دعای فرج مهاجر
مهاجر
العالم لغیره والعابدلنفسه
Slide 1 Slide 2 Slide 3 Slide 4

 




در جایگاه والای فاطمه زهرا (سلام الله علیها) همین بس که اشرف مخلوقات،



پیامبرگرامی(صلی‌الله‌علیه‌‌وآله‌وسلم) عمری را به معرفی فاطمه  پرداخت، درهر فرصتی مناسبی ازفضل وفضیلت فاطمه سخن

می‌راند واحترام بی‌حد وحصردر حق آن حضرت روا می‌داشت. به تعبیر حکیم فرزانه آیت الله جوادی آملی، گفتار و نوشتارهرچه بلند وپرمعنا ونغز ورسا باشد، توان معرفی شخصیتی راکه اصلش ازعالم ملکوت وشاخ وبرگش در جهان ناسوت گسترده است ندارد.[1] 

وعارفی همچون امام خمینی (ره) با آن جایگاه علمی وعرفانیش با اظهارعجزازدرک عظمت ومقام والای حضرت زهرا(سلام الله علیها) فرمود: «زنى كه افتخار خاندان وحى است‏ و چون خورشیدى بر تارك اسلام عزیز مى‌درخشد، زنى كه فضایل او همطراز فضایل بىی‌نهایت پیغمبر اكرم و خاندان عصمت و طهارت بود. زنى كه هر كسى با هر بینش درباره او گفتارى دارد و از عهده‏ ستایش او بر نیامده، كه احادیثى كه از خاندان وحى رسیده به اندازه فهم مستمعان بوده، و دریا را در كوزه‏اى نتوان گنجاند، و دیگران هر چه گفته‏اند به مقدار فهم خود بوده، نه به اندازه مرتبت او»[2]

وهمچنین در کتب اهل سنت آلوسی در تفسیرش نوشته است: «برترین زن دنیا ازابتدای دنیا تاآخر آن فاطمه بتول است، ازجهت اینکه
.....

 

           مرثیه فاطمیه به نام «اشکهای فد‌ک»اثر غلامرضا سازگار

 

چه زود گشت فراموش حکم داورشان          چه زود عهد شکستند با  پیمبرشان
چه زود اجر رسالت به مصطفی دادند          چه زود رفت کلام خدا زخاطرشان

جواب‌حق‌نمک،داده‌شدبه‌غصب فدک           جزای ختم رسل شد  شرار آذرشان
دو گوشواره عرش  خدا  می لرزید             چوگوشواره به گلزاروحی پیکرشان

گهی به همره بابا فتاده اشک  فشان            گهی  به گریه  دویدند دور مادرشان
همین که مادرشان برروی زمین افتاد           دو دست کوچک خود را زدند برسرشان   

زضربه ای که به مادر رسید فهمیدند           که شد شهید همان پشت دربرادرشان
هزارسال فزون بعد دفن این دوشهید           ندیده کس اثر ازتربت مطهرشان

علی به فاطمه می سوخت وفاطمه به علی     شراره  دلشان  بود اشک دخترشان
مغیره  فاطمه را می زد وعلی می دید          هزار حیف که یک تن نبود یاورشان

خدا گواست که زهراشهیده رفت به خاک     اگر چه نیست گروهی هنوزباورشان

 









استدلال غلط جریان‌های تکفیری نسبت به کشتارمسلمین


این استدلال وادعای غلط وفتنه انگیزباعنوان «اولویت جهاد با دشمن قریب».  جایگاه گسترده‌ای را در بین برخی جوانان مسلمان مومن و ساده دل  دنیا پیدا کرده به گونه ای که همچنان مشغول ثبت نام عملیات انتحاری بوده و به عضویت گروههای تکفیری در آمده و به جنگ و کشتار مسلمانان مظلوم شیعه و سنی کشورهای اسلامی  می پردازند. 

  جریانهای سلفی تکفیری ازجمله داعش  برای مسلمان کشی و قتل عام شیعیان و اهل سنت  به این آیه شریفه استدلال می کند: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ وَلْیَجِدُوا فِیكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ[توبه/123] ای کسانی که ایمان آورده‌اید! با کافرانی که به شما نزدیکترند، پیکار کنید! (و دشمن دورتر، شما را از دشمنان نزدیک غافل نکند!) آنها باید در شما شدّت و خشونت (و قدرت) احساس کنند و بدانید خداوند با پرهیزگاران است.»

 می گویند لذا اول باید با مسلمانان ومنافقان مشرک جنگید و یهود و نصاری به ویژه اسرائیل در اولویت بعدی هستند.

خطاب به جوانان مسلمان ومجاهد ودلسوزاسلام نه خطاب به جریانهای سلفی تکفیری داعش که خود را به خواب زدند وقابل بیداری وهدایت نیستند ،کسانی که از روی هوی وهوس ومنفعت طلبی آیات راتفسیر می کنند .جوانان مسلمان ودلسوز اسلام باید براساس سیره وسنت پیامبر گرامی وصحابه کرام عمل کنند نه خلاف سیره وسنت مانند قتل وخشونت وغارت، کدام سیره وسنت ،کشتار زنان وکودکان بی دفاع را مشروع می داند؟

نهی قرآن وپیامبر ازجنگ بامسلمانان

قابل توجه جوانان مسلمان، ادعا واستدلال جریانهای تکفیری برای جهاد اون حقیقتی نیست که  شما دنبالش هستید چون حکمی که مخالف قرآن وسیره وسنت پیامبر وصحابه باشد اون حکم گمراه کننده است نه سعادت بخش.قتل مسلمانان به حکم اینکه کفار نزدیک هستند  خلاف نص قرآن وسیره پیامبر است .چون اصلا کافر نیستند چه برسد به دور یا نزدیک .مگر خداوند نمى فرماید«لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى إِلَیْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً[ نساء/94]به كسى كه اظهار صلح و اسلام مى‏كند، نگویید مسلمان نیستى». خداوند می فرماید نگویید مسلمان نیستی تا چه رسد به قتل وغارت ای کاش فقط به مسلمان نگفتن اکتفا می کردند . وهمچنین سنت پیامبر حاکی از نهی شدید از تکفیر مسلمانان است عایشه می گوید از پیامبر گرامی شنیدم که فرمود : هیچ یک ازاهل قبله را به خاطر گناه ،تکفیر نکنیداگرچه گناهان بزرگ انجام داده باشد .[1]  پس استدلال شما خلاف کلام پیامبر است  چون نبی مکرم اسلام فرمودند کسی که مانند ما نماز بخواند وبه طرف قبله بایستد واز گوشت ذبح شده ما بخورد پس او مسلمان است ودر پناه خدا ورسول است,عهد خدارادرباره او نشکنید [2]

آیا دلسوزی برای اسلام وتبلیغ آن وهدایت مردم باخشونت وقتل وغارت سازگار است؟  سیره وسنت پیامبر در برخورد با منافقین وکفار چگونه بوده است؟

پیامبر اسلام(ص) هرگز با منافقان نجنگیدند و جنگ  با منافقان جزء سیرة آن حضرت نبوده است، بلکه .............






اسلام محمدی  یعنی مهربانی ، یعنی محبت و رافت ، یعنی دوری از خشونت ،اسلام محمدی یعنی بازی باکودکان ،سلام به کودکان وپناه دادن به کفا ر وصلح کردن .برخلاف اسلام وهابی وداعشی . اعمال آنها را به پای اسلام نگذارید .

اسلام سختگیری نمی کند وآیات متعددی این مطلب راتاکید می کند از جمله «وماجَعَلَ عَلَیکُم فی الدِّین مِن حَرَج [حج/78] در دین (اسلام) براى شما هیچ مشقّت و سختى طاقت‏فرسایى قرار نداده‏» و«یُریدُالله بِکم الیُسرولایُریدبِکم العُسر[بقره/185] وخداوند براى شما آسانى مى‏خواهد و براى شما دشوارى نمى‏خواهد»

 

«وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِی كانَتْ عَلَیْهِمْ‏ [اعراف/157] و بار سنگین و زنجیرهایى را كه بر گردنشان است (رسوم جاهلیت و احكام سخت شرایع گذشته را) از دوش آنها برمى‏دارد»

 بنابرین مبنای اسلام تسامح است ودرنتیجه سعادت می باشد.ودراسلام ورود به دین آسان است چنانکه نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم )فرمودند هرکس بگوید «لااله الاالله محمد رسول الله مال وخونش محفوظ است» [1]

ولااله الا الله گفتن حکم ورود فرد به اسلام است ونشانه رستگار شدن [2]

اسلام ازکسانی که دیگران را بدون دلیل عقلی وشرعی متهم به خروج ازاسلام می کند به شدت برخورد می کند وآنها را نهی می کند.واین خلاف سنت پیامبر است .عبدالله عمر نیز از پیامبر گرامی (صلی الله علیه وآله وسلم ) نقل کرده که فرمودند ازتکفیر گویندگان «لااله الاالله» دست برداریدوآنان را به خاطر گناه ،به کفرمتهم نکنید ،آن کس که اهل توحید را به کفر نسبت دهد خود اوبه کفر نزدیک تراست.[3]

اسلام باخشونت مخالف است وزندگی وسیره پیامبر سرشار از محبت ورحمت وگذشت بوده مانند زمانی که مسلمانان، مکه را محاصره کردند وکفار راخلع سلاح کردند ، نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم )اعلام کردند بروید اعلام کنید «الیوم یوم المرحمه،الیوم تحمی الحرمة» امروز روز رحمت است ،امروزازحرمت ها ونوامیس حمایت می شود[4] وجالب این که این کلام پیامبر خطاب به کفار بود نه مسلمانان درست برعکس گروهکهای تکفیری داعش ووهابی که..........




 


وحشت وفرار از بیان حقیقت


. عالم شیعی  رو كرد به مأموران سعودی  و گفت چرا اهانت چرا بی احترامی ما همه مسلمانیم اهل یک قبله هستیم .

مامور وهابى گفت: شما كه مسلمان نیستید، شما کافر و مشركید؛ زیرا همچون مشركان به رسول گرامى اسلام توسل مى‏جویید.چون  آنان مى‏گفتند:

(ما نَعْبُدُهُمْ إِلّا لِیُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى)؛ زمر آیه 3«این‏ها را نمى‏پرستیم مگر به خاطر این‏كه ما را به خداوند نزدیك كنند».شما هم براى تقرب به خدا، به رسول خدا توسل مى‏جویید.در حالی که باید مستقیما به خود خدا متوسل بشوید  عالم شیعی گفت: چه كسى گفته كه توسل به رسول خدا (ص) شرك است؟ بت‏پرستان بت‏ها را مى‏پرستیدند و مى‏گفتند ما مى‏خواهیم به خدا نزدیك شویم، اما مسلمانان پیامبر را که نمی پرستند به پیامبر (ص) توسل مى‏جویند. و هیچ مسلمانى رسول خدا را نمى‏پرستد، بلكه به دستور خدا به او توسل مى‏جوید و او را واسطه بین خود و خدا قرار مى‏دهد تا خداوندگناهانش را ببخشد، هم‏چنان‏كه خداوند چنین دستور داده:(وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً) نساء 64 «و اگر آنان هنگامى كه به‏ خود ستم كردند (از راه خود برگشته و) نزد تو مى‏آمدند و از خداوند مغفرت مى‏خواستند و پیامبر هم براى آنان استغفار مى‏كرد، قطعاً خداوند را توبه‏پذیر و مهربان مى‏یافتند».

و هیچ مسلمانى نمى‏تواند ادعا كند كه گناهى مرتكب نشده و نیازمند شفاعت پیامبر (ص) نیست؛ از این رو شما ......







پرسش این جاست که بردگان  وهابی ها چه کسانی بودند؟؟!! آیا یهودی ها, مسیحی ها ویا بت پرست ها بودند؟! با بررسی  کتابهای تاریخی می بینیم که این بردگان ,کسانی جز خود مسلمانان نبودند!


یکی دیگر از شاخه های فساد وهابی ها  برده داری بوده است  .  ((ابو اسحاق حُوِینی )) یکی از علمای سرشناس وهابی مصر که  عملیات روانی سنگینی در مصر علیه شیعیان آغاز و تشدیدکردند  که محور اصلی تمام نظرات تکفیری شیوخی چون ابواسحاق الحوینی، ودیگران، بودند.مانند یهودی قلمداد کردن عقاید شیعه،واکنون بدنه اصلی شیوخ سلفی مصر، ابواسحاق حوینی، ودیگران می باشند  که همگی تحصیل‌کرده عربستان سعودی‌اند. این عالم وهابی

 فتوا داده که بهتر است برای سود اقتصادی بیشتر دوباره به این کار( برده داری ) دست بزنیم  وی می گوید ((ما در زمان جهاد هستیم .جهاد در راه خدا سایه اش را بر سر ماه انداخته است.جهاد در راه خدا سود بخش است ......





قَرنُ الشیطان ((شاخ شیطان))

از پیامبر بزرگ اسلام روایات گوناگونی نقل شده که برخی از روایات آن جای بس تأمل را دارد، روایاتی که واقعیت حوادث روزگار را به صورت کنایه و یا آشکار به تصویر می‌کشد و این روایات وارده گفته نشد، مگر اینکه مردم راه را از چاه تشخیص دهند و متوجه وقایع و حوادث آن باشند. و از طرف دیگر کسانی که اهل مطالعه و تحقیق هستند هم بدانند، که دین اسلام آخرین دین و بهترین ادیان الهی می‌باشد، هر چند این دین خاتم  به مذاهب مختلفی تقسیم شد، اما به اتفاق تمام مذاهب موجود در این دین، پیامبر عظیم الشان اسلام گفتارش مطابق با واقعیت و از معجزات الهی است. منتها کدام مذهب به حق و حقیقت نزدیک‌تر است، را باید از کتاب‌های موجود و نقل قول علما و دانشمندان این مذاهب دید و شنید،

در کتاب صحیح بخاری که به ادعای خود اهل‌سنت، اصح کتاب بعد از قرآن می‌باشد، از عبدالله بن عمر روایت نموده: «عن ابن عمر قال اللهم بارک لنا فی شامنا، اللهم بارک لنا فی یمننا، قالوا،‌ و فی نجدنا، قال اللهم بارک لنا فی شامنا، اللهم بارک لنا فی یمننا، قالوا یا رسول الله و فی نجدنا؟ فأظنّه قال فی الثالثة: هناک الزلازل و الفتن، و بها یطلع قرن الشیطان [۱] یعنی عبدالله بن عمر گفت پیامبر فرمودند: خدایا منطقه شام و یمن را بر ما مبارک بگردان! صحابه تا سه مرتبه سؤال کردند: ای رسول خدا! پس منطقه نجد چه می‌شود؟ بعد ابن عمر می‌گوید، گمان کنم در مرتبه سوم بود که حضرت فرمود سرزمین نجد سرزمین زلزله‌ها و فتنه‌هاست و از همان جا شاخ شیطان ظهور می‌کند.

ذیل این حدیث از پیامبر در کتاب صحیح بخاری...........،




                                            

 

 


تمسک به قرآن واهل بیت  تنها راه وحدت ونجات

واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تَفَرَّقوا (آل عمران آیه 103) ثعلبی متوفای 427ه.ق ازمفسرآن اهل سنت در تفسیر آیه شریفه از امام صادق علیه السلام نقل کرده  که فرمود نحن حبل الله الذی قال الله ((واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا )) وما اهل بیت همان ریسمان خداوندی هستیم که خداوند در قرآن فرموده همگی به ریسمان خدا چنگ بزنید ودچار تفرقه نشوید ((تفسیر ثعلبی الکشف والبیان ج 3ص163))  و((شواهد التنزیل ج1ص168ح177)) و(( قندوزی از ثعلبی در ینابیع الموده لذوی القربی  ج1ص356وج2ص368و440)) و((الصواعق المحرقه باب حادی عشر فصل اول ص151))

وهمچنین حاکم حسکانی متوفای حدود 470 هق ازعلمای اهل سنت نیز از رسول اکرم نقل کرده که فرمود  ((هر کس دوست دارد که سوار کشتی نجات شود وبه ستون قابل اعتماد تکیه کند وبه ریسمان محکم الهی چنگ زند علی را ولی خود انتخاب کند وفرزندان  هدایت گر علی را امامان خویش قرار دهد)) شواهد التنزیل ج1ص168ح177

 ودر بعضی از  روایات آمده است که نبی مکرم اسلام  صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند .......







رد عقاید وهابیت توسط عالم وهابی همچون السید محمد بن علوی المالکی الحسنی در دو کتاب مهم وارزشمند خود به نام ( الزیارة النبویه  فی الضوء الکتاب والسنه ) و( مفاهیم یجب ان تصحح) که ترجمه شده به عنوان( وهابیت بازنگری از درون  مترجم انسیه خزعلی)

 بسیارى از مردم در فهم این حدیث اشتباه مى‏كنند:

آنها با استدلال به این روایت بار سفر بستن به قصد زیارت پیامبر صلى الله علیه و آله را حرام مى‏شمارند و سفر به چنین نیتى را سفر معصیت مى‏دانند در حالى كه این استدلال به دلیل این‏كه بر مبناى فهم غلط نهاده شده، مردود است






تفسیری از حقیقت در کتاب عام سنی در دفاع از امیر المومنین علی علیه السلام

ابوالقاسم عبیدالله حسکانی نیشابوری، معروف به «حاکم حَسکانی» از دانشمندان اهل سنت (حنفی مذهب) قرن پنجم هجری قمری و از خاندان علم و ادب به شمار می‌رود. از ولادت و وفات وی تاریخ روشنی در دست نیست.
وی در یک خانواده مذهبی، از تبار عبدالله بن عامر بن کریز فاتح خراسان در عصر عثمان، در قریه حسکان از توابع نیشابور به دنیا آمد و از محضر پدر و اساتید بنام آن روزگار همچون قاضی ابوالعلاء صاعد، علم آموخت و به رتبه‌ای رسید که سرآمد دانشمندان عصر خویش در علم رجال و حدیث‌شناسی به شمار می‌رفت. بسیاری از روات حدیث به محضر درس ایشان می‌رسیدند، تا از او روایت بشنوند و یا اجازه روایت بگیرند. آقابزرگ تهرانی در الذریعه به نقل از ابن طاووس می‌گوید: «الحاکم الحسکانی کان مِن أعیان رجال الجمهور.

 حاکم حسکانی از شخصیت‌های برجسته علمای اهل تسنن است
او چندین کتاب در بیان فضایل امیرالمؤمنین و اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) تألیف کرده است. با این‌که سنی حنفی است، اما محبت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل‌بیتش آن‌چنان در دلش رسوخ کرده بود، که آرمان خویش را در دفاع از روایات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اثبات فضایل اهل‌بیت خلاصه کرد. وی هنگامی‌که شنید در مجلس پرشکوهی به مقام علی بن ابی‌طالب (علیه السلام) جسارت شده است و جز یک نفر از علمای حاضر در آن مجلس، دیگر علماء به دفاع از علی (علیه السلام) برنخاسته‌اند، از صمیم قلب اندوهناک شد و روایات فراوان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در فضیلت علی (علیه السلام) را در ذهنش مرور می‌کرد و با خود می‌اندیشید، چرا در این مجلس به مقام علی بن ابی‌طالب (علیه السلام) بی‌حرمتی شده و دفاعی از ایشان صورت نگرفته است. وی برای این‌که فضایل اهل‌بیت خصوصاً علی (علیه السلام) به‌دست فراموشی سپرده نشود درصدد اثبات عظمت شخصیت حضرت علی (علیه السلام) به نقل از کتب معتبر اهل سنت همت گماشت. حاکم حسکانی اگرچه سنی مذهب بود، ولی قلبش برای دین و اسلام می‌تپید و چون نمی‌توانست یاوه‌گویی‌های یک عالم نما را تحمل کند، کتاب شواهد التنزیل لقواعد التفضیل را به رشته تحریر درآورد، تا از خاندان پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) و درواقع از گفتار، کردار و روش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حمایت کند. حسکانی در مقدمه شواهد التنزیل در رابطه باانگیزه خود در تألیف این کتاب چنین می‌نویسد:




 نبی مکرم اسلام فرمودند ((لا تشدالرحال الا الی ثلاثة مساجد  مسجد الحرام مسجدالاقصی ومسجدی ))

مخالفین  یکی ازدلایلشان  بر حرمت زیارت قبر پیامبر را همین حدیث می دانند.

جواب وتوضیح  : استثنا در این حدیث مفرغ است وباید مستثنی منه درتقدیر باشد سه احتمال برای مستثنی منه وجود دارد –1- اگر مستثنی منه شی باشد آنوقت حرمت زیارت قبور ثابت می شود  واین درست نیست چون کلا تمام زیارتها اعم از تجارت وتحصیل همه حرام می شود واین تخصیص اکثر می شود ((آماده شدن   وقصد سفر کردن  به هر چیزی انجام نمی شود مگر به قصد مساجد سه گانه  ))                                  

2- اگر کلمه مکان ویا قبر در تقدیر باشد ((به قصد هر مکان وقبری جایز نیست مگر مساجد سه گانه )) در مستثنی مفرغ لازم است عمومی ترین مفهوم درمقایسه با مستثنی  درتقدیر گرفته شود  ولی هم نوع وهم صنف بودن مقدر با مستثنی لازم وضروری است .مانند(( مارایت احدا الا زیدا)) منظور از احدا جنس انسان است یعنی علی وحسن وحسین راندیدم فقط زید رادیدم  ومنظور این نیست که بگوید هیچ حیوانی  راندیدم مگر زید. نظر ابن تیمیه هم همین احتمال دوم است  که می گوید مکان وبقعه وبارگاه و  ضریحی که پیامبر واولیاء در آن دفن هستند اگر کسی به قصد اینها زیارت کند حرام است ((مجموع الفتاوی ج 27 ص21))

 درحالی که همه می دانیم هیچ انسان عاقلی از راه دور یه قصد چوب وضریح  ومکان دفن نمی آید زیارت .

3- احتمال سوم اینکه مسجد درتقدیر باشد ((مسافرت به قصد مسجد نکنید مگر به قصد مساجد سه گانه )) می بینیم که حدیث هیچ ربطی به زیارت قبور واولیاء ندارد  وحدیث دلالت دارد بر فضیلت این مساجدودر حدیث کلمه لا تشد دلالت بر نفی دارد ونفی دال بر تحریم نیست  اکثر نسخه ها نفی است  برای نفی دال بر نهی قرینه نیاز است  ودر اینجا قرینه ای بر نهی نداریم .در واقع حدیث جهت توصیه ای دارد ودلالت بر نفی فضیلت می کند نه حرمت  همانطور که بهوتی در کشف القناع میگوید زیارت به غیر این مساجد اشکالی ندارد اما مطلوب نیست (ج1ص618) یا مثلا نووی در شرح صحیح مسلم (ج9ص105) می گویداین مساجد سه گانه فضیلت تام دارند جاهای دیگر فضیلت تام ندارند . وهمچنین در کتاب فتح الباری فضل الصلات فی مکه والمدینه ج3 ص66  احتمال سوم را درست می داند . والامام العینی فی الزیارت در شرحش بر بخاری به نام عمدة القاری در مورد حدیث (لا تشد الرحال ) اقوال را حکایت کرده ((ج7 ص254) وهمچنین صحیح مسلم به شرح کرمانی ج 7 ص12همین مبانی راقبول دارد وتوضیح می دهد.ادله مشروعیت زیارت قبر پیامبر را می توانید در کتاب الزیارت النبویه فی ضوء الکتاب والسنت ببینید.ص 100

شیخ الاسلام فیروز آبادی در کتاب الصلات والبشر ص 127می گوید حدیث دلالت برنهی ندارد بلکه حجت است بر زیارت .


تطبیق قرآن با زندگی خود

كسى كه بخواهد از قرآن شریف حظّ وافر و بهره كافى بردارد، باید هر یك از آیات شریفه را با حالات خود تطبیق كند تا استفاده كامله كند. مثلا، در آیه شریفه در سوره «انفال» آیه 2 فرماید: انَّما المُؤْمِنُونَ الَّذینَ اذا ذُكِرَاللَّهُ وَجِلَتْ قُلوبُهُمْ وَ اذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ ایماناً وَ عَلى رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلُون . شخص سالك باید این اوصاف ثلاثه را ببیند با او منطبق است؟ آیا وقتى ذكر خدا مى‏شود، قلب او فرو مى‏ریزد و ترسناك مى‏شود؟ و وقتى آیات شریفه الهیّه بر او خوانده مى‏شود، نور ایمان در قلبش افزایش پیدا مى‏كند؟ و اعتماد و توكلش به حق تعالى است؟ یا در هر یك از مراتب راجل، و از هر یك از این خواصّ محروم است. اگر بخواهد بفهمد كه از حق ترسناك است و قلبش از ترس خداوند فرو مى‏ریزد، به اعمال خود نظر كند. انسان ترسناك در محضر كبریائى جسارت به مقام مقدّسش نكند و در حضور حضرت حق هتك حرمات الهیّه ننماید- اگر با آیات الهیّه ایمان قوى شود، نور ایمان به مملكت ظاهرش نیز سرایت كند. ممكن نیست قلب نورانى باشد، و زبان و كلام و چشم و نظر و گوش و استماع نورانى نباشد. بشر نورانى آن است كه تمام قواى ملكیه و ملكوتیّه‏اش نور بخش باشد، و علاوه بر آن كه خود او را هدایت به سعادت و طریق مستقیم كند، به دیگران نیز نور افشانى كند و آنها را به راه انسانیت هدایت كند، چنانچه اگر كسى به خداى تعالى توكل و اعتماد داشته باشد، قطع طمع از دست دیگران كند و بار احتیاج و فقر خود را به درگاه غنىّ مطلق افكند، و دیگران را كه چون خود او فقیران و بینوایانند مشكل گشا نداند.پس، وظیفه سالك إلى اللّه آن است كه خود را به قرآن شریف عرضه دارد، کتاب آداب الصلوة امام خمینی ص 208





 

کتاب : الزیارة النبویه فی ضوء الکتاب والسنة

مولف : السیدمحمدبن علوی المالکی الحسنی


سوره نساء آیه 64(ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاءوک فاستغفروا الله واستغرلهم الرسول ...)وسیله برای قبولی توبه آمدن نزد پیامبر وطلب مغفرت پیامبر برای ایشان . خداوند آشکار کرده کمال فضل زیارت رادرآیه بدون قید زمان ومکان دراستغفار وزیارت وبدون فرق بین زیارت دور ونزدیک چنانچه درسوره نساء آیه100 می فرماید ((ومن یخرج من بیته مهاجرا الی الله ورسوله ثم یدرکه الموت)) پس کسی که زیارت کند پیامبر راقطعا او داخل درآیه می باشد.

عمو م آیه لجمیع الاحوال

توضیح مفتی مکه مکرمه علامه الفقیه جمال بن عبدالله شیخ عمر :فعل جاءوک درحیز وسیاق شرط دلالت بر عموم می کند . آمدن به سوی پیامبر ازدورو نزدیک ودرزمان حیات وبعد ازوفات راشامل می شود.اکابر مفسرین هم چنین گفتند مانند تفسیر قرطبی  (5//265)  وهمچنین امام نووی درکتاب الایضاح باب شش ص  498

 




                               

 السید محمد بن علوی المالکی الحسنی

السید محمد بن علوی المالکی ( ۱۳۶۵-۱۴۲۵ه. ق) وی سالها به عنوان یکی از علمای بزرگ وهابیت درمسجد الحرام به تبلیغ می پرداخته  ولی در اواخر عمر وظیفه خویش دانسته تا خطاها و برداشتهاى اشتباه را اصلاح کند از این رو در کتاب “مفاهیم یجب أن تصحّح” به تصحیح برداشتهاى غلط وهابیّت از روایات و سنّت نبوى پرداخته و در برابر آنان، که سایر مسلمین را متّهم به شرک و کفر میکردند، قد علم کرده و با سلاح کلام و قلم و با احتجاج از طریق أحادیث و روایات مورد پذیرش آنان، عقائد باطلشان را به چالش کشاند و با إستقبال بى ‏نظیر علماى تمامى کشورهاى اسلامى روبرو گردید. البته مطالب مطروحه در کتاب، خوشایند وهابیّت و بعضی از علماى حنبلى نبود و با عکس ‏العمل شدید آنان روبرو شد. وهابیان درواکنش به آن کتب زیادی مانند “کمال الأمه و حوار مع المالکی” و “ضدّ السید المالکی” و “جلاء البصائر” نوشتند که اوج این نوشته ها کتاب وزیر اوقاف وقت عربستان شیخ صالح آل الشیخ به نام هذه مفاهیمنا” است. پس از مدتی  محمد بن علوی المالکی از سوى علماى جامد وهّابى طرد و تکفیر شده و بعد از انتشار کتابهایش، وهابیان او را محاکمه و محکوم به اعدام نمودند. وی مدّتها در محاصره و تحت نظر بود و چاپ و انتشار کتاب وى ممنوع گردید، ولى‏این امر مانع انتشار کتب ایشان نشده و در کشورهاى گوناگون از جمله مصر، سوریه، امارات، پاکستان، مغرب و مکرر به چاپ رسید محمد بن علوی المالکی در یکی از کتاب‌ هایش می ‌نویسد: «ما به کسانی مبتلا شده‌ایم که در توزیع کفر و شرک و صادر کردن احکام با القاب و اوصاف غیرصحیح تخصص دارند، اوصافی که لایق مسلمان شهادت ‌دهنده به توحید و نبوت پیامبر اسلام نیست، مثل اینکه برخی از آنان به افرادی که مخالف خود در رأی و مذهب می ‌باشند عنوان تحریف‌ کنندهدجال شعبده ‌بازبدعت ‌گذار و در آخر مشرک و کافر را اطلاق می‌ کنند. این‌ گونه از برخی سفیهان می‌ شنویم که بصورت گسترده امثال این دشنام‌ ها و فحش‌ ها و الفاظ قبیح را به کار می‌ برند، الفاظی که تنها از افراد کوچه و بازار صادر می ‌شود، کسانی که اسلوب دعوت و طریقه ادب در مباحثه را به خوبی نمی ‌دانند

برچسب ها : تکفیر ,  تصحیح برداشتهای غلط , 



[http://www.aparat.com/v/C6qVL]
http://www.aparat.com/v/C6qVL     برای رفع خستگی




مرز اسلام وشرک

 عالم شیعی  رو كرد به مأموران سعودی  و گفت: مگر خداوند نمى فرماید:

(لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى إِلَیْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً) نساء 94«به كسى كه اظهار صلح و اسلام مى‏كند، نگویید مسلمان نیستى».

وهابى گفت: شما كه مسلمان نیستید، شما مشركید؛ زیرا همچون مشركان به رسول گرامى اسلام توسل مى‏جویید. آنان مى‏گفتند:

(ما نَعْبُدُهُمْ إِلّا لِیُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى)؛ زمر 3«این‏ها را نمى‏پرستیم مگر به خاطر این‏كه ما را به خداوند نزدیك كنند».شما هم براى تقرب به خدا، به رسول خدا توسل مى‏جویید. عالم شیعی گفت: چه كسى گفته كه توسل به رسول خدا (ص) شرك است؟ بت‏پرستان بت‏ها را مى‏پرستیدند و مى‏گفتند ما مى‏خواهیم به خدا نزدیك شویم، اما مسلمانان به گفته خداوندكه مى‏فرماید:(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُوا اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ) مائده 35 «اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، پرهیزكارى پیشه كنید و براى تقرب به خداوسیله‏اى انتخاب نمایید». به پیامبر (ص) توسل مى‏جویند. و هیچ مسلمانى رسول خدا را نمى‏پرستد، بلكه به دستور خدا به او توسل مى‏جوید و او را واسطه بین خود و خدا قرار مى‏دهد تا خداوندگناهانش را ببخشد، هم‏چنان‏كه خداوند چنین دستور داده:(وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً) نساء 64 «و اگر آنان هنگامى كه به‏ خود ستم كردند (از راه خود برگشته و) نزد تو مى‏آمدند و از خداوند مغفرت مى‏خواستند و پیامبر هم براى آنان استغفار مى‏كرد، قطعاً خداوند را توبه‏پذیر و مهربان مى‏یافتند».

و هیچ مسلمانى نمى‏تواند ادعا كند كه گناهى مرتكب نشده و نیازمند شفاعت پیامبر (ص) نیست؛ از این رو شما با این حرف خود به رسول خدا (ص) توهین مى‏كنید كه توسل به او را همانند بت‏پرستى مى‏دانید.

جوان وهابى گفت: اگر منظور شما از توسل، پرستیدن نیست، پس چرا نام خود را عبدالنبى و عبدالحسین و ... مى‏گذارید؟

عالم شیعی گفت: اشتباه شما همین جاست؛ با آن‏كه خود را پیرو قرآن مى‏دانید و در حفظ ظاهر قرآن تلاش دارید، اما همانند «خوارج» حروفش را گرفته‏اید و از فهم معانى آن درمانده‏اید. مگر در قرآن كلمه عبد، فقط به معناى عبادت و بندگى و پرستش است؟ مگر خداوند در قرآن نمى‏گوید:

(وَأَنكِحُوا الأَیَامَى مِنكُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ)نور 32 «مردان و زنان بى‏همسرخود را همسر دهید همچنین غلامان و كنیزان صالح و درستكارتان را».

در این آیه خداوند لفظ «عبادكم» آورده و دستور مى‏دهد به «عباد» خودتان زن بدهید. «عباد» به معناى نوكر و غلام است، نه به معناى پرستش‏كننده، ما هم وقتى مى‏گوییم «عبدالنبى» یا «عبدالحسین»؛ یعنى كسى كه افتخار نوكرى رسول خدا (ص) و سید جوانان بهشت را دارد. در هر صورت اگر شما حرفى براى گفتن دارید، ما حاضریم در هتل محل اقامت خودمان از شما پذیرایى نموده، با شما به گفت‏وگو بنشینیم؛ زیرا همه این‏هایى كه این‏جایند از دانشجویان‏و فرهیختگان كشور ما هستند كه هم حرف‏ها را به خوبى در مى‏یابند و هم قدرت تحلیل و درك آنان بالاست. اگر سخن حقى باشد با دل و جان مى‏پذیرند. آنگاه تیر خلاص را به طرف آنان نشانه رفت و به آنان گفت: آقایان مدعى مسلمانى! بر فرض كه ما مجوسى و مشرك وكافریم، شما كه خود را مسلمان مى‏نامید، آیا پیرو همین پیامبرید كه مى‏گوید:

«اكرِمُوا الضَّیفَ وَلَو كانَ كافِراً))

؛ میهمان را گرامى بدارید، هر چند كافر باشد».تفسیر روح البیان، ج 1، ص 383

اگر ما مسلمان نباشیم میهمان شما كه هستیم، آیا با میهمان چنین برخوردى مى‏كنند؟ حال شما با این رفتارتان یا پیامبر را تكذیب مى‏كنید و مى‏خواهید ثابت كنید كه او در این گفته خویش اشتباه كرده و یا این‏كه در ادعاى پیروى از او دروغ مى‏گویید.

آنان پس از شنیدن این سخن منطقى، چون پاسخى نداشتند، با شرمندگى از آن‏جا دور شدند.








شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic