دعای فرج مهاجر
مهاجر
العالم لغیره والعابدلنفسه
Slide 1 Slide 2 Slide 3 Slide 4

 



محبت ما به غیر خدا به خاطر خداست نه جدای از خدا اگر انسان کسی را به دستور خداوند یا به دلیل اینکه خدا آن‌ها را دوست دارد دوست داشته باشد محبت او «حب الله» است. چنین محبتی مسلماً موجب شرک و خروج از دین نیست حتی خود ابن تیمیه نیز«حب الله» را از خصوصیات اهل توحید ذکر می‌کند و بین حب الله و حب مع الله فرق می‌گذارد.[1]

با ابن حال «ابن تیمیه» توجه نمی‌کند که محبت شیعیان و دیگر مسلمانان به پیامبرگرامی اسلام و اهل بیت«حب الله» است نه «حب مع الله». اگر خداوند دستور بدهد فلانی را دوست داشته باشید و ما به خاطر دستور خداوند او را دوست داشته باشیم این محبت درعرض محبت خداوند نیست بلکه در طول محبت خداوند است. آنچه که مشکل دارد حب مع الله است که در عرض محبت خداوند قرار می‌گیرد . عشق و علاقه وافر شیعیان به اهل بیت به دلیل جایگاه اهل بیت نزد خداوند و دوستی خداوند با آن‌ها و دستور الهی درباره محبت ایشان است، واقعیتی که متاسفانه نه ابن تیمیه و نه وهابیان آن را درک نمی‌کنند.[2]

پی‌نوشت:
[1]. احمد بن عبد الحلیم ابن تیمیه، مجموع الفتاوی، ج10، ص465،«والفرق ثابت  بین الحب الله والحب مع الله فاهل التوحید والاخلاص یحبون غیرالله والمشرکون یحبون غیرالله مع الله»
[2]. دکتر سید مهدی علیزاده موسوی، مبانی اعتقادی وهابیت در بوته نقد، نشر مشعر، ایران، قم، چاپ اول 1394ش، ص223




حجت الاسلام آقای فلاح زاده در خاطره‌ای از سفر خود می‌گوید : سال 67 در سفری تبلیغی به کشور«مالی» در غرب آفریقا در شهر «موبتی» از ایالات های شمالی آن کشور که منطقه‌ای بیابانی است با یکی از عالمان مالکی مذهب اهل سنت آنجا دیداری داشتیم. وقتی به منزل ایشان رفتیم کناردستش کتاب کهنه‌ای دیدم که خیال کردم مال صدسال پیش است.

یک نگاهی کردم دیدم کتاب «الوهابیت فی المیزان» مرجع عالی قدر حضرت آیت الله العظمی سبحانی است. از ایشان پرسیدم: چرا این کتاب به این وضعبت در آمده است؟ گفت این کتاب دست خیلی‌ها بوده از بس که این کتاب را خوانده‌اند این شکلی شده. من اتفاقا باخودم تعدادی کتاب از جمله چاپ جدید کتاب «الوهابیت فی المیزان» را برده بودم. یک نسخه از این کتاب را به ایشان دادم. وقتی کتاب را گرفت خیلی خوشحال شد و این تعبیر را به کار برد که « انشاءالله سیدور فی البلد» یعنی این کتاب هم دست به دست خواهد شد. اهالی آفریقا می گویند این کتاب مایه نجات ما شد  ما کوچکترین اطلاعی از این گروه ویرانگر نداشتیم اگر این کتاب نبود بسیاری از ماه گمراه شده بودیم.[1]

پی‌نوشت:
[1]. نماد توفیق«ویژه نامه نکوداشت خدمات قرآنی حضرت آیت الله سبحانی» زمستان 91وبهار92،ص54




 جلسه‌ای در دانشگاه بزرگ اردن به نام  «آل البیت» با حضور حضرت آیت الله العظمی سبحانی«دامت برکاته» در کنار اساتید آن دانشگاه برگزار می‌شود. در آن جلسه حضرت استاد صحابه را همانند تابعین به دو صنف عادل و غیر عادل تقسیم می‌کند و می‌فرماید :«شیعه صحابه را تکفیر نمی‌کند بلکه صف عادل آنان را از صف غیر عادل جدا می‌کند»
یکی از استادان که از پاسخ های منطقی معظم له خیلی ناراحت شده بود با صدایی بلند از آخر مجلس می‌گوید: مدرک شما براین ادعا چیست؟ استاد در پاسخ می‌فرماید: چون جلسه شما جلسه علمی است و فرد دانشمند از بیان حقایق ناراحت نمی‌شود من ادله دو صنف بودن صحابه را یادآور می‌شوم.

1- دلیل اول: سوره حجرات آیه شش «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا... اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بیاورد، درباره آن تحقیقكنید[حجرات/6] شان نزول آن در مورد صحابه پیامبر است به نام «ولید بن عقبه»[1] همان کسی که بعد ها استاندار بی‌کفایت عثمان در کوفه می‌شود ودر حال مستی نماز صبح را چهار رکعت خواند.[2]
2- دلیل دوم: پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) به جناب عمار فرمودند:«تقتلک الفئه الباغیه» گروه ستمگران تو را می‌کشد.[3] حضرت استاد از حاضران می‌پرسند رییس این گروه ستمگر چه کسی بود؟ جز یک صحابی به نام معاویه  که متاسفانه اکنون نیز مورد احترام است؟

در این هنگام یکی از استادان با پرخاشگری می‌گوید: کلمه «باغیه» به معنای ستمگر نیست، بلکه به معنای خواهان حق و در لغت عرب به معنای جستجوگر هم آمده است.در این هنگام حضرت آیت الله سبحانی در پاسخ او به طنز می‌فرماید:«ان من هوان الدنیا ان یکون الترکی الآذری معلما لعرب الاقحاح»یعنی از مصائب دنیاست که یک نفر ترک زبان آذری مثل من استاد عرب اصیل باشد. مگر این آیه را نخوانده‌اید که خداوند می فرماید«وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى‏ فَقاتِلُوا الَّتی‏ تَبْغی‏ حَتَّى تَفی‏ءَ إِلى‏ أَمْرِ اللَّهِ…و هر گاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، آن‌ها را آشتى دهید؛ و اگر یكى از آن دو بر دیگرى تجاوز كند، با گروه متجاوز پیكار كنید تا به فرمان خدا بازگردد،...[حجرات/9]»

آیا دو کلمه«بَغَت وتَبغی» در آیه به معنای طلب حق است؟یا به معنای تجاوز وستمگر است؟ اما این پاسخ به قدری کوبنده و ناراحت کننده بود که آن استاد سلفی جلسه را بدون اجازه ترک کرد.[4]

پی‌نوشت:
[1]. ابن كثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم‏، اهل سنت، دار الكتب العلمیة، بیروت، 1419ق،ج7، ص345، ذیل آیه شش سوره حجرات« و قد ذكر كثیر من المفسرین أن هذه الآیة نزلت فی الولید بن عقبة بن أبی معیط،»
[2]. البخاری، صحیح البخاری، سال چاپ : 1401 - 1981 م،ج4، ص203، باب مناقب المهاجرین وفضلهم« أَمَّا مَا ذَکَرْتَ مِنْ شَأْنِ الوَلِیدِ، فَسَنَأْخُذُ فِیهِ بِالحَقِّ إِنْ شَاءَ اللَّهُ، ثُمَّ دَعَا عَلِیًّا، فَأَمَرَهُ أَنْ یَجْلِدَهُ فَجَلَدَهُ ثَمَانِینَ »
الإصابة فی تمییز الصحابة - الولید بن عقبة - ج6 ص482 المؤلف: أبو الفضل أحمد بن علی بن محمد بن أحمد بن حجر العسقلانی (المتوفى: 852هـ) تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلى محمد معوض الناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت الطبعة: الأولى - 1415 هـ،«قال مصعب الزّبیریّ: وکان من رجال قریش وسراتهم، وقصة صلاته بالناس الصبح أربعا وهو سکران مشهورة مخرجة، وقصة عزله بعد أن ثبت علیه شرب الخمر مشهورة أیضا مخرجة فی الصحیحین، وعزله عثمان بعد جلده عن الکوفة، وولاها سعید بن العاص»
[3]. الخطیب البغدادی، تاریخ بغداد، مهمترین مصادر رجال سنى، تحقیق:دراسة وتحقیق : مصطفى عبد القادر عطا، دار الكتب العلمیة-بیروت- لبنان،1417ق،ج13،ص188« أبا أیوب الأنصاری یقول : سمعت النبی صلى الله علیه وآله یقول لعمار بن یاسر : تقتلك الفئة الباغیة وأنت مع الحق والحق معك»
[4]. نماد توفیق«ویژه نامه نکوداشت خدمات قرآنی حضرت آیت الله سبحانی» زمستان 91وبهار92،ص69-70




 بررسی مستندات دینی وآیین‌های مذهبی اهل سنت بهترین ومهم‌ترین ظرفیت‌های هم گرایانه تقریبی بین شیعه وسنی می‌باشد و پر رنگ کردن این مستندات می‌تواند نشان خوبی باشد برای جدایی اهل سنت از فرقه وهابیت. ازجمله این مستندات مذهبی، مشروعیت زیارت ائمه(سلام الله علیهم) نزد اهل سنت می‌باشد که متاسفانه وهابیت حکم به عدم مشروعیت زیارت قبورکرده‌اند. ما در این جا فقط دو نمونه را ذکر می‌کنیم.

1- نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله) فرمودند : به زودى پارهء تن من در سرزمینى به نام «خراسان» مدفون مى‌گردد  هیچ دردمندى او را زیارت نمى‌كند مگر آنكه خداوند متعال گشایشى در امر او ایجاد مى‌كند وهیچ گناهكارى ( با قصد توبه ) او را زیارت نمى‌كند جز آنكه خداى متعال گناهان او را می‌آمرزد.[1]
 2-هم چنین حموینى از رسول خدا(ص) نقل کرده که فرمود: «هیچ مؤمنى او را زیارت نمى‌کند جز آن که خداوند براى او بهشت را واجب کرده و جسد او را بر آتش حرام کند»[2]

نتیجه: خواننده محترم وعزیز اشتراکات زیادی بین شیعه واهل سنت است که متاسفانه وهابیت با ایجاد تفرقه وشبهه پراکنی این اشتراکات را کم رنگ کرده وباعث شاد شدن دشمنان اسلام گردیده است. پس به کوری چشم دشمنان اسلام، علمای عزیز حقایق را کتمان نکنیم ودر ایجاد وحدت بکوشیم.

پی‌نوشت:
[1]. القندوزی، ینابیع المودة لذوی القربى، تحقیق : سید علی جمال أشرف الحسینی، چاپ : الأولى، 1416، دار الأسوة ، ج2، ص341، ح989« ستدفن بضعة منی بخراسان ما زارها مكروب إلا نفس الله كربته ، ولا مذنب إلا غفر له أمله»
[2]. فرائد السمطین ج 2 ص 188 رقم 465،« روى الحموینی بإسناده عن جعفر بن محمّد الصادق ، عن أبیه محمّد بن علی عن أبیه علی بن الحسین عن أبیه علی علیهم السلام ، قال : قال رسول الله صلّى الله علیه وسلّم : ستدفن بضعة منی بخراسان ، لا یزورها مؤمن إلاّ أوجب الله له الجنة و حرم جسده على النار|»








 مراسمات جشن نهم ربیع كه در بین عموم مردم عناوین دیگری هم دارد، بدعتی خطرناك است كه به نام اهل بیت، بزرگترین خیانت‌ها را در حق مذهب تشیع انجام می‌دهد. روشنگری درباره این خرافه باید از زوایای مختلفی صورت گیرد. ما فقط دو مورد را اشاره می‌کنیم تا راهی و بابی برای تحقیق دیگران باشد.

 1-شیخ مفید  در ﺑﻴـﺎن وﻗـﺎﻳﻊ  و اﻋﻤـﺎل ﻣـﺎه ذ‌ی اﻟﺤﺠﻪ می‌ﻧﻮﻳﺴﺪ:«در روز ﺑﻴﺴﺖ و ﺷﺸﻢذی اﻟﺤﺠﻪ ﺳـﺎل 23 ﻫﺠـﺮی ﻋﻤـﺮ ﺑـﻦ اﻟﺨﻄـﺎب ﻣﺠﺮوح ﮔﺮدﻳﺪ و در ﺑﻴﺴﺖ و ﻫﻔﺘﻢ ﻫﻤﺎن ﻣﺎه در ﮔﺬﺷﺖ»[1]
2-علامه مجلسی می‌گوید: «آن ﭼﻪ ﻛﻪ درﺑﺎره‌ی کشته شدن خلیفه دوم در ماه ذی الحجه  ذکر شد ﻣﺸﻬﻮر ﺑﻴﻦ ﻋﻠﻤﺎی ﻣﺎ امامیه اﺳﺖ»[2]

نتیجه: این هم از خباثت‌های دشمنان اسلام است كه درست چند روز قبل از هفته وحدت در آتش مراسماتی به نام نهم ربیع «قتل خلیفه دوم» می‌دمند وجشن می‌گیرند، كه بر هم زننده وحدت میان مسلمین است. در حالی که در این روز اصلا خلیفه دوم «عمربن خطاب» به قتل نرسیده است.

مخاطب عزیز برای مطالعه بیشتر می‌توانید به لینک و کتاب مذکور مراجعه فرمایید.[3]

پی نوشت:
[1]. شیخ مفید، مسارالشیعه، ص42،«ﻓﻲ اﻟﻴﻮم اﻟﺴﺎدس و اﻟﻌﺸﺮﻳﻦﺳﻨﺔ  ﺛﻼث و ﻋﺸﺮﻳﻦ ﻣﻦ اﻟﻬﺠـﺮة   ﻃﻌـﻦ ﻋﻤﺮ ﺑﻦ اﻟﺨﻄﺎب و ﻓﻲ اﻟﺘﺎﺳﻊ و العشرین ﻣﻨﻪ ﺳﻨﺔ  ﺛﻼث وﻋﺸﺮﻳﻦ ﻣﻦ اﻟﻬﺠﺮة قبض عمربن اﻟﺨﻄﺎب»
[2]. ﺑﺤﺎر اﻷﻧﻮار، ج31، ص118،«اﻗﻮل ﻣﺎ ذﻛﺮ انّ  ﻣﻘﺘﻠﻪ ﻛﺎن ﻓﻲ ذی اﻟﺤﺠﺔ هوالمشهور بین فقهائنا الامامیه»
[3]. آنچه در نهم ربیع باید بدانیمhttp://www.adyannet.com/fa/news/6024
مهدی مسائلی،«کتاب: نهم ربیع جهالت‌ها وخسارت‌ها»، ایران، قم، صفائیه، نشر وثوق، چاپ دوم1387ش، ص14، 21،عنوان«تاریخ قتل خلیفه دوم نزد بزرگان شیعه»












کلامی از حق در شناخت حقیقت
کلام امیر بیان امیرالمومنین علی علیه السلام ،  بهترین و کاملترین ملاک در شناخت تکلیف  برای ایجاد وحدت و دوری از تفرقه می باشد .
 حضرت فرمودند: به زودى دو دسته درباره من به هلاکت می افتند: یکى دوستی که در دوستی غلو کند و افراطش او را به راه ناحق برد، 
و دیگرى ، دشمنى که تجاوز از حد کند و دشمنى بی حدّش او را به غیر راه حق برد.
بهترین مردم درباره من مردم معتدل هستند. پس ملازم راه میانه باشید و با سواد اعظم (اکثریت جامعه) همراه شوید که دست خدا بر سر جماعت است و از تفرقه بپرهیزید که یکسو شده از مردم بهره شیطان است چنانکه گوسفند دور از گله افتاده طعمه گرگ است. 
آگاه باشید هر که به این شعار (تفرقه) دعوت کند او را بکشید حتی اگر زیر عمامه من باشد!

پی‌نوشت:نهج البلاغه، خطبه 127،«و سَیَهْلِکُ فِیَّ صِنْفَانِ مُحِبٌّ مُفْرِطٌ یَذْهَبُ بِهِ الْحُبُّ إِلَى غَیْرِ الْحَقِّ وَ مُبْغِضٌ مُفْرِطٌ »




بازی دراز،  مکانی پر رمز و راز
ی است. که امروز علاوه بر در آغوش گرفتن سه لاله سرخ گمنام ،  قدمگاه فرماندهان عارف و غیور و دلیری است  که شهید بهشتیدر وصف  آنها گفته است « عرفان واقعی خانقاهش  بازی دراز است» عرفای همچون : شهید حسین ادبیان، حجت الاسلام محمود غفاری، احمد کشوری،  اصغر وصالی، علی اکبر شیرودی، غلامعلی پیچک ، محسن وزوایی، محسن حاج بابا،  محسن چریک، علی رضا موحد دانش، ومحمد بروجردی در آنجا بودند.



















در گفتار و نوشتار گروه­‌های تکفیری، خودشان را پیرو امام اهل‌سنت «احمد‌ بن حنبل» می‌دانند، ولی دیدگاه او با عملکرد و رفتار آن‌ها کاملاً متفاوت است. چون او به صراحت گفته است: «تکفیر مسلمانان به‌خاطر گناهان­شان جایز نیست و کسی به‌خاطر عملش از اسلام خارج نمی‌شود.»[طبقات الحنابله، ج1، ص27]
وهم‌چنین در کتاب مسند خویش، حدیثی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) آورده است که حضرت می‌فرمایند: «شخص تنها به «لا اله الاالله» گفتن وارد بهشت می‌گردد.»[مسند أحمد، ج19، ص339] یعنی شخص با شهادت به وحدانیت خدا بهشتی می‌شود، یعنی مسلمان است نه کافر، تا جان و مالش مباح شود.

با این حساب مبانی فکری و عقیدتی امام «احمد‌ بن حنبل» مشخص شد، او هیچ‌گاه به مشرک بودن و تکفیر غیرحنبلیان فتوا نداد. بر خلاف اندیشه وهابیت که حکم به شرک و کفر هر کسی می‌دهند که بر غیر مذهب وهابیت باشد.[رد المحتار، ج6 ص413] آیا با این همه اختلاف، می‌توان وهابیون را پیروان مذهب حنبلی دانست؟ 

پی‌نوشت:

ابن ابی یعلی، طبقات الحنابله، مهمترین مصادر رجال سنى،  بیروت: دار المعرفة،ج1،  ص27« والكف عن أهل القبلة ولا تكفر أحدا منهم بذنب ولا تخرجه من الإسلام بعمل»
مسند أحمد، أحمد بن حنبل، مؤسسة الرسالة،1421 هـ - 2001 م   ج19  ص339، «اعْلَمْ أَنَّهُ مَنْ مَاتَ یَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ، دَخَلَ الْجَنَّةَ»
ابن عابدین، کتاب رد المحتار علی الدر المختار، ج6 ص413، فصل الجهاد باب البغاة، مطلب فی اتباع عبدالوهاب الخوارج فی زماننا، «وان من خالف اعتقادهم مشرکون واستباحوا بذلک قتل اهل السنة وقتل علمائهم»




گفتند آزادی، سریع شادی می‌کنند مگر ما محدود و در قیدوبند بودیم؟ گفتند آزادی، سریع نگاه به حجاب می‌کنند مگر حجاب مانع آزادی است؟ گفتند آزادی، سریع روسری سفید را در مقابل چادرسیاه علم می‌کنند مگر چادر مانع آزادی است؟دوست من ما همه آزادیم و آزادی را دوست داریم اما نه آن آزادی که فرهنگ برهنگی غرب می‌خواهد. یادمان نرود ما مسلمانیم.

حضرت آیت الله جوادی آملی می‌فرماید: «آزادی دراسلام به معنای اجرای احکام عقلانی است نه اِعمال خواسته‌های نفسانی. انسانی آزاد است که مطیع غرایز حیوانی خود نباشد، چون آزادی درمقابل بردگی است. آزاد کسی است که پیرو حکم فطرت و عقل باشد نه تسلیم نفس و شهوت. فلسفه اصلی جعل تکالیف الهی، رهایی از قیدهای بشری است، نه محدودیتی برای آزادی.
براین پایه درفرهنگ آسمانی اسلام، آزادی با عبودیت حق عجین، و اسارت با تبعیت از هوای نفس قرین است، بنابراین آزادی به معنای بی‌بندوباری و تبهکاری و گناه نیست. بلکه اسلام می‌گوید انسان باید بندگی کسی را در سر داشته باشد که به او حیات بخشیده است. این بندگی، ملایم طبع و فطرت اوست و هرگونه بندگی دیگران درخلاف مسیر فطرت انسانی است.»

پی نوشت:

آیت الله جوادی آملی، تفسیر موضوعی جلد ۱۷ جامعه در قرآن، گروه تحقیق: حجت الاسلام مصطفی خلیلی، چاپ چهارم، 1391ش





شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic