی‏روح صحبت می‏كنی؟ حضرت فرمود: قسم به آن كسی كه جان محمد در دست او است، شما در شنیدن آنچه من می‏گویم، شنواتر از آنها نیستند [یعنی همانگونه كه شما زنده‏ها صدای مرا می‏شنوید آنها نیز می‏شنوند‍[ «اِنَّ نَبّی اللَّه(ص) اَمَرَ یومَ بَدرٍ بأربعَةٍ و عشرین رجُلاً مِن قُریش فَقُذفُوا فی طَوِیٍّ مِن أطواءٍ بَدرٍ خَبیث مُخبِثٍ، و كان اذا ظهر علی قومٍ اقام بالعرص ثَلاث لیالٍ... ثم مشی و تبَع اَصحابُه... حتی قامَ علی شفة الرَّكّی فَجَعَل یُنادیه بأسمائهم وَ أسماء آبائهم، یا فُلان بن فُلان، و یا فُلان بنَ فلانٍ، أیَسرُّكُم أنكّمُ اَطَعتُمُ اللَّه و رَسُولَهُ؟ فانّا قَد وَجَدنا ما وَعَدنا رَبُّنا حقّاً فَهَل وَجَدتُم ما وَعَدَ رَبُّكُمٌ حقّاً؟ قال: فَقالَ عُمر: یا رسولَ‏اللَّه(ص) ما تُكَلّم من اَجساد لا اَرواحَ لَها، فقال رَسُول‏اللَّه(ص) «وَ الّذی نفس مُحمّدٍ بِیَدِهِ ما اَنتُم بِاَسمَعَ لِما اَقُولُ مِنهُم».[4]

همین مطلب را در چند روایت دیگر با این عبارت نقل كرده كه: «ثم قال النبی(ص) انهّم الان یَسمَعُون ما اقُول»؛ رسول‏اللَّه(ص) كنار چاه بدر ایستاد و فرمود: آنها الان آنچه من می‏گویم می‏شنوند.

همچنین رسول‏اللَّه(ص) در زیارت اهل قبور، اموات را صدا زد و خطاب به آنها فرمود: «السلام علیكم یا اهل القبور، یغفر اللَّه لنا و لكم، انتم سلفنا و نحن بالاثر».[5] نیز نقل كرده‏اند كه عبداللَّه پسر عمر در زیارت رسول‏اللَّه(ص) و ابوبكر و عمر گفته است: «السلام علیك یا رسول‏اللَّه(ص) السلام علیك یا ابابكر، السلام علیك یا ابتاه»[6]

ثالثاً: همه مسلمانان در سراسر جهان در تشهد تمام نمازهایشان، می‏گویند: «السلام علیك ایّها النبی و رحمة اللَّه...»؛ سلام بر تو یا رسول‏اللَّه(ص). اگر بنا باشد گفتن یا رسول‏اللَّه(ص)، یا علی(ع)، یا حسن(ع) و یا حسین(ع) و مانند اینها شرك باشد، اگر بنا باشد صدا زدن اموات، حرام و موجب شرك و كفر بشود باید العیاذ باللَّه گفته شود رسول‏اللَّه(ص) صدا زدن كشته شده‏های قریش را و صدا زدن اهل قبور را نباید انجام می‏داد. عبداللَّه عمر كه گفت یا رسول‏اللَّه(ص) یا ابابكر، یا ابتاه، و آنها را صدا زد - طبق گفته ابن تیمیه و بن باز - مشرك است. همچنین همه مسلمانان كه در تشهد نمازها از دور و نزدیك، رسول‏اللَّه(ص) را مخاطب قرار می‏دهند و به او سلام می‏كنند، و می‏گویند: «السلام علیك ایها النبی»؛ سلام بر تو یا رسول‏اللَّه(ص) همه العیاذ باللَّه مشرك و كافر هستند.

 

پاورقی:

{1}رساله زیارة القبور و الاستنجاد بالمقبور، تألیف ابن تیمیه، ص 12. (استنجاد: استمداد و كمك خواستن) و تحفة الاخوان، تألیف عبداللَّه بن باز، ص 18.

{2}صحیح بخاری، كتاب استتابة المرتدین، باب قتل من ابی قبول الفرائض، صفحه 1193، ح 6924.

{3}صحیح مسلم، كتاب الایمان، باب الامر بقتال الناس حتّی یقولوا لا اله الا اللَّه، صفحه 73، ح 20 - 23.

صحیح بخاری، كتاب المغازی، باب قتل ابی جهل، ص 671، ح 3976.{4}

{5}صلاة المؤمن، القحطانی، ص 139 به نقل از ترمذی، ح 153 و التحقیق و الایضاح تألیف عبداللَّه بن باز، ص 106.

{6}صلاة المؤمن، القحطانی، صفحه 1395 و مجموع فتاوی، بن باز، كتاب الحج و العمرة، ج 9، ص 289



چرا شیعه عمر را به عنوان خلیفه قبول ندارند؟

پاسخ: از نگاه شیعه، خلیفه و امام باید دارای این شرایط باشد:

1. فضیلت؛ 2. اعلمیت؛ 3. عصمت؛ 4. منصوب شدن از جانب خدا.

از آیه «و جعلناهم ائمة یهدون بامرنا» [1] «و اذا بتلی ابراهیم ربّه بكلمات فاتمهنّ قال انّی جاعلك للنّاس اماماً قال و من ذرّیّتی قال لاینال عهدی الظالمین»[2] «یا داود انّا جعلناك خلیفة فی الارض فاحكم بین النّاس بالحقّ»[3] بدست می‏آید كه خداوند امام را برای مردم تعیین می‏كند. لذا اقوام بسیاری در صدر اسلام نزد پیامبر اكرم(ص) می‏آمدند و به آن حضرت پیشنهاد می‏كردند ما به شرطی اسلام می‏آوریم كه جانشین خویش را از ما قرار دهی؛ از جمله كه پیامبر در موسم حج، قوم بنی عامر را دعوت به اسلام كردند رئیس و بزرگ آن قوم به پیامبر(ص) گفت ما به شرطی اسلام می‏آوریم كه جانشین خویش را از قوم ما قرار دهید، اما آن حضرت فرمود: «الامر الی الله یضعه حیث یشاء و لم یكن ذلك الامر مختصاً بالنبی»؛ تعیین جانشینی پیامبر تنها مختص پیامبر نیست، بلكه خداوند هر كسی را بخواهد خلیفه و جانشین پیامبر قرار دهد.[4]

در روایات فراوان است كه پیامبر بارها در مناسبتهای مختلف به این وظیفه عمل نمود و حضرت علی را به جانشینی خویش معرفی فرمود. وقتی آیه «وانذر عشیرتك الاقربین» بر پیامبر نازل شد، پیامبر اكرم(ص) چهل نفر از اقوام و نزدیكان خویش را دعوت كرد تا رسالت خویش را به آنان اعلام كند. در آن جلسه، سه بار پیامبر اكرم(ص) به حاضرین كه همه از بنی هاشم بودند فرمود: هر كسی امروز از همه جلوتر ایمان بیاورد و رسالت مرا تصدیق نماید او وصیّ و خلیفه بعد از من است. همه حاضرین سكوت كردند جز حضرت علی(ع) كه از همه كوچكتر بود و بلند شد و اعلام كرد كه من به آنچه شما فرمودید ایمان آوردم، پیامبر(ص) در مرتبه سوم با اشاره به حضرت علی(ع) فرمود: «هذا اخی و وصیی و خلیفتی فیكم فاسمعوا له و اطیعوا»؛ این برادر و وصی و جانشین من در میان شما مسلمانان است. پس آنچه می‏گوید گوش فرا دهید و از دستورهای او پیروی نمائید.[5]

احمد در كتاب مسندش و بخاری و مسلم در صحاح خودشان از طریقهای مختلف ذكر كردند پیامبر وقتی می‏خواست به جنگ تبوك برود حضرت علی(ع) را در شهر مدینه جای خویش گذاشت تا از اهل بیت پیامبر سرپرستی و محافظت كند. حضرت علی(ع) به پیامبر گفت: «ماكنت اوثر ان تخرج فی وجه الا و انا معك»؛ من در شهر مدینه نمی‏مانم در حالی كه تو از شهر مدینه خارج می‏شوی مگر من هم همراه شما باشم، پیامبر اكرم(ص) به او جواب فرمود: «اما ترضی ان تكون منی بمنزلة هارون من موسی الا انّه لانبی بعدی»؛ آیا راضی نیستی نسبت تو به من همان نسبت هارون به موسی باشد مگر اینكه بعد از موسی پیامبری بود ولی بعد از من پیامبری نخواهد آمد.[6]

علامه امینی در كتاب الغدیر از 110 نفر از اصحاب و 84 نفر از تابعین و بسیاری از علمای شیعه و سنی نقل كرده كه در روز هیجدهم ذی حجه در محل غدیر خم در منزلگاه جحفه كه محل انشعاب خطوط كاروانی به مدینه و مصر و شام و غیره بود و حجاج از یكدیگر جدا می‏شدند و هر كدام به شهر و دیار خود باز می‏گشتند، رسول خدا در آنجا به كاروانیان دستور توقف داد و مقرر داشت تا در همان جا فرود آیند. آن گاه فرمان داد تا آن جمعیت بسیار كه بنا به قولی بالغ بر 120000 نفر بودند متفرق نشوند. سپس مقرر داشت تا مردم را به ادای نماز جماعت فرا خواند. رسول خدا(ص) نماز ظهر را با انبوه جمعیت حاجیان در آن گرمای طاقت فرسا بجا آورد، سپس برخاست و به سخنرانی پرداخت و در آخر فرمود: «ألست اولی بكم من انفسكم»؛ آیا من از شما مؤمنین به خود شما شایسته‏تر نیستم؟ همه حاضرین در پاسخ گفتند؟ بلی یا رسول الله! پس آن حضرت دست حضرت علی(ع) را گرفتند و بلند كردند تا آن جا كه همه مردم سپیدی زیر بغل آن حضرت را دیدند. سپس پیامبر اكرم(ص) فرمود: «من كنت مولاه فهذا علی مولاه»؛ هر كسی كه من مولی و سرپرست او هستم پس این علی نیز مولی و سرپرست اوست. بعد از آن، در حق حضرت علی(ع) دعا كرد و فرمود: «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله»؛ خدایا دوست بدار دوست دار علی را و دشمن بدار دشمن علی را و یاری كن كسی را كه علی را یاری كند و ذلیل و خوار گردان كسی را كه با علی در افتد. بعد از دعای پیامبر، حاضرین «آمین» گفتند و مسلمانان، از جمله خلیفه اول و خلیفه دوم به حضرت علی(ع) تبریك گفتند.[7]

علاوه بر دلائل نقلی بر تعیین جانشینی پیامبر، عقل سلیم نیز حكم می‏كند اگر كسی بخواهد مسافرت طولانی برود برای سرپرستی و نگهداری خانواده و عیالش جانشین و نماینده‏ای تعیین می‏كند تا از آنان مواظبت و نگهداری كند. چطور ممكن است پیامبری كه 23 سال برای نشر و ترویج اسلام زحمتها كشیده و مشقات بسیاری متحمل شده، حالا كه می‏خواهد به سفر ابدی عزیمت نماید برای حفظ تمام زحمتهای 23 ساله‏اش جانشینی تعیین نكردند و انتخاب آن را به مردم واگذار كردند تا مردم آن را انتخاب كنند.

اهل‏سنّت می‏گویند پیامبر اكرم(ص) كسی را به عنوان جانشینی خویش منصوب نكرد و آن را به مردم واگذار كردند تا مردم آن را انتخاب كنند. لذا بعد از رحلت پیامبر اسلام افراد محدودی جلسه سقیفه بنی ساعده را تشكیل دادند و چون خلیفه اول از همه حاضرین پیرتر بودند او را به خلافت و جانشینی پیامبر(ص) انتخاب كردند و بعضی از مردم با او بیعت كردند و او كمتر از سه سال در مقام خلافت بر مردم حكومت كرد و لحظه آخر در بستر مرگ، عمر را كه از مهاجران قریش بود به جانشینی خودش تعیین كرد. مردم نیز پس از مرگ خلیفه اول و بنا به دستو او، حكومت عمر را پذیرفتند و با او بیعت كردند و او دوازده سال بر مردم حكومت كرد.[8] دلیل این كه شیعه، ابوبكر و عمر و عثمان را به عنوان خلیفه قبول ندارد این است كه آنان شرایط را كه ذكر كردیم دارا نیستند. شیعه، حضرت علی(ع) را جانشین پیامبر و امام اول می‏داند؛ چون خلافت و جانشینی پیامبر تنصیصی است و پیامبر، حضرت علی را جانشین خویش قرار دادند و تنها آن حضرت شایستگی این مقام و منزلت را داشتند، ولی متأسفانه تاریخ گواه این است كه حضرت علی(ع) با آن شایستگی‏هایی كه داشتند 25 سال خانه نشین شدند و حقش را غصب كردند و بر كرسی خلافت نشستند.

 

پاورقی:

سوره انبیاء، آیه 73.{1}

سوره بقره، آیه 124.{2}

سوره ص ، آیه 26.{3}

السّیرة النّبویه، ابن هشام، ج 2، ص 424-425، چاپ بیروت.{4}

تاریخ طبری، ج 2، ص 63.{5}

{6}صحیح مسلم، ج 14، ص 175، چاپ بیروت، داراحیاء التراث العربی؛ صحیح بخاری، ج 6، ص 309، چاپ بیروت، دارالقلم.

الغدیر، علامه امینی، ج 1، ص 14 به بعد، چاپ ایران، دارالكتب الاسلامیه.{7}

نقش عایشه در تاریخ اسلام، چاپ دوم، ج 1، ص 143-144.{8}

-------------------------------------------------------------------------------------------




 چرا ما شیعیان نسبت به برخی از صحابه بی‏تفاوت و بی‏اعتنا هستیم ولی اهل‏تسنن اظهار علاقه می‏كنند تا جایی كه امام جمعه مسجدالنبی در یكی از خطبه‏های نماز جمعه (17/5/82) با گریه از او تعریف می‏كرد؟

 

پاسخ: شیعیان نسبت به صحابه‏ای بی‏اعتنا هستند كه مورد غضب خدا و رسول خدا(ص) است، غصب حق نموده است كه دلیل آن در كتب معتبر شیعه موجود است، و در اینجا به برخی از علل بی‏اعتنایی - كه در كتاب «صحیح مسلم» و «صحیح بخاری» كه اهل تسنّن این دو كتاب را بعد از قرآن كریم، صحیح‏ترین كتابها می‏دانند و صد در صد مورد اعتماد و قبول آنهاست - اشاره می‏كنیم:

الف - در «صحیح بخاری» آمده است كه رسول خدا(ص) فرمود: «فاطمه (س) پاره تن من است پس كسی كه فاطمه را به غضب آورد مرا به غضب آورده است».[1] «صحیح بخاری» این روایت را در چند مورد نقل كرده است.

همچنین در همین كتاب آمده است كه: عایشه خبر داد كه فاطمه (س) بعد از رحلت رسول‏اللَّه(ص) از ابوبكر مطالبه ارث و آنچه از رسول‏اللَّه(ص) به جای مانده بود كرد، ابوبكر گفت: رسول‏اللَّه(ص) فرموده است: كسی از ما ارث نمی‏برد و آنچه ما بعد از خود به جا بگذاریم صدقه است. عایشه گوید: «فاطمه (س) غضب كرد و ابوبكر را ترك كرد و تا زنده بود با او حرف نزد و از او دوری كرد (با ابوبكر برای همیشه قهر كرد)، و فاطمه (س) شش ماه بعد از رسول‏اللَّه(ص) زنده بود».[2]

ب - در «صحیح مسلم» است كه رسول‏اللَّه(ص) بالای منبر (در حضور مسلمانان) فرمود: «دختر من، پاره تن من است ناراحت می‏كند مرا آنچه او را ناراحت كند و اذیّت می‏كند مرا آنچه فاطمه را اذیّت كند».[3]

اكنون سؤال می‏كنیم كه چه اذیّتی بالاتر از اینكه حرف فاطمه (س) را رد كنند تا آنكه مجبور شود برای اثبات مدعای خویش شاهد و گواه ارائه دهد، و به طوری كه در «صحیح بخاری» است، حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) نزد ابوبكر، شهادت داد[4] در عین حال، ابوبكر ترتیب اثر نداد و چیزی از تركه رسول‏اللَّه(ص) را در اختیار فاطمه (س) قرار نداد. بلی همان عایشه خبر داده است كه: بعد از ابوبكر، عمر صدقات مدینه را كه متعلّق به رسول‏اللَّه(ص) بود در اختیار علی(ع) و عباس قرار داد ولی بقیه تركه رسول‏اللَّه(ص) را از فدك و خیبر تحویل نداد.[5]

آری! این امر نشان می‏دهد كه صحّت ادعای حضرت فاطمه (س) را قبول داشته‏اند و جای شك و تردید نبوده است در عین حال آن حضرت را ردّ كرد، و بر فرض كه چنین نباشد و آن روایت كه ابوبكر نقل كرد از رسول‏اللَّه(ص) باشد چه می‏شد كه لااقل مقداری از تركه رسول‏اللَّه(ص) را در اختیار پاره تن او قرار می‏دادند. آیا رسول‏اللَّه(ص) نهی كرده بود كه چیزی به دخترش فاطمه(س) بدهند؟ آیا فاطمه(س) این مقدار حق نداشت؟ آیا زحمات رسول‏اللَّه(ص) این اندازه احترام نداشت؟ بر فرض كه تركه رسول‏اللَّه(ص) متعلق به همه مسلمانان باشد، آیا مسلمانان راضی نبودند كه چیزی از آن به فاطمه(س) تحویل شود؟ آیا مسلمان می‏تواند اینها را بداند و باز به مسبّب و عامل و حامی آن اعتنا و رغبت داشته باشد؟ العیاذ باللَّه.

و امّا اینكه اهل تسنّن نسبت به برخی از صحابه اظهار محبّت و حتّی برای او گریه می‏كنند (لابد گریه شوق) این است كه آنها قضایا را با یك چشم می‏نگرند و تنها به روایاتی كه در كتابهای خودشان در فضیلت برخی از صحابه نقل شده است می‏نگرند در صورتی كه اگر لااقل آنچه را در كتابهای صحیح خودشان از ناحیه برخی از خلفا نسبت به فاطمه (س) - طبق خبر عایشه - وارد شده مطالعه كنند و مورد توجّه قرار دهند آنها نیز مانند شیعیان تغییر موضع می‏دادند و به جای گریه شوق بر او، گریه بر مظلومیت فاطمه (س) می‏كردند.

 

پاورقی:

{1}صحیح بخاری، ص 626، كتاب فضائل اصحاب النّبی(ص) باب 12، مناقب قرابة رسول‏اللَّه(ص) [و منقبة فاطمه (س)]، ح 3714، قال رسول‏اللَّه: «فاطمة بضعة منّی فمن اغضبها اغضبنی» و همین مضمون در ص 633، ح 3767 آمده است.

{2}كتاب فرض الخمس، ص 512، ح 3092 و 3093 - «ان عائشة اخبرت أنّ فاطمة بنت رسول‏اللَّه(ص) سألت ابابكر بعد وفاة رسول‏اللَّه(ص) أن یقسم لها میراثها، ما ترك رسول‏اللَّه(ص) مما افاء اللَّه علیه، فقال لها ابوبكر: انّ رسول‏اللَّه(ص) قال: «لا نُوَرثُ، ما تركنا صدقة» فغضبت فاطمةُ بنت رسول‏اللَّه(ص) فهجرت أبابكر فلم تزل مُهاجَرته حتّی توفّیت و عاشت بعد رسول‏اللَّه(ص) ستة اشهر...».

{3}صحیح مسلم، ص 1056، كتاب فضائل الصحابة، باب فضائل فاطمة علیها الصلاة و السّلام، ح 2449، قال رسول‏اللَّه(ص): «فانّما ابنتی بضعة منّی یریبنی ما رابها ویؤذینی ما آذاها».

{4}صحیح بخاری، كتاب فضائل اصحاب النبی(ص)، ص 626، ح 3712، در ذیل حدیث آمده است «فتشهّد علیّ».

[5‍] همان، كتاب فرض الخمس، ص 512، ذیل حدیث 309

--------------------------------------------------------------------------------------------




[http://www.aparat.com/v/gkxKF]



[http://www.aparat.com/v/9IVSj]



[http://www.aparat.com/v/qHiA2]



[http://www.aparat.com/v/Jw9m7]



[

 در قبرستان بقیع، روی تابلو عبارت ذیل نوشته شده است. «كان من هدی النبی(ص)»؛ از راهنمایی رسول‏اللَّه(ص) است كه فرموده اند:

1- زیارة المقابر بقصد الاعتبار و الاتعاظ لقوله(ص) «زوروا القبور فانها تذكركم الموت» مقصود از زیارت قبور، عبرت و پند گرفتن است، برای اینكه رسول‏اللَّه(ص) فرمود: قبرها را زیارت كنید، به درستی كه آنها مردن را به یاد شما می‏آورند.

2- كان النبی(ص): «اذا دخل المقابر سلّم علی اهلها فقال: «سلام علیكم اهل دار قوم مؤمنین و انّا ان شاء اللَّه بكم لا حقون و یرحم اللَّه المستقدمین منا و منكم و المستأخرین، نسأل اللَّه لنا و لكم العافیة، اللَّهم لا تحرمنا اجرهم و لا تفتنا بعدهم» رواه مسلم.[1]

3- نهی النبی(ص) عن الصلاة الی القبور او الجلوس علیها، بقوله: «لا تجلسوا علی القبور و لا تصلوا الیها» (رواه مسلم)؛ رسول‏اللَّه(ص) از نماز خواندن به سمت قبور و از نشستن بالای قبور نهی كرده است، و فرموده است: بالای قبرها ننشینید و به سمت قبرها نماز نخوانید.

4- نهی النبی(ص) عن دعاء الموتی و سؤالهم لجلب نفع او دفع ضرر، قال تعالی: «و الذین تدعون من دونه لایستطیعون نصركم و لا انفسهم ینصرون»[2] و قال النبی(ص): «اذا سئلت فاسأل اللَّه و إذا استعنت فاستعن باللَّه» (رواه الترمذی)؛ رسول‏اللَّه(ص) از خواندن اموات و از آنها سؤال جلب نفع یا دفع ضرر نمودن را نهی فرموده است. خداوند متعال فرموده است: و كسانی را كه به جای او می‏خوانید، نمی‏توانند شما را یاری كنند و نه خویشتن را یاری دهند، و رسول‏اللَّه(ص) فرمود: وقتی سؤال می‏كنی از خدا سؤال كن و وقتی كمك و استعانت می‏جویی از خدا كمك و استعانت به جوی.

اكنون پرسش این است كه منظور آنان از نوشتن عبارت شماره چهارم چیست؟ خواندن اموات كه رسول‏اللَّه(ص) از آن نهی فرموده، به چه معنا است؟ معنای سؤال جلب نفع یا دفع ضرر از اموات چیست كه رسول‏اللَّه(ص) از آن نهی فرموده است؟ و مخاطب آیه شریفه (و الذین تدعون من دونه) چه كسانی هستند؟ و آیا مقصود كسانی كه این تابلوها را نوشته و نصب نموده‏اند، زائران هستند و می‏خواهند زوّار قبور ائمه بقیع(علیهم السلام) را از مصادیق آیه شریفه قلمداد كنند؟ می‏خواهند با این عبارات مسلمانان را ارشاد كنند؟

 

پاسخ: اوّلاً، باید توجه داشت كه این تابلوها و نوشته‏ها از ناحیه گروه خاصی است و ارتباط به عامه اهل تسنن ندارد.




[http://www.aparat.com/v/CAX8g]



[http://www.aparat.com/v/1ug6c]




شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic