دعای فرج مهاجر
مهاجر
العالم لغیره والعابدلنفسه
Slide 1 Slide 2 Slide 3 Slide 4

 




یکی از فضیلت‌های انحصاری حضرت زهراء (سلام الله علیها) مقام استجابت دعای آن حضرت است که حاکی از مقام عصمت می‌باشد. 
اُسقف نصرانی، حقیقت «مباهله» را خوب فهمیده بود؛ او دانست که اگر فاطمه زهراء (سلام الله علیها) با همسر و فرزندانش آمین بگویند، هیچ فرد مسیحی در دنیا باقی نخواهد ماند. به تمام اهل نجران اعلام کرد: «چهره‌هایی رو به ما می‌آیند که این چهره‌ها اگر بخواهند، کوه را از ریشه می‌کنند و تمام این وادی به نار شعله‌ور خواهد شد. اگرلب به دعا گشایند، دست به طرف آسمان بلند کنند، از تمام نصاری در روی زمین یک نفر باقی نخواهد ماند. گفت: به هیچ قیمت نباید اینان دست به دعا بردارند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) هم وقتی بیرون آمد، فرزندش حسین را در آغوش گرفته بود و دست در دست امام حسن و پشت سر او فاطمۀ زهرا و پشت سر فاطمه علیّ‌بن ابی‌طالب. وضع بیرون آمدن این‌چنین بود. بعد به اهل بیتش فرمود: آن‌گاه که من دعا کردم، شما آمین بگویید.»[1] معنای این جمله چیست؟ 
ای فخر رازی! ای مفسرین اهل سنت! که واقعه را نقل کردید، معنای این جمله، این است که عمل پیامبر انعکاس وحی است و آمین فاطمه زهرا، حاکی از مقام استجابت دعای اوست. 
یعنی نَفَس فاطمه زهرا و آمین او تاثیر گزار است. سنّت چنین است که دعای زهرا (علیها السلام) حجت است.
ادامه مطالب مراجعه کنید.....



حقیقت مباهله به درایتش است نه به روایتش و صرف نقل وقایع بدون تفقه و تفکر، هدایت حاصل نمی‌شود، و اما استنباط به‌جا و به‌حق دوعالم سنی از واقعه مباهله.

استنباط زمخشری
زمخشری از علماء و مفسران اهل سنت، بعد از این‌که قضیه مباهله را نقل و شرح می‌دهد، چه خوب و زیبا استنباط و اعتراف می‌کند، می‌گوید: «این قضیه «مباهله» دلیلی است، بر برتری اصحاب کساء «اهل بیت» که هیچ دلیلی اقوی از آن دلیل نیست.»  بعد در ادامه می‌گوید: «برهانی است بر نبوت پیغمبر(صلی الله علیه و آله).»[1]

استنباط قاضی بیضاوی
قاضی بیضاوی از عالمان اهل سنت، در تفسیر خودش بعد از نقل و شرح قضیه مباهله می‌گوید: «این قضیه دلیلی است بر دو چیز: یکی بر نبوت و دیگری بر برتری اهل بیت پیامبر اکرم، اصحاب کساء.»[2] به ادامه مطالب توجه کنید.....




 

زمخشرى  در تفسیرش حدیثى نقل كرده كه فخر رازى  از او اقتباس كرده‌  حدیث مزبور به وضوح مقام آل محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) واهمیت حب آن‌ها را بیان مى‌دارد، مى‌‌گوید رسول خدا فرمود:«هر كس با محبت آل محمد بمیرد شهید از دنیا رفته. آگاه باشید هر كس با محبت آل محمد از دنیا رود بخشوده است. آگاه باشید هر كس با محبت آل محمد  از دنیا رود با توبه از دنیا رفته. آگاه باشید هر كس با محبت آل محمد  از دنیا رود مؤمن كامل الایمان از دنیا رفته. آگاه باشید هر كس با محبت آل محمد از دنیا رود فرشته مرگ او را بشارت به بهشت مى‌دهد. آگاه باشید هر كس با محبت آل محمد  از دنیا رود قبر او را زیارت‌گاه فرشتگان رحمت قرار مى‌دهد. آگاه باشید هر كس با عداوت آل محمد  از دنیا رود روز قیامت در حالى وارد عرصه محشر مى‌شود كه در پیشانى او نوشته شده مایوس از رحمت خدا. آگاه باشید هر كس با بغض آل محمد از دنیا برود كافر از دنیا رفته. آگاه باشید هر كس با عداوت آل محمد  از دنیا برود بوى بهشت را استشمام نخواهد كرد».[1]

جالب این‌كه فخر رازى بعد از ذكر این حدیث شریف كه صاحب كشاف آن را به صورت ارسال مسلم ذكر كرده است مى‌افزاید:«آل محمد كسانى هستند كه بازگشت امرشان به او است، كسانى كه ارتباطشان محكم‌تر و كامل‌تر باشد «آل» محسوب مى‌شوند، و شك نیست كه «فاطمه و على و حسن و حسین»محكم‌ترین پیوند را با رسول خدا داشتند، و این از مسلمات و مستفاد از احادیث متواتراست. بنابراین لازم است كه آن‌ها را«آل پیامبر» بدانیم.
سپس مى‌افزاید: گروهى در مفهوم « آل » اختلاف كرده‌اند ، بعضى آن‌ها را خویشاوندان نزدیك پیامبرمى‌دانند، و بعضى گفته‌اند آن‌ها امت پیامبرند، اگر این واژه را بر معنى اول حمل كنیم آل پیامبر تنها آن‌ها هستند، و اگر به معنى امت كه دعوت او را پذیرفتند بدانیم باز هم خویشاوندان نزدیك رسول خدا  آل او محسوب مى‌شوند، بنابراین به هر تقدیر آن‌ها آل هستند و اما غیر آن‌ها در لفظ «آل» داخلند یا نه؟ محل اختلاف است.

سپس فخر رازى از صاحب كشاف چنین نقل مى‌كند وقتى این آیه نازل شد عرض كردنداى رسول خدا  خویشاوندان تو چه کسانی هستند كه مودتشان بر ما واجب است؟ فرمود:على و فاطمه و دو فرزندشان، بنابراین ثابت مى‌شود كه این چهار تن ذى القرباى پیغمبرند و هنگامى كه این معنى ثابت شد واجب است از احترام فوق‌العاده‌اى برخوردار باشند. فخر رازى مى‌افزاید: دلائل مختلفى بر این مساله دلالت مى‌كند جمله إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى كه طرز استدلال به آن بیان شد شك نیست كه پیامبر فاطمه را دوست مى‌داشت و درباره او فرمود:  «فاطمة بضعة منى یؤذینى ما یؤذیها  فاطمه پاره تن من است آنچه او را آزار دهد مرا آزار داده است» و با احادیث متواتر از رسول خدا ص ثابت شده كه او على و حسن و حسین را دوست مى‌داشت ، وهنگامى كه این معنى ثابت شود محبت آن‌ها بر تمام امت واجب است چون خداوند فرموده :«وَاتَّبِعُوه لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ[احزاب/158] از او پیروى كنید تا هدایت شوید» «فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِه[نور/63] كسانى كه فرمان او را مخالفت مى‌كنند از عذاب الهى بترسند» «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّه فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللَّه[آل عمران/31] بگو اگر خدا را دوست مى‌دارید از من پیروى كنید تا خدا شما را دوست دارد»«لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّه أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ[احزاب/21]  براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نیكویى بود» ادامه مطالب را فراموش نکنید.....




در منابع اهل سنت فضایل زیادی از حضرت زهراء نقل شده است که ما در این‌جا فقط  یک مورد را ذکر می‌کنیم که در مورد خلقت جسمانی حضرت زهراء (سلام الله علیها) است. فضیلتی از عایشه روایت شده كه فرموده است:

«مى‌دیدم رسول خدا نسبت به فاطمه بیشتر محبت مى‌كند و دست و صورت او را مى‌بوسد. عرض كردم، اى رسول خدا! چرا این قدر فاطمه را مى‌بوسى؟ فرمود: اى حمیرا! وقتى مرا به آسمان بردند و به بهشت در آوردند ، پاى درختى از درختان بهشت ایستادم، كه هرگز چنین درخت زیبایى و چنین برگ‌هاى سفیدى و میوه پاكیزه‌اى ندیده بودم، یكى از آن میوه‌ها را چیدم و خوردم، آن میوه نطفه فاطمه شد، كه اینك هر وقت مشتاق بوى بهشت مى‌شوم، آن بوى را از فاطمه (سلام الله علیها) استشمام مى‌كنم، اى حمیرا! فاطمه مثل زنان دیگر نیست، او حیض نمى‌بیند، چنان‌كه زنان دیگر مى‌بینند.»[1]

به‌راستی این مطالب به کجا منتهی می‌شود؟ خیلی دقت می‌خواهد، فقط کافی است این‌چنین فکر کنیم، اگر ماده‌ی بدن باید از درخت گرفته شود که آن درخت در بهشت منحصر به فرد است و از میوه‌ی چنین درختی، خمیر مایه یک بشر اتخاذ شود، روحی که به این بدن تعلق می‌گیرد، چه روحی باید باشد؟ چه نفسی باید باشد؟ اگر این را کسی بفهمد، آن وقت می‌فهمد، چرا باید گفت:......




آلوسی از مفسران اهل سنت در تفسیرش ذیل آیه» قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى.[شوری/23]‏ بگو از شما در برابر ابلاغ رسالتم‏، هیچ پاداشى جز مودّت نزدیكان یعنى اهل‌بیتم‏ را نمى‌‏خواهم‏.» محبت اهل‌بیت را که همان ذوی القربی می‌باشد را سیره بزرگان اهل سنت دانسته و می‎گوید: «هر اندازه که جهت قرابت بیشتر باشد، طلب مودت نیز بیشتر خواهد بود، لذا مودت علوی‌های فاطمی لازم‌تر است از محبت عباسی‌ها ... و بسیاری از مردم این موضوع را سبک شمرده‌اند، تا آن‌جا که پیمودن چنین مسیرهایی را رافضی‌گری شمرده‌اند.

اما من سخن شافعی را می‌گویم که فرمود: «اگر محبت آل محمد (صلى الله علیه و آله و سلَّم) رفض و ترك دین خداست، همه جن و انس شهادت دهند كه من رافضى هستم.» از این رو اهل سنت سوار کشتی محبت آل محمد شده‌اند و دیدگان خود را به صحابه دوخته‌اند و امیدوارند که در دنیا و آخرت به سلامت و سعادت نائل آیند.[1]

در ادامه بجاست که سخن شافعی در این‌جا ذکر شود که......






لازمه اثبات فضایل، ابلاغ و بیان آن فضیلت است. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) علاوه بر گفتار مکرر، درعمل هم  فضایل فاطمه زهراء را به امت ابلاغ فرمود تا آن‌ها در تشخیص و دفاع از حق به اشتباه و حیرت نیافتند، و همواره سفارش‌های موکد گفتاری و عملی رسول اکرم را به یاد آرند، که پیامبر چقدر فاطمه را تکریم می‌کرد، و این تصریح در تکریم حضرت فاطمه زهراء (سلا م الله علیها) مقام برتر فاطمه را بر دیگران اثبات می‌کند. ما در این‌جا فقط یک مورد را اشاره می‌کنیم.

احترام ویژه رسول الله به فاطمه زهراء (سلام الله علیها)

نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) هرگاه دخترش  فاطمه زهراء (سلام الله علیها) را می‌دید، در کمال تجلیل برابرش می‌ایستاد و با احترامی بی‌نظیر او را در کنار خویش می‌نشاند. در این رابطه حدیث از کتب اهل سنت بسیار زیاد است، مانند حدیث مذکور. ام المومنین عایشه می‌گوید: «من کسی را ندیدم که از جهت همسانی دینی و اعتقادی و اخلاقی به پیامبر شبیه‌تر از فاطمه زهراء (سلام الله علیها) باشد، هرگاه پیامبر اکرم نزد او می‌آمد، حضرت زهراء به پدر خوش‌آمد می‌گفت، از جایش بر می‌خواست، دستش را می‌بوسید، او را در جایگاه خویش می‌نشاند و هرگاه فاطمه زهراء (سلام الله علیها) بر رسول خدا وارد می‌شد، حضرت به او خوش‌آمد می‌فرمود، برابر فاطمه می‌ایستاد، دست دخترش را می‌بوسید و در جایگاه  خویش او را می‌نشاند.»[1] پس پیامبر برای فاطمه زهراء جایگاه بی‌بدیلی را مد نظر داشت که صحابه و دیگران .......ادامه مطالب.....






 یکی از عمل‌کردهای پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای ابلاغ و اثبات فضایل حضرت زهراء (سلام الله علیها) و حقانیت اهل بیتش، این بود که در مدت معینی که در کتب اهل سنت ذکر شده «شش ماه و یا هفت ماه و نه ماه» به‎طور مستمر هنگام خروج برای نماز صبح، نزد خانه فاطمه می‌آمد و می‌فرمود: «سلام بر شما باد، ای اهل بیت نبوت! به درستی‌که خداوند اراده کرده است، که از شما اهل بیت پلیدی را دور نماید و شما را پاکیزه کند.»[1]حضور منظم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از نزول آیه تطهیر نزد بیت مطهر حضرت زهراء (سلام الله علیها) پیام واضحی دارد، که اصحاب و مسلمانان بدانند، خانه‌ای که پس از پیامبر بایستی مرجع باشد، به فاطمه و علی و فرزندانش (سلام الله علیهم) تعلق دارد. بیت فاطمه به پرسش‌ها و حیرت‌های امت پاسخ می‌دهد؛ خانه او روشنایی است، درتاریکی‌ها و عوام فریبی‌های آن زمان.

خانه فاطمه راه رشد و مستقیم به‌سوی خداست. با این حساب مردم نباید بیراهه بروند، چون رسول اکرم راه را از چاه مشخص کرده است، در این رابطه «آلوسی» این عالم سنی می‌گوید اگر مقدر بود که زهراء در دنیا مدتی بیشتر زندگی کند، بدون تردید رسول اکرم فرموده بود «همه دینتان را از زهراء فرا بگیرید.»[2]
نتیجه این‌که خوشا به حال کسی‌که دین و منش خود را از این بیت فرا بگیرد و وای به حال کسی‌که به این بیت پشت کند و بدتر از آن، هلاک و ننگ باد بر کسی‌که به این خانه اهانت کند، از نفرت وجود چنین افرادی جهنم هم می‌سوزد.
خواننده عزیز و بصیر! برای شناخت بیشتر نسبت به یکی دیگر از تصریحات عملی پیامبر اکرم در مورد ابلاغ و اثبات فضایل حضرت زهراء می‌توانید به مقاله مذکور مراجعه فرمایید.[3] ادامه مطالب......







عده‌ای از افراد به اصطلاح روشن‌فکر و غرب‌زده، چه شیعه و یا مذاهب دیگر، به هر دلیلی و قصدی شبهه‌ای مطرح می‌کنند، به این عنوان «که عصمت اهل بیت واقعیت ندارد، چون خود اهل بیت به عصمت خودشان اقرار و اشاره نکردند و در زمان‌های بعد، عالمان دینی بحث عصمت را مطرح و بیان کردند.» و متأسفانه دشمنان فرصت‌طلب هم ازآب گل‌آلود ماهی می‌گیرند و از این شبهات به نفع خود و به ضرر مذهب تشیع استفاده می‌کنند.

پاسخ: اولاً اگر عالمان دینی بحثی را  مطرح می‌کنند، در تأیید و دفاع از مکتب اهل بیت است و بر اساس روایات خود اهل بیت حرف می‌زنند. مبنا و ملاک صحت و حجت حرفشان، قرآن و سیره رسول خدا و اهل بیت است و عصمتی را مطرح و بیان کردند که قطعاً خود اهل بیت و رسول خدا بدان اشاره و اقرار داشتند.
ثانیاً: این‌که گفتند اهل بیت به عصمت خودشان اشاره نکردند، کاملاً حرف اشتباه و سستی است؛ فقط کافی است در منابع حدیثی و کلامی مذهب تشیع کلمات «معصومون و مطهرون و طهّرنا و عصمنا» را جستجو کنند، متوجه می‌شوند که ده‌ها کتاب وجود دارد که به عصمت اهل بیت از زبان خودشان اشاره دارد، و جالب این‌که بحث (عصمت ائمه از زبان خودشان) نه‌تنها در منابع شیعه، بلکه در منابع اهل سنت هم وجود دارد. بر این اساس در متن حاضر اشاره خواهیم کرد به بخشی از منابع معتبر شیعه، که حتی در زمان خود معصومین نوشته شده است. مانند:

1- امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: خداى تبارك و تعالى ما را پاكیزه نمود و معصوم قرار داد و ما را بر خلقش گواه ساخت و در زمینش حجت نهاد و ما را همراه قرآن و قرآن را همراه ما قرار داد، نه ما از آن جدا شویم و نه او از ما جدا شود.[1]


آیا نسبت به زیارت امام حسین (علیه السلام) به‌صورت پیاده‌روی حدیثی هم داریم؟ در واقع آیا پیاده‌روی موضوعیت دارد یا نه؟ آیا پیاده رفتن به زیارت ابی عبدالله فضیلت و ثوابی هم دارد؟
در کتابی معتبر به نام «کامل الزیارات» بابی مخصوص داریم به نام «ثواب كسى‌كه سواره یا پیاده به زیارت حضرت امام حسین (علیه السّلام) برود» باب چهل ونهم.[1] که در این باب  ده حدیث وجود دارد، که اشاره کرده است به ثواب پیاده‌روی برای زیارت امام حسین (علیه السلام). به‌عنوان نمونه  فقط دو مورد را ذکر می‌کنیم:
كسى‌كه پیاده به زیارت قبر حضرت امام حسین (علیه السّلام) برود، خداوند متعال به هر قدمى كه بر مى‌‏دارد، هزار حسنه برایش ثبت و هزار گناه از وى محو مى‌‏فرماید و هزار درجه مرتبه‏‌اش را بالا مى‏‌برد.[2]
كسى‌كه پیاده به زیارت قبر حضرت امام حسین (علیه السّلام) برود، خداوند متعال به هر گامى كه برداشته و به هر قدمى كه از زمین بلند نموده و بر آن نهاده، ثواب آزاد کردن بنده‌‌هایی‏ از اولاد حضرت اسماعیل را مى‏‌دهد.[3]
پس نتیجه‌ای که می‌توان گرفت این است که نه‌تنها خود پیاده‌رفتن برای زیارت امام حسین  موضوعیت دارد، بلکه بسیار بسیار فضیلت و ثواب دارد، و هم‌چنین با وجود این احادیث، پیاده‌روی روز اربعین  برای شیعیان و اهل سنت، نه شرک است و نه بدعت، و این در حالی است که وهابیت پیاده‌روی روز اربعین را بدعت می‌دانند. خواننده عزیز و بصیر برای آگاهی بیشتر و تشخیص دقیق‌تر می‌توانید به لینک‌های زیر مراجعه فرمایید.[4] ادامه دارد....




 
عده‌ای شبهه پراکنی می‌کنند و می‌گویند از راه دور زیارت کردن و به قلب دوست داشتن کافی است، و دیگر به زیارت قبر رفتن لازم نیست، اهل بیت به سختی شما راضی نیستند؛ در جوابشان می‌توان کلام علما و بزرگان در وصف عظمت پیاده‌روی اربعین را که حاکی از واقعیتی، غیر قابل انکار است، بیان نمود و سیره وعمل و گفتار علما جواب محکمی است بر دهان شبهه‌پراکنان، که عباراتی را از کلام بزرگان ذکر می‌کنیم:
مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای پدیده بی‌نظیر و حرکت عظیم و پر معنای راهپیمایی اربعین حسینی (علیه السلام) را حسنه‌ای ماندگار خواندند و گفتند: «ترکیب «عشق و ایمان» و «عقل و عاطفه» از ویژگی‌های منحصر به‌فرد مکتب اهل بیت (علیهم السلام) است و حرکت عاشقانه و مؤمنانه مردم از کشورهای مختلف جهان در این پدیده بی‌سابقه، بدون تردید از جمله شعائر الهی است. ما نیز از دور به حال زائران اربعین غبطه می‌خوریم و آرزو می‌کنیم ای کاش همراه شما بودیم.»[1]
حضرت آیت‌الله صافی گلپایگانی: «حضور میلیونی زائران  با پای پیاده از شرق و غرب و دور و نزدیک به سوی کربلای مقدس، کنگره عظیمی است که به دنیا اعلام می‌کند، راه حسین و اهداف او جاودان و فراموش ناشدنی است و شهدای این راه شهدای حق و شهامت و قهرمانی هستند»[2] ادامه دارد .....



 عده‌ای با وارد کردن شبهه، عزاداری و سینه‌زنی شیعیان را رد می‌کنند و آن را احمقانه و بدعت و شرک می‌دانند، به‌خصوص فرقه ضاله وهابیت خیلی روی این قضیه مانور می‌دهد، در حالی‌که ام المومنین عایشه در سوگ نبی مکرم اسلام با زنان، عزاداری کرده و به سینه و صورتشان می‌زدند.[1] با این حساب تکلیف چیست؟ اگر عزاداری بدعت و شرک است، پس بعد از پیامبر، اول مشرک و بدعت‌گذار باید خود عایشه باشد، آیا می‌توان این را گفت؟ قطعاً این لازمه‌ی کلام خود را نمی‌پذیرند.    

پی‌نوشت:

[ا]. احمد ابن حنبل، مسند احمد، دارصادر بیروت، ج6، ص274 «قال: سمعت عائشة تقول : مات رسول الله صلى الله علیه وسلم بین سحری ونحری وفی دولتی لم أظلم فیه أحدا فمن سفهی وحداثة سنی أن رسول الله صلى الله علیه وسلم قبض وهو فی حجری ، ثم وضعت رأسه على وسادة ، وقمت التدم مع النساء وأضرب وجهی»
محمد بن جریر الطبری، تاریخ الطبری، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت – لبنان، چاپ چهارم،  1403 - 1983 م، ج2، ص441






 عده‌ای می‌گویند معاویه را قبول داریم، چون امام حسن (علیه السلام) که «آقای جوانان اهل بهشت است»، با او صلح کرد. چه جالب! عجب استدلالی! حالا اگر ما به شما بگوییم، همین معاویه، امام حسن (علیه السلام) را لعن و سبّ می‌کرد، چه می‌گویید؟
آیا باز معاویه را قبول دارید؟ آیا معاویه که خلاف سنت و دستور پیامبر عمل می‌کند، قابل ستایش است؟
معاویه افرادی را سب می‌کرد، که نباید سب و لعن می‌کرد؛ مگر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نفرمودند: «کسی‌که به امیرالمؤمنین دشنام دهد، مانند این است که به من دشنام دهد.»[1] مگر نبی مکرم اسلام نفرمودند: «حسن و حسین را سب نکنید، به‌درستی‌که آنان سرور جوانان اهل بهشت هستند.»[2] و این در حالی است که معاویه بر خلاف دستور پیامبر اکرم عمل کرد و افرادی هم‌چون حضرت علی و امام حسن و امام حسین و ابن عباس و مالک اشتر را لعن و سب می‌کرد.[3] مگر این‌ها از اصحاب پیامبر نبودند؟ به چه دلیل باید مورد سب قرار بگیرند؟
پس نتیجه‌ای که می‌توان گرفت، این است که معاویه فردی مقبول و قابل ستایش نیست و هیچ جایگاهی، نزد اهل سنت و تشیع ندارد. دقت کنیم ببینیم سنگ چه کسی را به سینه می‌زنیم، بدانیم که تعصب بی‌جا، حس تشخیص را از انسان می‌گیرد. والله خودمان مسئولیم، باید تحقیق و دقت کنیم تا راه از چاه مشخص شود. ان‌شاءالله.
خواننده محترم و عزیز! برای تحقیق بیشتر و تشخیص دقیق‌تر، می‌توانید به لینک‌های زیر در ادامه طلب  مراجعه فرمایید.[4]




شبهه‌ای نه چندان مهم و قوی که متاسفانه بعضی روشن‌فکران مطرح کردند، و قائل هستند به این‌که برای زیارت، پیاده‌روی نیاز نیست، با استناد به این عبارت که در زیارت‌نامه «مفجعه» امام حسین وارد شده «فی قلوبِ مَن والاهُ قبرُهُ.[1] قلب دوست‌داران آنان حرم آن‌هاست.»  بدین‌وسیله می‌گویند نیاز نیست، که افراد به حرم حضرات مشرف شوند.
دوست داشتن قبر کافی است، یعنی به‌دل دوست دارم صاحب قبر و قبر را، و قلب من حرم حسین است، همین کافی است و جزء زوار حسین حساب می‌شوم و دیگر نیاز نیست پیاده‌روی کنم. حتما که نباید پیاده‌روی کنی، تا جزء زائرین حسین، حساب شوی.
در جواب می‌گوییم: چگونه می‌توان این همه روایتی که در فضیلت زیارت امام حسین (علیه السلام) وجود دارد را با استناد به این عبارت مذکور نادیده گرفت؟ ما روایت‌هایی داریم که در آن بسیار نسبت به زیارت ائمه، به خصوص امام حسین (علیه السلام) سفارش شده است. امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: کسى‌که با پای پیاده به زیارت امام حسین برود، خداوند به هر قدمى که برمى‏‌دارد، یک حسنه برایش نوشته و یک گناه از او محو مى‌‏فرماید و یک درجه مرتبه‌‏اش را بالا مى‏‌برد، وقتى به زیارت رفت، حق تعالى دو فرشته را موکل او مى‏‌فرماید که آن‌چه خیر از دهان او خارج می‌شود را نوشته و آن‌چه شر و بد است را ننویسند و وقتى برگشت با او وداع کرده و به وى مى‏‌گویند: اى ولىّ خدا! گناهانت آمرزیده شد و تو از افراد حزب خدا و حزب رسول او و حزب اهل بیت رسولش هستی، به خدا قسم! هرگز تو آتش را به چشم نخواهی دید و آتش نیز هرگز تو را نخواهد دید و تو را طعمه خود نخواهد کرد.[2]
حضرت آیت‌الله «شیبری زنجانی» نسبت به عبارت «فی قلوب من والاه قبره» می‌فرمایند: «عبارت را بد معنا می‌کنند. این عبارت در صدد ابطال اصل زیارت امام حسین (علیه السلام) نیست، بلکه مرتبه‌ای از مراتب زیارت را بیان می‌کند. این یک مرتبه از زیارت است، زیارت از راه دور هم، یک‌مرتبه از زیارت است و به کربلا مشرف شدن هم یک مرتبه است. نباید این همه روایاتی که وجود دارد را نادیده گرفت و به آن چیزی که مورد مذاق خودمان است، استناد کنیم. این کار تبعیت از هوای نفس است. نمی‌توان فقط به یک روایت اکتفا کرد. در مسائلی که برهان عقلی بر خلاف آن نیست، ما باید تابع روایات شریفه باشیم و یکی از موارد مورد تاکید شریعت، زیارت اهل قبور افراد عادی است، چه برسد به زیارت حرم حضرات معصومین (علیهم السلام) به ویژه امام حسین (علیه السلام) که آثار و برکات زیادی برای خود انسان و جامعه دارد.»[3]
هم‌چنین دعای امام صادق (علیه السلام) برای زائرین امام حسین تاییدی است، بر پیاده‌روی اربعین. بنابر روایت صحیح حضرت امام  صادق (علیه السلام) در حال سجده پس از نماز خود، برای زائران آن حضرت این چنین دعا کرده‌اند: «خدایا.....




 امیرالمؤمنین (علیه السلام) از شهادت امام حسین (علیه السلام) خبر می‎دهد. خبری که حضرت از دو لب نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده است. خبری که اتفاق خواهد افتاد، و عده‌ای امتحان می‌شوند و این امتحان هم‌چنان ادامه دارد.
«عبد الله بن نجی» از پدرش نقل می‌کند: «که با علی بود و به سمت صفین در حرکت بود، و هنگامی‌که به نینوا رسید، علی بن ابی‌طالب گفت: صبر کن! کنار رود فرات، صبر کن! گفتم: چرا؟ حضرت گفت: روزی بر پیامبر وارد شدم و چشمانش پر از اشک بود. گفتم: ای پیامبر خدا! آیا کسی شما را عصبانی کرده است؟ چرا چشمانتان پر از اشک است؟ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: قبل از این‌که تو بیایی جبرئیل پیش من بود و به من گفت که حسین نزدیک رود فرات به شهادت خواهد رسید. سپس پیامبر به من گفت: آیا می‌خواهی از تربت آن‌جا ببویی؟ گفتم: بله! پیامبر دستش را دراز کرد و مقداری از خاکی را برداشت و آن را به من داد. نتوانستم جلوی اشک چشمانم را بگیرم.»[1]
قطعاً شیرینی هدایت و حفظ و نشر اسلام، سختی مصیبت و صبر را کم می‌کند، صبری که همه باید مطیع آن باشند، و الان وظیفه ما در قبال این مصیبت‌ها و صبرها که علمای شیعه و سنی بیان کردند، جز اطاعت و الگو قرار دادن اهل بیت چیز دیگر نیست. خواننده عزیز و محترم! بدانیم که محبت با اطاعت معنا پیدا می‌کند و مکمل یکدیگر می‌باشند و مظلوم و ظالم و حق و باطل همیشه بوده و هست و این ما هستیم که باید به‌موقع و به‌جا تشخیص بدهیم و عمل کنیم.....




 چقدر زیبا و دل‌نشین گفتند در وصف ائمه اطهار (علیهم السلام)؛ «امام، آب گوارا به كام تشنگان و راهنماى هدایت و رهاننده از گمراهى است. امام، یارى امین و پدرى مهربان و برادرى‏ دلسوز و پناهگاه بندگان در حوادث ناگوار است.»[1] سالار شهیدان حضرت حسین بن علی (علیه السلام) پدرانه و دل‌سوزانه عمل کرد، ولی ناجوان‌مردانه و مظلومانه جوابش را دادند. امام تشنگانی را سیراب کرد، ولی او را لب تشنه شهید کردند. داستان زیر حاکی از لطف و محبت حضرت سید الشهداء می‌باشد، در برابر سپاه دشمن.

حضرت امام  حسین ( علیه السلام) در«شَراف»[2] منزل كرد، به وقت سحر غلامان خویش را صدا زد و گفت كاملا آب‌گیرى كنید ، سپس از آن‌جا روان شدند، آن‌گاه یكى گفت «الله اكبر» حضرت گفت: الله اكبر، براى چه تكبیر گفتى؟ گفت: نخلستان دیدم. دو مرد اسدى گفتند: هرگز در این‌جا حتى یك نخل ندیده‌ایم. حضرت گفت: پس به نظر شما چه دیده؟ گفتیم: به نظر ما گردن اسبان و سر نیزه‌ها را دیده. گفت: به خدا به نظر من نیز همین است. آن‌گاه حضرت امام حسین (علیه السلام) فرود آمد و فرمود تا خیمه‌هاى او را برپا کردند، آن‌گاه سپاه دشمن آمدند كه یك هزار سوار بودند، همراه «حُر بن یزید تمیمى یربوعى». او و سپاهش در گرماى نیم‌روز مقابل امام حسین ایستادند، حُر و یارانش عمامه داشتند و شمشیر آویخته بودند، امام حسین به غلامانش گفت: آب به این جماعت دهید وآن‌ها و اسبانشان را نیز سیراب كنید. غلامان آمدند وسپاه دشمن و اسبان را سیراب كردند. كاسه‌ها و ظرف‌هاى سنگى و طشت‌ها را از آب پر می‌كردند و همه سپاه را آب دادند....





شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic