تبلیغات
دعای فرج مهاجر
مهاجر
العالم لغیره والعابدلنفسه
Slide 1 Slide 2 Slide 3 Slide 4

 



عالم سنی «حسن بن فرحان المالکی» از محققان اهل سنت عربستان و از شاگردان «شیخ عبدالعزیز بن باز» با نگاهی به غلو اندیشی و افراط گرایی «محمد بن عبدالوهاب» در کتاب خود به نام (داعیه و لیس نبیا) به معنی «مبلّغ نه پیامبر» به نقد خطاهای «محمد بن عبدالوهاب» می‌پردازد، این عالم سنی می‌نویسد: نمونه‌هایی از اتهامات شیخ علیه مسلمانان را از کتاب «الدررالسنیه» برگزیده‌ایم که به صورت گذرا مورد بحث قرار خواهد گرفت.[1]
ما در این نوشتار از بین چهل نمونه از خطاها و اتهامات شیخ «محمد بن عبدالوهاب» علیه مسلمانان فقط نمونه هشتم را ذکر می‌کنیم و نقد آن را توسط عالم سنی بیان می‌کنیم، امیدواریم عدّه‌ای از خواب غفلت بیدار شوند.

نمونه هشتم: «تکفیر دشنام دهندگان صحابه»
«حسن بن فرحان مالکی» اندیشمند سنی می‌گوید: این دیدگاه نادرست بر مبنای آن‌چه که شیخ، دشنام دهندگان صحابه را تکفیر کرده است. در کتاب‌های عقاید افراطی آمده است و گرنه حجت شرعی ندارد؛ زیرا با وجود این‌که خوارج، امام علی (علیه السلام) را تکفیر می‌کردند و به او دشنام می‌دادند، اما وی آنان را تکفیر نکرد. هم‌چنین «احمد بن حنبل» در مسندش با سند صحیح از مسند ابوبکر نقل می‌کند: «ابو بکر صدیق از آزار رساندن به کسی‌که به او دشنام دهد یا سخن درشت علیه او اظهار کند، نهی کرده.»
از طرفی، چرا کسانی‌که دشنام به صحابی را کفر می‌دانند، از معاویه که به علی (علیه‌السلام) دشنام می‌داد، دفاع می‌کنند؛ آیا علی (علیه‌السلام) صحابی نبود؟ آیا در کتاب معتبر «صحیح مسلم» از معاویه نقل نشده است که به مردم دستور داد به امام علی (علیه‌السلام) دشنام دهند؟[2] آیا حمایت از امام علی (علیه‌السلام) و طُلقا[3] مباح است؟ اگر این‌گونه است، چرا دفاع از امام علی و محکوم کردن ظلم در حق او را فقط  مخصوص کتاب‌های شیعه می‌دانید؟[4]

با وجود این‌که بسیاری از بزرگان اهل سنت کتاب‌ها و تألیفاتی درباره فضایل امام علی (علیه‌السلام) نوشته‌اند؛ از جمله نسائی کتاب خصائص امیرالمؤمنین، علی بن ابی‌طالب را در اوائل قرن چهارم، در رد اهل شام و ناصبی‌ها[5] نوشت و به خاطر نوشتن این کتاب گور خود را کند. زیرا ناصبی‌های دمشق از او خواستند تا کتابی همانند آن در فضایل معاویه بنویسد، که در پاسخ آن‌ها اظهار داشت: من درباره او یک حدیث بیشتر نمی‌دانم، و آن حدیث این است: «لا اشبع الله بطنه» (خداوند شکم او را سیر نکند! )[6]در نتیجه آنان خشمناک شدند و او را تحت فشار قرار دادند تا جان داد.

و امام «حافظ ابو عبدالله حاکم»، مؤلف کتاب المستدرک در اوایل قرن پنجم روایات زیادی درباره فضایل امام علی (علیه‌السلام) و در دفاع از او در مستدرک نقل کرد و ناصبی‌ها طبق شیوه معمول خود از او خواستند احادیثی نیز درباره معاویه جمع‌آوری کند که در پاسخ اظهار داشت: «قلبم اجازه نمی‌دهد» و در نتیجه او را در منزلش در خراسان محصور کردند. هم‌چنین امام «ابن عبدالبر» در زمان حیاتش، امام اهل سنت بود و در کتاب‌هایش از امام علی (علیه‌السلام) دفاع کرده است. از جمله در کتاب «الاستیعاب و الاستذکار» که در اواسط قرن پنجم نوشته است، و سلفیه معاصر از او به خاطر بسط مشاجرات صحابه انتقاد کرده‌اند: در حالی‌که آنان می‌دانند «ابن تیمیه» این موضوع را بیشتر بسط داده است،[7] اما منظور آن‌ها این است که چرا او فضائل امام علی (علیه‌السلام) را بیان کرده و ظلم معاویه را تقبیح کرده است.

هم‌چنین، ناصبی‌ها با تمام توان هجوم خود را بر کسانی متمرکز می‌کنند که از امام علی (علیه‌السلام) دفاع و ستم معاویه را نقد کنند و در نتیجه  آنان را متهم به رافضی بودن می‌کنند. بنابراین در میان اهل سنت نیز کسانی‌که قائل به فضل اهل بیت و دفاع از آن‌ها باشند وجود دارند. اما غالباً ناصبی‌ها برای از بین بردن نام آن‌ها تلاش می‌کنند، هم‌چنان که امروز نیز تلاش‌ها ادامه دارد، با وجود این‌که کتاب‌های ناصبی‌ها، مانند کتاب‌های «ابن تیمیه و فراء حنبلی، محب الدین خطیب» و سایر کتاب‌های سلفیه و پایان نامه‌های دانشگاهی بر حفظ حرمت صحابه تبلیغ می‌کنند. اما تمام آن‌ها مشوب (آمیخته و مخلوط) به دشمنی پنهان با اهل بیت است.[8]

پی‌نوشت:

[1]. ترجمه کتاب: داعیه ولیس نبیا (مبّلغ نه پیامبر) مولف: عالم سنی«حسن بن فرحان المالکی»، ص91.
[2]. صحیح مسلم، مسلم بن حجاج، دار احیاء التراث العربی، بیروت: کتاب فضائل الصحابة، باب 32 من فضائل علی بن ابی طالب، ح2404، ص1042. «عَامِرِ بْنِ سَعْدِ بْنِ أَبِی وَقَّاصٍ، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: أَمَرَ مُعَاوِیَةُ بْنُ أَبِی سُفْیَانَ سَعْدًا فَقَالَ: مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ؟ فَقَالَ: أَمَّا مَا ذَكَرْتُ ثَلَاثًا قَالَهُنَّ لَهُ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَلَنْ أَسُبَّهُ،» عامر بن سعد بن ابى وقّاص، از پدرش روایت كرده است كه در یكى از روزها، معاویة بن ابى سفیان به سعد دستور داد [تا به حضرت على بن ابی‌طالب علیه السّلام ناسزا بگوید! «سعد» از دستور او سرپیچى كرد.] معاویه، از وى پرسید : به چه سبب على را آماج ناسزا و دشنامت قرار نمی‌دهی؟ سعد گفت: بخاطر آنكه سه فضیلت از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در شأن على علیه السّلام شنیده‌ام كه با توجه به آنها، هیچگاه به سبّ و دشنام آن حضرت، اقدام نمى‏‌كنم و هر گاه یكى از آنها براى من بود، بهتر و ارزنده‌‏تر از شتران سرخ مو بود كه در اختیار من باشد.
[3]. طلقا؛ یعنی آزادشدگان. «طلقاء» جمع طلیق است و در لغت به اسیری اطلاق می‌شود که اسارتش از او برداشته شده و رها شده باشد. عده ای از روی اکراه و ناچاری در جریان فتح مکه مسلمان شدند در حالیکه مستحق مجازات بودند، اما پیامبر اکرم به آنها فرمود: «اذهبوا وانتم الطّلقاء؛ بروید شما آزاد شدگانید.»
[4]. ترجمه کتاب: داعیه ولیس نبیا( مبّلغ نه پیامبر) مولف: عالم سنی «حسن بن فرحان المالکی» ص86
[5]. ناصبی: کسی است که وقتی فضیلتی از اهل بیت را می‌شنود انکار می‌کند. کسیکه با آنکه می‌داند نصّ بر حضرت علی وجود دارد آن را انکار می‌کند و در روایت صحیحه‌ای آمده است: «ناصبی کسی نیست که دشمنی با ما اهل بیت نماید، زیرا تو نمی‌توانی کسی را بیآبی که بگوید من پیامبر و خاندان او را دشمنی می‌ورزم، بلکه ناصبی کسی است که خود را در مقام دشمنی شما قرار دهد در حالیکه می‌داند شما ولایت ما را داشته و شیعه ما هستید.»
[6]. أحمد بن یحیى بن جابر ( البلاذری )، أنساب الأشراف، تحقیق : الدكتور محمد حمید الله، مطابع دار المعارف بمصر، 1959م، ج1،ص532،« فقال : لا أشبع الله بطنه فكان معاویة یقول : لحقنی دعوة رسول الله صلى الله علیه وسلم . وكان یأكل فی كل یوم مرّات أكلا كثیرا»
مسلم النیسابوری، صحیح مسلم، مصادر حدیث سنى – فقه، دار الفكر - بیروت – لبنان، ج8،ص27« عن ابن عباس قال كنت ألعب مع الصبیان فجاء رسول الله صلى اللهعلیه وسلم فتواریت خلف باب قال فجاء فحطأنی حطأة وقال اذهب وادع لی معاویة قال فجئت فقلت هو یأكل قال ثم قال لی اذهب فادع لی معاویة قالفجئت فقلت هو یأكل فقال لا أشبع الله بطنه» مسلم در صحیح از سخنان پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه واله درباره معاویه، چنین آورده است: روزی پیامبر اکرم ابن عباس را به دنبال او فرستاد تا بیاید و برایش بنویسد. ابن عباس او را یافت که غذا می خورد. بازگشت و به پیامبر خبر داد. حضرت دوباره او را فرستاد. باز هم ابن عباس دید که او مشغول خوردن است. تا سه مرتبه این رفت و آمد رخ داد. بالاخره پیامبر اکرم فرمودند: خدا هرگز شکمش را سیر نکند.( هرچند بعضی از اهل سنت(مانند مسلم نیشابوری)  این کلام پیامبر را دعا و فضیلت برای معاویه می داند، اما برای  انسان منصف و عاقل قابل قبول نیست)
[7]. بغض حضرت علی نزد اکثر صحابه
[8]. ترجمه کتاب: داعیه ولیس نبیا (مبّلغ نه پیامبر) مولف: عالم سنی «حسن بن فرحان المالکی» پاورقی ص98




هدف پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نسبت به جمع خواندن نماز، «توسعه بر امّت» و «رفع عسر و حرج» بوده است، بدون این‌که خوف و ضرری در کار باشد.
آیا با این حال سزاوار است بعضى اشکال تراشى کنند و بگویند این جمع‌ها مربوط به موارد اضطرارى بوده است؟ این جمع‌ها از بدعت‌های شیعیان است؟ یا بگویند این جمع‌ها مربوط به خود پیامبر می‌شده است؟ چرا چشم خود را روى حقایق ببندیم، و پیش داورى‌هاى خود را بر سخنان صریح رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) مقدّم بشماریم؟ خدا و رسولش بخشیده‌اند، ولى متاسّفانه متعصّبان امّت نمى‌بخشند! آخر چرا؟

باهم مرور می‌کنیم احادیث (جمع بین صلاتین) را در معتبر‌ترین کتب اهل سنت یعنی «صحیح بخاری و مسلم»

احادیث جمع بین دو نماز در کتاب «صحیح مسلم»
1- ابن عباس می‌گوید:‌ رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نمازهای ظهر وعصر، مغرب و عشاء را بدون خوف و سفر با هم خواند.[1]
2- هم‌چنین نقل می‌کند که ابن عباس می‌گوید:‌ رسول خدا نماز ظهر و عصر، مغرب و عشاء را در مدینه بدون ترس و شرایط بارانی با هم خوانده است.
در روایت وکیع آمده است که به ابن عباس گفتم:‌ چرا رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بین دو نماز جمع کرد؟ گفت: تا این‌‌که بر امتش حرجی و سختی نباشد.
و در روایت ابومعاویه آمده که به ابن عباس گفته شد منظور رسول خدا از این کار چه بود؟ گفت: رسول خدا اراده کرده است که تا بر امتش حرجی و مشقتی نباشد.[2]
3- عبدالله بن شقیق مى‌گوید: روزى ابن عبّاس براى ما بعد از نماز عصر خطبه خواند، تا آفتاب غروب کرد و ستاره‌ها ظاهر شد؛ مردم صدا زدند نماز نماز، سپس مردى از طایفه بنى‌تمیم آمد و پیوسته مى‌گفت: نماز نماز! ابن عبّاس گفت: «تو مى‌خواهى سنّت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را به من یاد بدهى، «ای مادرت به عزایت»
رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) میان نماز ظهر و عصر (هم‌چنین) مغرب و عشا را جمع کرد. عبدالله بن شقیق مى‌گوید: در دل من شکّى پیدا شد، نزد ابوهریره آمدم، از او پرسیدم، او سخن ابن عبّاس را تصدیق کرد.[3]
4- ابن شقیق می‌گوید: «شخصی به ابن عباس گفت: نماز! و سپس خاموش شد و این کار تا سه بار انجام گرفت. سپس ابن عباس به او گفت: ای بی مادر! تو می‌خواهی نماز را به ما یاد دهی. ما در زمان رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بین صلاتین جمع می‌کردیم.[4]

احادیث جمع بین دو نماز در«صحیح بخاری»
1- ابو امامه گفت: نماز ظهر را با عمر بن عبدالعزیز خواندیم، سپس بیرون آمدیم تا نزد انس بن مالک رسیدیم و او را دیدیم که نماز عصر می‌خواند، به او گفتیم: ای عمو! کدام نماز بود که خواندی؟ گفت: نماز عصر و این نماز رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) است که با او می‌خواندیم.[5]
2- از ابن عباس نقل شده که رسول خدا در مدینه هفت رکعت با هم و هشت رکعت با هم (نمازهای ظهر و عصر، مغرب و عشاء) را انجام داد.[6]

نکته:
تجربه نشان داده که تاکید بر نمازدر پنج وقت، گاه سبب مى‌شود که اصل نماز به فراموشى سپرده شود و گروهى از مردم نمازرا ترک کنند.
چرا نمى‌خواهند جوانان مسلمان، در هر حال و در همه جا، در داخل کشورهاى اسلامى و خارج آن، در دانشگاه و در ادارات و کارخانه‌ها، به مهم‌ترین وظیفه اسلامى (نمازهاى یومیّه) عمل کنند؟
ما معتقدیم اسلام براى هر زمان و هر مکان تا پایان دنیاست. به یقین پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) با نظر وسیعش همه مسلمین جهان را در تمام اعصار و قرون مى‌دیده و مى‌دانسته، اگر بخواهد همه را مقیّد به نمازدر پنج وقت کند، گروهى تارک الصلوة خواهند شد (همان‌گونه که امروز چنین مى‌بینیم) به همین جهت بر امّت خود منّت نهاد و کار را وسعت بخشید تا همگان در هر زمان و هر مکان بتوانند به آسانى نمازهاى روزانه را انجام دهند.[7]

پی‌نوشت:

[1]. صحیح مسلم، ج1 ص489. ط دار احیاء الکتب العربیة، «عن بن عَبَّاسٍ قال صلى رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم الظُّهْرَ وَالْعَصْرَ جمیعا وَالْمَغْرِبَ وَالْعِشَاءَ جمیعا فی غَیْرِ خَوْفٍ ولا سَفَرٍ»»
[2]. صحیح مسلم، ج1 ص490. ط دار احیاء الکتب العربیة. «عن بن عَبَّاسٍ قال: جَمَعَ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم بینالظُّهْرِ وَالْعَصْرِ وَالْمَغْرِبِ وَالْعِشَاءِ بِالْمَدِینَةِ فی غَیْرِ خَوْفٍ ولا مَطَرٍ فی حدیث وَکِیعٍ قال قلت لابن عَبَّاسٍ لِمَ فَعَلَ ذلک؟ قال کَیْ لَا یُحْرِجَ أُمَّتَهُ وفی حدیث أبی مُعَاوِیَةَ قِیلَ لابن عَبَّاسٍ ما أَرَادَ إلى ذلک قال أَرَادَ أَنْ لَا یُحْرِجَ أُمَّتَهُ»
[3]. مسلم النیسابوری، صحیح مسلم، مصادر حدیث سنى – فقه، دار الفكر - بیروت – لبنان، باب الجمع بین الصلاتین فی الحضر ج2، ص151 و153، ( براساس نرم افزار مکتبه اهل بیت) « قال خطبنا ابن عباس یوما بعد العصر حتى غربت الشمس وبدت النجوم وجعل الناس یقولون الصلاة الصلاة ... «فقال ابن عباس أتعلمنی بالسنةلا أم لك ثم قال رأیت رسول الله صلى الله علیه وسلم جمع بین الظهر والعصر والمغرب والعشاء»
[4].همان «وكنا نجمع بین الصلاتین على عهد رسول الله صلى الله علیه وسلم. 
[5]. البخاری، صحیح البخاری، چاپ : 1401 - 1981 م، دار الفكر للطباعة والنشر والتوزیع، باب وقت العصر،ج 1، ص138، « قال سمعت أبا امامة یقول صلینا  مع عمر بن عبد العزیز الظهر ثم خرجنا حتى دخلنا على أنس بن مالك فوجدناه یصلى العصر فقلت یا عم ما هذه الصلاة التی صلیت قال العصر وهذه صلاة رسول الله صلى الله علیه وسلم التی كنا نصلى معه»
[6]. البخاری، صحیح البخاری، چاپ : 1401 - 1981 م، دار الفكر للطباعة والنشر والتوزیع، باب وقت المغرب،ج 1، ص140، « حدثنا آدم قال حدثنا شعبة قال حدثنا عمرو ابن دینار قال سمعت جابر بن زید عن ابن عباس قال صلى النبی صلى الله علیه وسلم سبعا جمیعا وثمانیا جمیعا»
[7]. کتاب: شیعه پاسخ می گوید، آیت الله العظمى ناصر مكارم شیرازى،‏، مدرسه الامام على بن ابى‌‌طالب (ع)، قم‏،1387 ه. ش‏، ص 160



مطالب مرتبط :
مصطفی پورصدوقی
برچسب ها : صحیح مسلم ,  صحیح بخاری , 



عالم سنی جناب مولوی «عبدالصمد دامنی» مدیر حوزه علمیه دارالعلوم حقانیه و امام جمعه مسجد حقانیه ایرانشهر، با اشاره به حدیثی از صحیح بخاری در مورد حرمت خون گوینده شهادتین[1] جنایات آل سعود نسبت به یمن را محکوم کرد و گفت: طبق حدیث هر کس به شهادت به یگانگی خدا اقرار کند و رو به قبله شود و همانند ما نماز بخواند و از خوردن گوشت حیوانی که ما آن را ذبح کرده‌ایم، ابائی نداشته باشد، پس چنین کسی مسلمان است و هر حقوقی که مسلمانان دارد، او هم دارد.
این عالم سنی در ادامه گفت: از احادیث متعدد و نصوص قرآن بر می‌آید جنایات عربستان در یمن محکوم است و هر کُشت و کشتاری که در ممالک اسلامی همانند یمن، سوریه، افغانستان، بحرین، عراق و دیگر کشورهای اسلامی رخ می‌دهد، حرام و خلاف شرع اسلام است.[2]
خواننده گرامی برای آگاهی بیشتر می‌توانید به لینک زیر مراجعه فرمایید.[3]

پی‌نوشت:

[1]. محمد بن إسماعیل البخاری، صحیح البخاری، دار الطباعة العامرة بإستانبول، دارالفکر، 1401، باب فضل استقبال القبلة، ج1، ص103،« وما یحرم دم العبد وماله فقال من شهد أن لا إله إلا الله واستقبل قبلتنا وصلى صلاتنا واكل ذبیحتنا فهو المسلم له ما للمسلم وعلیه ما على المسلم»
[2]. ماهنامه فرهنگی  اسوه، خرداد 1394، شماره 179، ص31، عنوان( علمای اهل سنت ایرانشهر جنایات آل سعود در یمن را محکوم کردند) 
[3]. جنایت نه جهاد اسلامی
استقلال و حب اهل‌بیت، جرم اصلی یمنی‌ها !




 آیا فریضه حج مسلمانان که بر دور سنگ و گِل طواف می‌کنند و در منا خون می‌ریزند، شبیه و مشترک با اعمال بت‌پرستان نیست؟

جواب: بر اساس شباهت ظاهری نباید حکم و قضاوت کرد و هر دو را با یک چوب نباید راند. چون در اعمال مشترك، میزان و ملاك، قضاوت ظاهر نیست، بلكه ملاك نیت و قصد قلبی است. بله! اگر خواسته باشیم شباهت ظاهری را كافی در قضاوت بدانیم، بسیاری از اعمال فریضه حج، شبیه اعمال بت‌پرستان است كه بر گرد سنگ و گل طواف می‌كردند و بتهای چوبی و فلزی خود را می‌بوسیدند، و شبیه همین كار را ما نیز انجام می‌دهیم، دور كعبه كه از سنگ و گِل است، می‌گردیم و حَجَر را می‌بوسیم و در منا خون می‌ریزیم.

در این رابطه حضرت آیت‌الله سبحانی می‌فرماید: «پس باید توجه داشته باشیم که ملاك قضاوت‌ها و داوری‌ها در كارهای به ظاهر مشترك، انگیزه‌ها، نیت‌ها و قصدها است و هرگز نمی‎توان به حكم این‌كه ظاهر عمل به هم شبیه است، حكم آن‌ها را یكی دانست.»[1] پس نه تنها شباهتی بین حج مسلمانان و بت‌پرستی مشرکان نیست، بلکه از زمین تا آسمان با هم فرق می‌کنند.

پی‌نوشت:

[1]. کتاب آیین وهابیت، آیت الله جعفر سبحانی، چاپ دارالحدیث، نشر مشعر، فصل17، ص316.




چهار فقیه بزرگ اهل‌سنت به‌طور مستقیم یا غیر مستقیم در محضر حضرت امام صادق (علیه السلام) شاگردی کردند و به عظمت علمی ایشان اعتراف کرده‌اند.
ابوحنیفه و مالک بن انس شاگرد امام صادق بودند چه در فقه و چه در طریقت، بسیار تحت تاثیر ایشان بودند و مالک، استاد شافعی است و شافعی مردم را به فرزندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) رهنمون می‌ساخت كه با آنان ارتباط خانوادگی برقرار كنند و از علم آنان بهره بگیرند. احمد‌ بن حنبل ده سال از او آموخت. این‌ها امامان چهارگانه اهل سنت هستند که مستقیم و غیر مستقیم شاگرد امام صادق بودند.(الإمام جعفر الصادق، ص3)
سوال این‌جاست: این چهار امام و فقیه اهل سنت که الان امام چهار مذهب هستند، «مذهب شافعی، مالکی، حنبلی، حنفی» که اهل سنت از آن‌ها تقلید می‌کنند، مگر شاگردان مکتب اهل بیت نبودند؟ الان فقه جعفری، (شیعی)، چه جایگاهی نزد اهل سنت دارد؟

پی‌نوشت:

عبد الحلیم الجندی، عالم سنی، الإمام جعفر الصادق ( ع)، تحقیق : إشراف : محمد توفیق عویضة،1397 - 1977 م، مطابع الأهرام التجاریة – القاهرة،ص3« فلقد تتلمذ أبو حنیفة ومالک للإمام الصادق، وتأثر کثیرا به ،سواء فی الفقه أو فی الطریقة. ومالک شیخ الشافعی والشافعی یدلى إلى أبناء النبی بأسباب من العلم والدم. وقد تتلمذ له أحمد بن حنبل سنوات عشرة. فهؤلاء أئمة أهل السنة الأربعة، تلامیذ مباشرون أو غیر مباشرین للإمام الصادق.»





بعضی از اهل سنت توسل به مرده را قبول ندارند و به شیعیان هم ایراد می‌گیرند که شما شریک قائل شدید برای خدا، و این در حالی است که علمای اهل سنت، توسل به مرده را انجام می‌دادند. ما در این نوشتار علاوه بر ذکر توسل عالمان سنی، به معنای واقعی توسل هم اشاره می‌کنیم تا حقیقت آشکار شود.

توسل به معنای واسطه قرار دادن پیامبران، امامان و صالحان به درگاه خداوند متعال است. در واقع ما از خداوند طلب حاجت می‌کنیم و به خدا توکل و تکیه می‌کنیم، به این نیت که همه کارها به اذن خداوند انجام می‌گیرد، اما اگر توسل را به این نیت انجام بدهیم که غیر خدا همه کاره و مشکل گشا هست، این شرک است. 

1- توسل «ابوعلی خلال» به قبر امام کاظم (علیه‌السلام)
در زمینه توسل، خطیب بغدادی داستانی را در تاریخ خود به دو واسطه از بزرگ و مرجع حنبلی‌ها نقل می‌کند، که پیشوای حنبلی‌ها می‌گوید: هر مشکلی برای من روی آورد، به کنار قبر امام کاظم می‌روم و به قبر حضرتش متوسل می‌شوم، و خداوند خواسته و مشکل مرا حل و آسان می‌نماید.[1]

2- توسل «ابوالحسین» فقیه شافعی به قبر امام رضا (علیه‌السلام)
هر امر مهمی از امور دینی و دنیوی بر من عارض شد، برای برآورده شدن آن به طرف قبر حضرت رضا (علیه‌السلام) رفتم و کنار آن قبر، دست به دعا برداشتم، آن حاجت بر آورده شد و خداوند برای من گشایش در آن کار مهم پدید آورد... این رفتار برای من یک عادت شد، به گونه‌ای که در هر مشکلی به زیارت آن بارگاه می‌روم، چرا که استجابت دعا در آن مکان برای من به تجربه ثابت گردید.[2]

پی‌نوشت:

[1]. الخطیب البغدادی، تاریخ بغداد، مهمترین مصادر رجال سنى، دراسة وتحقیق : مصطفى عبد القادر عطا، چاپ : الأولى،1417 - 1997 م، دار الكتب العلمیة - بیروت – لبنان، ج1،ص133، براساس نرم افزار مکتبه اهل بیت« قال أنبأنا أحمد بن جعفر بن حمدان القطیعی قال سمعت الحسن بن إبراهیم أبا علیالخلال یقول : ما همنی أمر فقصدت قبر موسى بن جعفر فتوسلت به الا سهل الله تعالى لی ما أحب»
ابن الجوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم والملوك، چاپ : 1412 - 1992 م، دار الكتب العلمیة - بیروت – لبنان، ج9، ص89،« إبراهیم الخلال یقول : ما أهمنی أمر ، فقصدت قبر موسى بن جعفر ، فتوسلت به إلَّا سهل الله لی ما أحب»
[2]. ابراهیم بن محمد حمویی جوینی، فرائد السمطین، الناشر موسسه المحمودی، ج2، ص220،«وفیه أیضاً عن الحاكم ، قال : سمعت أبا الحسن محمد بن علی بن سهلالفقیه یقول : ما عرض لی مهمّ من أمر الدین والدنیا، فقصدت قبر الرضا ( علیه السلام ) لتلكالحاجة ، ودعوت عند القبر إلاّ قُضیت لی تلك الحاجة ، وفرّج الله عنّی ذلك المهمّ .ثمّ قال أبو الحسن ( رحمه الله ) : وقد صارت إلیّ هذه العادة أن أخرج إلى ذلك المشهدفی جمیع ما یعرض لی ، فإنّه عندی مجرّب»




 منشاء تمام دردها و انحرافات، سفاهت و لجاجت و جهالت است  و علاج تمام امراض و دردها،  فقاهت و درایت و انصاف  است . اگر بشر به لجاجت و سفاهت برسد گمراهی فراگیر می‌شود و عصمت و فضیلت  را نادیده می‌گیرند آن وقت نتیجه‌اش این می‌شود که فاطمه رهراء را در حدّ یک زن عادی  تلقی می‌کنند. و کلام او را  نسبت به فدک  تصدیق نمی‌کنند  در حالی که عایشه در وصف فاطمه زهراء گفت: ندیدم هیچ کس را راستگو‌تر از فاطمه الّا پدرش خاتم النبیین( صلی الله علیه وآله وسلم)[1].  این کلام را از عایشه شنیدند ولی فاطمه زهراء را در احقاق حقش تصدیق نکردند.

ظلمی که باید در مقابل آن فریاد زد.  طبق کلام مفسرین سنی و شیعه هنگامی که آیه نازل شد «وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَلاَ تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا [اسراء/26] حق خویشاوندان و مسکینان و در راه ماندگان را ادا کن و هیچ اسراف‌کاری مکن» رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فاطمه را صدا زد و فدک را به وی بخشید.[2].

اما جهالت و سفاهت  و ترس و جاه طلبی باعث شد تا فدک را از حضرت زهراء بگیرند. [3] چرا حضرت دنبال حقش بود و فدک را طلب کرد؟ چرا احقاق حق کرد و در راستای آن روشن گری کرد؟رنج پنهان او چه بود که هرچی فریاد زد کسی به دفاع از حقش قیام نکرد؟  کسی که می دانست از اهل بیت نخستین فردی است که به رسول خدا ملحق می‌شود، چنین کسی برای نان خودش غصه نمی‌خورد. برای گرسنگی بچه‌اش رنج  نمی‌دید. کسی که خدا در قرآن در باره او واهل بیت(پنج تن)  فرموده است: «إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُریدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً [انسان/9] ما شما را بخاطر خدا اطعام مى‌كنیم، و هیچ پاداش و سپاسى از شما نمى‌خواهیم‏»[4]

وقتی که سه روز گرسنگی می‌کشد، نان از بچه‌اش می‌برد و از خودش قطع می‌کند و به یتیم و مسکین و اسیر می‌دهد، دنبال مال دنیا نمی‌رود. حضرت «آیت الله العظمی وحید خراسانی» در رابطه با رنج پنهان و رنج‌های فاطمه زهراء می‌فرماید:«در واقع حضرت دنبال فدک نبود، دنبال ابن بود که اگر امروز حق دختر خاتم از بین برود فردا با حق امت چه خواهدشد، درد زهراء  این بود ، رنج او ابن بود که اگر امروز کسی به جای پیامبر بنشیند که مساله‌ی ارث را بلد نیست، و حقی مسلّم به نام فدک را غصب می‌کند،  فردا دیگری (خلیفه دوم) که حکم تیمم را بلد نیست،[5] به جای کسی که خاتم الانبیاء و مرسلین است می‌نشیند. اگر اینان نشستند، فردا «ولید بن عبدالملک» خواهد نشست. بعد «هارون» خواهد نشست، «مامون» خواهد نشست و نتیجه‌ی بعثت انبیاء باطل خواهد شد. رنج و درد پنهان فاطمه زهراء این بود.[6]

نتیجه: احقاق حق فاطمه زهراء از فدک، آینده‌نگری و بصیرت حضرت را می‌رساند.رنج پنهان حضرت زهراء از احقاق حقش، آینده‌نگری و هدایت‌گری امت بود.در واقع رنج و درد و فریاد فاطمه زهراء برای نجات بشریت بود.  فدک زمینه و مقدمه‌ای بود برای افشاگری و دفاع از ولایت که حق اصلی از دست رفته، اهل بیت بود. کلید بصیرت و راز سعادت و هدایت، در گرو دشمن‌شناسی است، که حضرت زهراء (سلام الله علیها) به نحو احسن افشاگری کرد و حجت را بر همه تمام کرد.
خواننده عزیز و محترم برای آگاهی بیشتر از ظلم‌ها و رنج‌ها و فضیلت‌های حضرت زهراء می‌توانید به لینک‌های زیر مراجعه فرمایید.[7]

 

پی نوشت:
[1]. الحاكم النیشابوری، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفای405 هـ)، المستدرك علی الصحیحین، ج 3، ص 175، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت الطبعة: الأولی، 1411هـ -« عَنْ عَائِشَةَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهَا، أَنَّهَا كَانَتْ إِذَا ذُكِرَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ النَّبِیِّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ قَالَتْ: " مَا رَأَیْتُ أَحَدًا كَانَاصدَقَ لَهجَه مِنْهَا إِلا أَنْ یَكُونَ الَّذِی وَلَدَهَا ".هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحٌ عَلَی شَرْطِ مُسْلِمٍ، وَلَمْ یُخَرِّجَاهُ.»
 الهیثمی، مجمع الزوائد، مصادر حدیث سنى – فقه، دار الكتب العلمیة - بیروت – لبنان، 1408 - 1988 م، ج9،ص201،« . وعن عائشة قالت ما رأیت أفضل من فاطمة غیر أبیها قالت وكان رواه الطبرانی فی الأوسط وأبو یعلى إلا أنها قالت ما رأیت أحدا قط أصدق من فاطمة ، ورجالهما رجال الصحیح»
 أبو یعلى الموصلی، مسند أبی یعلى، مصادر حدیث سنى – عام، تحقیق : حسین سلیم أسد، دار المأمون للتراث، چاپ : الأولى،1408 - 1988 م،ج8، ص153،ح 4700« قالت عائشة ما رأیت أحدا قط أصدق من فاطمة غیر أبیها وكان بینهما شئ فقالت یا رسول الله سلها فإنها لا تكذب»
 [2]. تاریخ طبری، طبری، دار الکتب العلمیة، بیروت، ج 2، ص 138،« فکانت خیبر فیئا للمسلمین و کانت فدک خالصة لرسول الله لأنّهم لم یجلبوا علیها بخیل و لا رکاب.»
الدر المنثور، سیوطی، دارالفکر، بیروت، ج 5، ص 273،« و أخرج البزّار و أو یعلی و إبن أبی حاتم و إبن مردویه عن أبی سعید الخدریّ قال: لمّا نزلت هذه الآیة «وآت ذا القربی حقّه» دعا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فاطمة فاعطاها فدک.».
[3]. مسلم النیسابوری، صحیح مسلم، دار الفكر - بیروت – لبنان،ج5، ص152، باب الحکم الفی،« فلما توفى رسول الله صلى الله علیه وسلم قال أبو بكر انا ولى رسول الله صلى الله علیه وسلم فجئتما تطلب میراثك من ابن أخیك ویطلب هذا میراث امرأته من أبیها فقال أبو بكر قال رسول الله صلى الله علیه وسلم ما نورث ما تركنا صدقة...»
[4]. زمخشرى محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزیل‏، اهل سنت، الكتاب العربی‏،بیروت، 1407ق، ج‏4، ص: 670،(ذیل آیات 11-22سوره انسان)«و عن ابن عباس رضى اللّه عنه: أنّ الحسن و الحسین مرضا، فعادهما رسول اللّه صلى اللّه علیه و سلم فی ناس معه، فقالوا: یا أبا الحسن، لو نذرت على ولدك‏ ، فنذر علىّ و فاطمة و فضة جاریة لهما إن برآ مما بهما: أن یصوموا ثلاثة أیام، فشفیا و ما معهم شی‏ء، فاستقرض علىّ من شمعون الخیبری الیهودی ثلاث أصوع من شعیر...»
بیضاوى، عبد الله بن عمر، أنوار التنزیل و أسرار التأویل‏،دار احیاء التراث العربى‏، بیروت، 1418ق، ج‏5، ص: 270، (سوره انسان، ذیل آیه 11-12) «فطحنت فاطمة صاعا و اختبزت خمسة أقراص فوضعوها بین أیدیهم لیفطروا، فوقف علیهم مسكین فآثروه و باتوا و لم یذوقوا إلا الماء و أصبحوا صیاما، فلما أمسوا و وضعوا الطعام وقف علیهم یتیم فآثروه، ثم وقف علیهم فی الثالثة أسیر ففعلوا مثل ذلك، فنزل جبریل علیه السلام بهذه السورة و قال خذها یا محمد هناك اللّه فی أهل بیتك...»
[5]. مسلم النیسابوری، صحیح مسلم، دار الفكر - بیروت – لبنان،ج1، ص193، باب تیمم،« ان رجلا اتى عمر فقال إنی أجنبت فلم أجد ماء فقال لا تصل فقال عمار اما تذكر یا أمیر المؤمنین أذانا وأنت فی سریة فأجنبنا فلم نجد ماء فأما أنت فلم تصل واما انا فتمعكت فی التراب وصلیت فقال النبی صلى الله علیه وسلم إنما كان یكفیك ان تضرب بیدیك الأرض ثم تنفخ ثم تمسح بهما وجهك وكفیك فقال عمر اتق الله یا عمار قال إن شئت لم احدث به»
 الإمام أحمد بن حنبل، مسند أحمد، مصادر حدیث سنى – فقه، دار صادر - بیروت – لبنان، ج4،ص319، حدیث عمار بن یاسر رضى الله عنه« قال كنا عند عمر فاتاه رجل فقال یا أمیر المؤمنین انا نمكث الشهر والشهرین لا نجد الماء فقال عمر اما أنا فلم أكن لأصلی حتى أجد الماء فقال عمار یا أمیر المؤمنین تذكر حیث كنا بمكان كذا ونحن نرقى الإبل فتعلم انا أجنبنا قال نعم قال فانى تمرغت فی التراب فاتیت النبی صلى الله علیه وسلم»
[6]. حضرت آیت الله وحید خراسانی، کتاب حلقه وصل رسالت و امامت، نشر: قم، مدرسه الامام باقرالعلوم، چاپ سوم، 1391ش،ص49-50-51
[7]. تحلیلی بجا و زیبا از فلسفه صبر حضرت علی، بر دستان بسته و فدک از دست رفته
دو رکن از ارکان وجودی امیرمؤمنان علی (علیه السلام)
خطاب حضرت زهراء به مهاجمین در دفاع از ولایت
اسنادی تلخ و سوال برانگیز از ناراحتی حضرت زهراء در معتبرترین کتب اهل سنت
خطابی از دل اندوهگین فاطمه درخطبه فدکیه
تصریح عملی پیامبراکرم در ابلاغ فضایل حضرت زهراء
شش ماه حضور و سلام، یعنی حجت تمام
برداشت زیبا وبحق دوعالم سنی ازحقیقت مباهله
ترس اُسقف نصرانی از نَفَس فاطمه زهراء

 





دراین نوشتار سعی برآن شده است که  اسناد تاریخی نارضایتی و واکنش  حضرت زهراء سلام (الله علیها) را نسبت به  خلیفه مسلمین«ابوبکر» به صورت سوالی از معتبرترین کتب اهل سنت یعنی «صحیح بخاری و صحیح مسلم» بیان شود  تا راهی  و سرنخی باشد برای شناخت حق از باطل.

چرا فاطمه زهراء، (سلام الله علیها) از ابوبکر ناراحت بود؟ چرا این ناراحتی تا آخر عمر ادامه داشت؟  چرا حضرت زهراء از ابوبکر غضب‌ناک و روی گردان بود؟ چرا تا آخر عمر رضایت حاصل نشد؟ [1]

اگر فاطمه زهرا از آن دو نفر راضی شده بود، چرا وصیت كرد كه او را شبانه دفن كنند و هیچ یك از كسانی را كه به وی ستم روا داشته اند، برای تشییع جنازه و نماز خبر نكنند؟[2]

چرا حضرت علی (علیه السلام )که افضل امت بعد از پیامبر اکرم  بود.[3] تا قبل از وفات حضرت زهراء( مدت شش ماه)  با ابوبکر بیعت نکرد؟ [4]

چرا حضرت علی (علیه السلام)، هنگام دفن و نماز بر حضرت زهراء ابوبکر را خبر نکرد؟ چرا تنها دختر و یادگار پیامبر اکرم غریبانه و مظلومانه و شبانه به خاک سپرده شد؟ [5]
و ابن درحالی است که فاطمه زهراء  برترین زنان عالم است.[6] و تمام افعال و کلام او بر همگان حجت است  چون او معصوم است. حالا اگر امر دایر بشود در  انتخاب و دفاع از حضرت زهراء نسبت به ابوبکر   طرفدار چه کسی خواهیم بود؟ آیا وجدانا شش ماه بیعت نکردن حضرت علی با خلیفه مسلمین( ابوبکر) نشانی بر  یافتن حقیقت نیست؟ [7]

آیا ناراحتی و غضب حضرت زهراء اتمام حجت نیست بر همگان؟ مگر نه این است که اذیت و ناراحتی حضرت زهراء، اذیت وناراحتی پیامبر اکرم است؟[8] و این درحالی است که خداوند متعال  خطاب به پیامبرش در قرآن کریم می‌فرماید: «إِنَّ الَّذینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهیناً .آن‌ها كه خدا و پیامبرش را آزار مى‏دهند، خداوند آنان را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته، و براى آن‌ها عذاب خواركننده‏اى آماده كرده است. [احزاب/57]

نتیجه: حقیقت مثل روز روشن است البته برای کسی که منصف باشد و خودش را به خواب نزده باشد. اهل سنت با این روایات نارضایتی حضرت زهراء چه کار می‌خواهند بکنند؟ چگونه جواب می‌دهند؟ آیا حق را به فاطمه زهراء می دهند یا نه؟ این جاست که منصف و  محب واقعی اهل بیت مشخص می‌شود...
 

پی‌نوشت:
[1]. البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 3، ص 1126، ح2926، باب فَرْضِ الْخُمُسِ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.« فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رسول اللَّهِ صلی الله علیه وسلم فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ فلم تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حتی تُوُفِّیَتْ. فاطمه دختر رسول خدا از ابوبكر ناراحت و از وی روی گردان شد و این ناراحتی ادامه داشت تا از دنیا رفت.»
البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازی، باب غزوة خیبر، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.« فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ علی أبی بَكْرٍ فی ذلك فَهَجَرَتْهُ فلم تُكَلِّمْهُ حتی تُوُفِّیَتْ فاطمه بر ابوبكر غضب كرد وبا وی سخن نگفت تا ازدنیا رفت»
البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 6، ص 2474، ح6346، كتاب الفرائض، بَاب قَوْلِ النبی (ص) لا نُورَثُ ما تَرَكْنَا صَدَقَةٌ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.« فَهَجَرَتْهُ فَاطِمَةُ فلم تُكَلِّمْهُ حتی مَاتَتْ. پس فاطمه از ابوبكر كناره گیری كرد وبا وی سخن نگفت تا از دنیا رفت.»
[2]. البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازی، باب غزوة خیبر، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.« وَعَاشَتْ بَعْدَ النبی صلی الله علیه وسلم سِتَّةَ أَشْهُرٍ فلما تُوُفِّیَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِیٌّ لَیْلًا ولم یُؤْذِنْ بها أَبَا بَكْرٍ وَصَلَّی علیها»« فاطمه پس از رسول خدا شش ماه زنده بود و چون از دنیا رفت همسرش علی شبانه او را دفن كرد و به ابوبكر خبر نداد و خودش بر بدن فاطمه نماز خواند»
[3]. روایات افضیلت حضرت علی (ع) در معتبرترین کتب اهل سنت
تجلی صفات انبیاء در حضرت علی(علیه اسلام)
[4]. صحیح البخاری، البخاری، دار الفكر للطباعة والنشر والتوزیع،1401 - 1981 م، باب غزوه خیبر، ج5،ص83، نرم افزار مکتبه اهل بیت« وعاشت بعد النبی صلى الله علیه وسلم ستة أشهر فلما توفیت دفنها زوجها على لیلا ولم یؤذن بها أبا بكر وصلى علیها وكان لعلى من الناس وجه حیاة فاطمة فلما توفیت استنكر على وجوه الناس فالتمس مصالحة أبى بكر ومبایعته ولم یكن یبایع تلك الأشهر»
[5]. مسلم النیسابوری، صحیح مسلم، دار الفكر - بیروت – لبنان، باب قول النبی صلى الله علیه وسلم لا نورث ما تركنا فهو صدقة، ج5، ص154، «فوجدت فاطمة على ابن بكرفی ذلك قال فهجرته فلم تكلمه حتى توفیت وعاشت بعد رسول الله صلى الله علیه وسلم ستة اشهر فلما توفیت دفنها زوجها علی بن أبی طالب لیلا ولم یؤذن بها أبا بكر وصلى علیها على وكان لعلى من الناس وجهة حیاة فاطمةفلما توفیت استنكر على وجوه الناس فالتمس مصالحة أبى بكر ومبایعته ولم یكن بایع تلك الأشهر فأرسل إلى أبى بكر ان ائتنا ولا یأتنا معك أحد ( كراهیة محضر عمر بن الخطاب )»
[6]. آلوسى سید محمود، روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم،‏ دارالكتب العلمیه‏،بیروت‏ف 1415ق، ج2ص149الی 151«والذی امیل الیه ان فاطمه البتول افضل النساء المتقدمات والمتاخرات«آلوسی عالم سنی در تفسیرش نوشته است: «برترین زن دنیا از ابتدای دنیا تا آخر آن، فاطمه بتول است، از جهت این‌که پاره تن رسول الله است و از جهات دیگر نیز، حتی اگر به نبوت حضرت مریم هم معتقد بشویم، باز حضرت فاطمه (سلام‌ الله‌ علیها) برتر است، و بر این اساس حتی به برتری حضرت فاطمه بر عایشه هم تصریح کرده است.
سیوطى، عبدالرحمن بن ابى‏بكر، الدر المنثور فى تفسیر المأثور، كتابخانه آیة الله مرعشى نجفى،قم، 1404ق، ج2ص32«أربع نسوة سادات عالمهن مریم بنت عمران و آسیة بنت مزاحم و خدیجة بنت خویلد و فاطمة بنت محمد(صلى الله علیه و سلم) و أفضلهن عالما فاطمة»
[7]. صحیح البخاری، البخاری، دار الفكر للطباعة والنشر والتوزیع،1401 - 1981 م، باب غزوه خیبر، ج5،ص83، نرم افزار مکتبه اهل بیت« وعاشت بعد النبی صلى الله علیه وسلم ستة أشهر فلما توفیت دفنها زوجها على لیلا ولم یؤذن بها أبا بكر وصلى علیها وكان لعلى من الناس وجه حیاة فاطمة فلما توفیت استنكر على وجوه الناس فالتمس مصالحة أبى بكر ومبایعته ولم یكن یبایع تلك الأشهر»
[8]. مسلم النیسابوری، صحیح مسلم، دار الفكر - بیروت – لبنان، باب فضائل فاطمة بنت النبی علیها الصلاة والسلام، ج7،ص141، «إنما فاطمة بضعة منى یؤذینی ما آذاها»
صحیح البخاری، البخاری، دار الفكر للطباعة والنشر والتوزیع،1401 - 1981 م، باب مناقب المهاجرین وفضلهم، ج4،ص210،« ان رسول الله صلى الله علیه وسلم قال فاطمة بضعة منى فمن أغضبها أغضبنی»





 براساس تحلیل و برداشت خودم از حوادثی که رخ داد و از صبری که حضرت کردند و واکنش شدیدی که انتظار می‌رفت انجام ندادند می توان این چنین برداشت کرد که قرار گرفتن حضرت در این موقعیت تاریخ ساز اتمام حجتی بود در برابر دیدگان مردم که ای مهاجر و انصار دست مرا بستند اما زبان و چشمان شما را که نبستند  من و فاطمه زهراء(سلام الله علیهم) مامور به صبر بودیم شما چی؟ آیا مامور به صبر بودید؟

اگر از شما صبر می‌خواستیم که دادخوهی و استمداد نمی‌کردیم. طلب یاری و دفاع از حق غصب شده نمی‌کردیم. من علی و فاطمه زهراء فقط  صبر کردیم ولی در برابر حق غصب شده خلافت و فدک سکوت نکردیم . شما چی؟ چرا سکوت کردید؟ با چه دلیلی بیعت کردید؟ دست مرا بستند به خانه من و فاطمه زهراء هجوم آوردند اما همیشه که دست من بسته نبود با دست باز آمدیم درب خونه شما باز چرا بیعت نکردید و از حقوق ما اهل بیت دفاع نکردید؟

ما که به خانه های شما هجوم نیاوردیم و بازور از شما بیعت نگرفتیم فقط برای نجات و هدایت شما  از فتنه ها و حوادث تلخ  آینده، من باب اتمام حجت شما را دعوت به بیعت و دفاع از حقوق غصب شده کردیم. مگر آیه تطهیر در شان ما اهلبیت نازل نشده است؟ مگر پیامبر در مورد اهل بیتش به شما سفارش نکرده بود؟ پس شما را چه شده است که دست از یاری اهل بیتش برداشته‌اید.

پس با این حساب حضرت علی (علیه السلام) سکوت نکرد بلکه صبرکرد. آن هم به خاطر دستور خدا و پیامبر بود برای حفظ اسلام ودلایل دیگر که خود حضرت سه دلیل را ذکر می‌کنند: 1-جلوگیری از تفرقه میان مسلمانان؛ 2- خطرمرتدان؛ 3- حفظ جان عترت اهل بیت. [1] هنوز آب غسل پیامبر خشک نشده بود  که شورای سقیفه و ماجرای بیعت با ابوبکر پیش آمد. و این در حالی بود که هنوز جنازه رسول اکرم بر زمین بود. و حضرت علی با اینکه از شورای سقیفه خبر داشت اما جنازه شریف نبی مکرم اسلام را رها نکرد. و به عمویش عباس که برای بیعت دستش را دراز کرده بود، گفت: اکنون کار ما تجهیز پیکر پیامبر است.[2] اما بعد از اتمام کار سقیفه و بیعت با ابوبکر حضرت علی (علیه السلام)  مخالفت خود را با بیعت نکردن نشان داد. در اینجا حضرت برای اتمام حجت کردن با همه مردم  و دفاع از حق خودش و دلسوزی نسبت به هدایت مردم همان اول فورا با ابوبکر بیعت نکرد.[3]

چون اگر همان اول مثل بقیه افراد بیعت می‌کرد مشروعیت و مقبولیت سقیفه و خلیفه بودن ابوبکر نزد همه مردم ثابت می‌شد. پس برای این که مشروعیت سقیفه و خلیفه بودن ابوبکر ثابت  و تایید نشود حضرت با او بیعت نکرد و منتظر شد تا او را به زور وادار کنند، که این اتفاق هم افتادف حضرت را با تهدید و اجبار و دست بسته  برای بیعت به مسجد بردند و همه مردم دیدند و فهمیدن حکومت به دست چه کسانی افتاده است.[4] در واقع صبر حضرت علی در این موقعیت اتمام حجت بود با مردم آن زمان. که ای مهاجر و انصار ببینید و بفهمید با چه کسی بیعت کردید، آن‌ها  با من علی و فاطمه  که افضل امت هستیم[5]

این گونه برخورد کردند. ای مهاجر و انصار من و همسرم فاطمه زهراء دختر پیامبرتان، با صبرمان فدا شدیم تا خباثت و خیانت دیگران بر شما آشکار شود. بشتابید و از حقوق اهل بیت پیامبرتان دفاع کنید من علی خیبر شکن به راحتی می‌توانم شمشیر بکشم  و از خودم و همسرم دفاع کنم اما به خاطر حفظ کیان اسلام صبر می‌کنم و از شما انتطار دارم به وظیفه خود عمل کنید و نسبت به حقوق از دست رفته ما اهل بیت عکس العملی نشان دهید. با این حال صبر حضرت مانع سکوتش نشد او جانانه  به خاطر هدایت مردم و دلسوزی نسبت به آینده و سعادت  مردم کوشید تا حجت را بر همه مردم تمام کند. دشمن اجازه نداد شمشیر به دست علی بیافتند فقط توانستند او را باطناب بگیرند. قابل توجه کسانی که می‌گویند مگه امکان داره، مگه میشه، علی را دست بسته ببرنند، در جواب باید بگوییم: اگر حضرت علی با آرامش خاطر و با اختیار خود بدون درگیری به مسجد برای بیعت می‌رفت جای تعجب داشت. با این حال صبر حضرت مانع از دادخواهی و طلب یاری نشد. امیرالمومنین علی (علیه السلام ) هنگام ورود به مسجد از حق حضرت زهراء دفاع کرد و نسبت به فدک با ابوبکر احتجاج کرد و با دلیل اثبات کرد که فدک حق حضرت زهراء است.

حضرت علی (علیه السّلام) به مسجد آمد و خطاب به أبو بکر- که میان جماعت مهاجر و انصار بود- فرمود: برای چه فاطمه را از میراث پدری او محروم ساختی حال اینکه او در زمان حیات رسول خدا مالک آن شده بود؟! أبو بکر گفت: این فیء(فدک) مال همه مسلمین است، اگر شهودی را بیاورد که رسول خدا در زمان حیاتش به او بخشیده قبول است و گر نه او هیچ حقّی در فدک ندارد.

حضرت امیر (علیه السّلام) فرمود: ای أبو بکر، آیا در باره ما ، خلاف دستور خداوند، در باره مسلمانان حکم می‌کنی؟ گفت: نه این طور نیست، فرمود: اگر در دست یکی از مسلمانان چیزی باشد و من ادّعا کنم که مالک آن هستم، تو از کدامیک از ما درخواست شهود می‌نمائی؟گفت: معلوم است که فقط از تو طلب شاهد می‌کنم، فرمود: پس چرا از فاطمه طلب شاهد می‌کنی؛ با اینکه او فدک را از زمان رسول خدا تصاحب کرده و تا بعد از وفات او نیز مالک آن بوده، حال اینکه از مسلمانان دیگر که مدّعی هستند درخواست شاهدی نمی‌کنی؟ أبو بکر ساکت شده و مجاب گشت. عمر گفت: ای علی دست از این سخنان بردار، که ما قادر به بحث و احتجاج با تو نیستیم، اگر در اثبات این مالکیت شاهدانی آوردید که قبول است و گر نه فدک مال همه مسلمین بوده؛ نه تو و نه فاطمه هیچ حقّی در آن ندارید!!.

حضرت امیر علیه السّلام فرمود: ای أبو بکر آیا قرآن خوانده‌ای، گفت: آری، فرمود: به من بگو آیا آیه شریفه «إِنَّما یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکمْ تَطْهِیراً خداوند فقط مى‏خواهد پلیدى و گناه را از شما اهل بیت دور كند و كاملًا شما را پاك سازد.[احزاب/33]در باره ما نازل شده، یا دیگران؟ أبو بکر گفت: بلکه در باره شما نازل شده، فرمود: ای أبو بکر اگر جماعتی گرد آمده و شهادت دهند که فاطمه دخت پیامبر مرتکب فاحشه‌ای شده است تو چه خواهی کرد؟ گفت: مانند زنان دیگر مسلمان حدّ را بر او جاری می‌سازم، حضرت امیر (علیه السّلام )فرمود: ای أبو بکر در این صورت در نزد خدا از کافران خواهی بود، گفت: برای چه؟

فرمود: زیرا تو منکر گواهی خداوند بر طهارت او شده و شهادت گروهی از مردمان را پذیرفته‌ای، به همین ترتیب حکم خدا و رسول را در مسأله فدک-که آن را در زمان حیات پیامبر تصاحب نموده ردّ نموده و در مقابل شهادت فردی اعرابی دور از تمدّن را پذیرفته‌ای، و فدک را از او غصب نمودی، و پنداشته‌ای که آن فی ء (فدک) مال همه مسلمین است، حال اینکه پیامبر (صلّی اللَّه علیه و آله) خود فرموده بود که: «دلیل و اثبات بر عهده شخصی است که به زیان دیگری ادّعایی دارد، و دیگری تنها باید سوگند یاد کند»، و تو از این فرمایش پیامبر نیز غافل شده و درست عکس آن عمل نموده‌ای، و از فاطمه که فدک را تصاحب نموده اقامه شاهد می‌کنی. با شنیدن این کلام بی نقص و سرتاسر منطقی جماعت حاضر متأثّر و متحیر شده و به یک دیگر خیره شدند، و یک صدا گفتند: بخدا که علی راست می‌گوید!!. حضرت امیر علیه السّلام به خانه خود بازگشت.[6]

 خلاصه اینکه برای باور کردن ظلم‌های وارد شده بر حضرت زهراء و علی (علیهم السلام) کافیست مردم آن زمان و دشمنان اهل بیت را بشناسیم. با مطالعه ورقهای تاریخ وقتی سکوت مهاجر و انصار را در برابر دادخواهی و فریادهای حضرت زهراء و علی می‌بینیم بی‌بصیرتی مردم آن زمان  برای ما آشکار می‌شود.تن پروری و آسایش طلبی و  ترس و عوام فریبی و تهدید و خیانت آشکار می‌شود. بهترین سند برای آشکار شدن خصوصیت و هویت افراد آن زمان خطبه جانانه حضرت زهراء (سلام الله علیها) است. در خطبه حضرت با اشک چشم و با آه دل فریاد می‌زند و می‌گوید: «زخم مصیبت ما وسیع ، هنوز جراحت قلبی ما بهبودی نیافته، بدن مطهر پیامبر روی زمین بود، به گمان خود خواستید جلوی فتنه‌ی را بگیرید. اما خود در این فتنه سقوط کردید، محققا دوزخ کافران را در بر خواهد گرفت. چه دور شدید؟ و چه شد بر شما و چرا از راه خود منحرف شدید؟ وای برشما آیا از قرآن روی بر می‌گردانید؟

مخفیانه به بهانه گرفتن کف شیر آن را به کلی تا آخر نوشیدید، برای منزوی ساختن خاندان و فرزندان پیامبر به کمین نشستید. ما در برابر شما همانند کسی که خنجر بر گلویش و نوک نیزه بر دل او نشسته باشد چاره‌ای جز صبر نداریم. آنگاه حضرت زهراء رو به طرف انصار کرد وگفت:  ای جوانمردان ای بازوان ملت، وپاسداران اسلام، شما را چه شده که در باز گرفتن حق من(فدک) سستی روا می‌دارید؟ چرا دیده به هم نهاده‌اید و از ستمی که بر من روا می‌دارند چشم پوشی می‌ورزید؟ مگر نشنیدید پدرم رسول خدا فرمودند:  حفظ حرمت مرد، در حفظ حرمت فرزندان اوست؟ چه با عجله حادثه آفریدید؟ چه با شتاب به بی‌راه رفتید. داداخواهی من به شما رسیده چرا اجابتم نمی‌کنید؟ فریاد استغاثه‌ام را می‌شنوید اما به فریادم نمی‌رسید.»[7]

نتیجه: وقتی دشمن شناسی ما  قوی شد آن وقت به راحتی می‌توانیم قبول کنیم که چرا حضرت علی را با زور و  دست بسته برای بیعت بردند مسجد. چرا به خانه فاطمه زهراء هجوم آوردند. آن‌ها مامور به صبر بودند. آیا واقعا مهاجر و انصار هم مامور به صبر بودند ؟ آیا اصلا دست یاری به سوی حضرت علی دراز کردند ؟ آیا کسب اجازه کردند از امیر مومنان علی علیه السلام نسبت به صبر و بیعت؟ ای کاش معنای انقلابی و آتش به اختیار بودن که الان مطرح شده است آن زمان می‌فهمیدند.


پی‌نوشت:
[1]. دلایل صبر حضرت علی(علیه السلام)از زبان خودشان
[2].  جوهرى بصرى، احمد بن عبد العزیز، السقیفة و فدك، محقق / مصحح: امینى، محمد هادى‏، مكتبة نینوى الحدیثة، تهران، ص42،«لنا بجهاز رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله، شغل‏..»
[3]. آیا امیرالمؤمنین (علیه السلام) با ابوبکر بیعت کردند؟
[4]. إبن أبی‌الحدید المدائنی المعتزلی، ابوحامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد، شرح نهج البلاغة، ج 6، ص 31، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، دار الکتب العلمیة، بیروت، الطبعة الأولی، 1418 هـ.« وقال: قم، فأبی أن یقوم، فحمله ودفعه کما دفع الزبیر، ثم أمسکهما خالد، وساقهما عمر ومن معه سوقاً عنیفاً، واجتمع الناس ینظرون، وامتلأت شوارع المدینة بالرجال،»
[5]. روایات افضیلت حضرت علی (ع) در معتبرترین کتب اهل سنت
تجلی صفات انبیاء در حضرت علی(علیه اسلام)
آلوسى سید محمود، روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم،‏ دارالكتب العلمیه‏،بیروت‏ف 1415ق، ج2ص149الی 151«والذی امیل الیه ان فاطمه البتول افضل النساء المتقدمات والمتاخرات.»
«آلوسی» عالم سنی در تفسیرش نوشته است: «برترین زن دنیا از ابتدای دنیا تا آخر آن، فاطمه بتول است، از جهت این‌که پاره تن رسول الله است و از جهات دیگر نیز، حتی اگر به نبوت حضرت مریم هم معتقد بشویم، باز حضرت فاطمه (سلام‌ الله‌ علیها) برتر است، و بر این اساس حتی به برتری حضرت فاطمه بر عایشه هم تصریح کرده است.
سیوطى، عبدالرحمن بن ابى‏بكر، الدر المنثور فى تفسیر المأثور، كتابخانه آیة الله مرعشى نجفى،قم، 1404ق، ج2ص32«أربع نسوة سادات عالمهن مریم بنت عمران و آسیة بنت مزاحم و خدیجة بنت خویلد و فاطمة بنت محمد(صلى الله علیه و سلم) و أفضلهن عالما فاطمة»
[6]. الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسی)، ترجه جعفری، ج1، ص214
[7]. ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغة، تحقیق : محمد أبو الفضل إبراهیم ، دار إحیاء الكتب العربیة ،ج16، ص251،«و الجرح لما یندمل‏ إنما زعمتم ذلك خوف الفتنة أَلا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْكافِرِینَ‏فهیهات و أنى بكم و أنى تؤفكون و كتاب الله بین أظهركم زواجره بینة و شواهده لائحة و أوامره واضحة أ رغبة عنه تریدون أم لغیره تحكمون‏ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا و من یتبع‏ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ‏ ثم لم تلبثوا إلا ریث أن تسكن نفرتها تسرون حسوا فی ارتغاء و نحن نصبر منكم على مثل حز المدى و أنتم الآن تزعمون أن لا إرث لنا أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُون‏»
الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسی)، محقق / مصحح: خرسان، محمد باقر، نشرمرتضی، مشهد، 1403ق، ج1، ص103،« نَحْوَ الْأَنْصَارِ فَقَالَتْ یَا مَعْشَرَ النَّقِیبَةِ وَ أَعْضَادَ الْمِلَّةِوَ حَضَنَةالْإِسْلَامِ مَا هَذِهِ الْغَمِیزَةُ فِی حَقِّی‏ وَ السِّنَةُ عَنْ ظُلَامَتِی؟ أَ مَا كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَبِی یَقُولُ الْمَرْءُ یُحْفَظُ فِی وُلْدِهِ سَرْعَانَ مَا أَحْدَثْتُمْ وَ عَجْلَانَ ذَا إِهَالَةٍوَ لَكُمْ طَاقَةٌ بِمَا أُحَاوِلُ وَ قُوَّةٌ عَلَى مَا أَطْلُبُ وَ أُزَاوِل‏…»،« تُوَافِیكُمُ الدَّعْوَةُ فَلَا تُجِیبُونَ وَ تَأْتِیكُمُ الصَّرْخَةُ فَلَا تُغِیثُونَ وَ أَنْتُمْ مَوْصُوفُونَ بِالْكِفَاحِ مَعْرُوفُونَ بِالْخَیْرِ وَ الصَّلَاحِ....»




علمای بزرگ اهل سنت و نخبگان علمای تشیع روایتی را نقل کرده‌ا‌‌ند که متن آن بابد مورد دقت قرار بگیرد. کیفیت روایت قابل تامل و تدبر است و حجت را بر همه تمام می‌کند.

«جابر بن عبدالله» گفت: «شنیدم که رسول اکرم سه روز قبل از ارتحالش به علی بن ابی طالب چنین فرمود: سلام خدا برتو باد ای پدر دو ریحانه( حسن وحسین سلام الله علیهم) به تو درباره‌ی ریحانه‌ام در دنیا سفارش می‌کنم. به زودی دو رکن تو منهدم می‌شود، و خدا خلیفه‌ی من بر تواست.( چون خبر این مصیبت برای حضرت علی کمرشکن بود نبی مکرم اسلام با این جمله« و خدا خلیفه‌ی من بر تواست» او را تسلیت داد و آرام کرد.
چون رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وفات كردند؛ علی (علیه السلام) فرمودند: این یكی از رکن‌هایی بود كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به من فرمودند. چون فاطمه (سلام الله علیها) وفات كردند؛ فرمودند: این رکن دوم است كه رسول خدا  فرمودند.»[1]

حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی در تفسیر این حدیث می‌فرماید: «حقیقت رُکن این است که موقع منهدم شدن دیگر بدلی برایش نیست  و در واقع، آن از دست رفته دیگر جایگزین ندارد. رکن امیرالمومنان علی (علیه السلام) از دست رفت، شخصیتی که حقیقت رکنیتش، با شناخت وجود علی شناخته می‌شود .
حضرت علی باب الله و حبیبب الله و وجه الله است او رکن اولیاءالله است آن وقت چنین موجودی، رکن وجودش، نقطه‌ی اتکایش، همه هستیش، فاطمه زهراء است. این‌جاست که باید فهمید حضرت زهراء کیست؟  کجایند افرادی که این مطالب را بفهمند، امیرالمومنان کیست؟ او رکن اولیاء خدا است، اولیاء الله چه کسانی هستند که امیرمومنان رکن آن‌هاست؟ اولیاء الله آن‌هایی هستند که خداوند در وصف آنان  فرموده است [ أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ آگاه باشید که اولیای خدا نه ترسی دارند و نه غمگین می‌شوند.یونس/62] اینها همگی، با این ویژگی ممتاز  از اول  و آخرشان، رکنشان امیرالمونین (علی علیه السلام) است.

حالا آن کسی که خودش رکن تمام اولیاء خدا است باید دید رکن او کیست؟ کسی نیست جز فاطمه زهراء. این است که می‌گوییم چه کسی است که  صدیقه کبری را شناخته؟ کسی فهمیده فاطمه زهراء کیست؟ به قدری ساحت، بلند است. یه قدری مقام منیع است که حتی در عالم بقاء هم درک نمی‌شود. آن وقت چنین کسی  زود از این دنیا رفت، چه جور از دنیا رفت؟»[2] کاری کردند که آرزوی رفتن کرد و به همسرش (علی علیه السلام) تاکید کرد که در تشیع جنازه و دفنم  به  احدی اعلام نکن.[3] ودر مورد قبرش هم در روایت آمده است که تا قیامت این قبر مخفی است.[4]

عجب چینشی! فضیلت و منزلت بی‌نهایت، مصیبت و مظلومیت هم بی‌نهایت.آیا مظلوم‌تر و داغ دیده تر از فاطمه زهراء  در عالم کسی هست؟ 

سوزنده تراز داغ تو داغی نبود     پژمرده تراز تو گل بباغی نبود
روشن‌گر دل‌هایی واما افسوس     بر گم‌شده  قبر تو چراغی  نبود

لینک‌های مربوط به مقام ومنزلت و مظلومیت حضرت زهراء (سلام الله علیها) تقدیم محضر شریف شما خواننده محترم وعزیز. برای آگاهی بیشتر می‌توانید رجوع کنید.[5]

 

پی‌نوشت:
[1]. الفایق فی غریب الحدیث، الزمخشری، مصادر حدیث سنى ، چاپ : الأولى، 1417 - 1996 م، دار الكتب العلمیة – بیروت،ج1، ص162« أبا الریحانتین أوصیك بریحانتی خیرا فی الدنیا قبل أن ینهد ركناك . فلما مات رسول الله صلى الله تعالى علیه وسلم قال علی : هذا أحد الركنین ، فلما ماتت فاطمة قال : هذا الركن الاخر»
تاریخ مدینة دمشق، ابن عساكر، مهمترین مصادر رجال سنى ، تحقیق : علی شیری ، دار الفكر للطباعة والنشر والتوزیع - بیروت – لبنان، 1415ق، ج14، ص166« جابر بن عبد الله قال قال رسول اله لعلی سلام علیكم أبا الریحانتین أوصیك بریحانتی من الدنیا من قبل أن ینهد ركنی والله عز وجل خلیفتی علیك قال فلما مات النبی قال علی هذا أحد الركنین...»
معانی الأخبار، شیخ صدوق‏، جامعه مدرسین‏،قم، چاپ اول، 1403ق،ص403، ح69،«قَالَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ‏ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ لِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع قَبْلَ مَوْتِهِ بِثَلَاثٍ سَلَامُ اللَّهِ عَلَیْكَ یَا أَبَا الرَّیْحَانَتَیْنِ أُوصِیكَ بِرَیْحَانَتَیَّ مِنَ الدُّنْیَا فَعَنْ قَلِیلٍ یَنْهَدُّ رُكْنَاك..»
[2]. حضرت آیت الله وحید خراسانی، کتاب حلقه وصل رسالت و امامت، نشر: قم، مدرسه الامام باقرالعلوم، چاپ سوم، 1391ش، ص194
[3]. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، بحار الأنوار( ط- بیروت)، دار إحیاء التراث العربی‏، بیروت، 1403ق،ج43، ص214« وَ غَسِّلْنِی وَ كَفِّنِّی بِاللَّیْلِ وَ صَلِّ عَلَیَّ وَ ادْفِنِّی بِاللَّیْلِ وَ لَا تُعْلِمْ أَحَداً وَ أَسْتَوْدِعُكَ اللَّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَى وُلْدِیَ السَّلَامَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَة..»
[4]. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، بحار الأنوار( ط- بیروت)، دار إحیاء التراث العربی‏، بیروت، 1403ق،ج43، ص215« انْسَدَّ الْقَبْرُ وَ اسْتَوَى بِالْأَرْضِ فَلَمْ یُعْلَمْ أَیْنَ كَانَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ.»
[5]. خطابی از دل اندوهگین فاطمه درخطبه فدکیه
خطاب حضرت زهراء به مهاجمین در دفاع از ولایت
تصریح عملی پیامبراکرم در ابلاغ فضایل حضرت زهراء
شش ماه حضور و سلام، یعنی حجت تمام
برداشت زیبا وبحق دوعالم سنی ازحقیقت مباهله
ترس اُسقف نصرانی از نَفَس فاطمه زهراء











«جابر بن عبدالله» گفت: «شنیدم که رسول اکرم سه روز قبل از ارتحالش به علی بن ابی طالب چنین فرمود: سلام خدا برتو باد ای پدر دو ریحانه( حسن وحسین سلام الله علیهم) به تو درباره‌ی ریحانه‌ام در دنیا سفارش می‌کنم. به زودی دو رکن تو منهدم می‌شود، و خدا خلیفه‌ی من بر تواست.( چون خبر این مصیبت برای حضرت علی کمرشکن بود نبی مکرم اسلام با این جمله« و خدا خلیفه‌ی من بر تواست» او را تسلیت داد و آرام کرد.

چون رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وفات كردند؛ علی (علیه السلام) فرمودند: این یكی از رکن‌هایی بود كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به من فرمودند. چون فاطمه (سلام الله علیها) وفات كردند؛ فرمودند: این رکن دوم است كه رسول خدا  فرمودند.»[1]

عجب چینشی! فضیلت و منزلت بی‌نهایت، مصیبت و مظلومیت هم بی‌نهایت.آیا مظلوم‌تر و داغ دیده تر از فاطمه زهراء  در عالم کسی هست؟ 

سوزنده تراز داغ تو داغی نبود     پژمرده تراز تو گل بباغی نبود
روشن‌گر دل‌هایی واما افسوس     بر گم‌شده  قبر تو چراغی  نبود

پی‌نوشت:
[1]. الفایق فی غریب الحدیث، الزمخشری، مصادر حدیث سنى ، چاپ : الأولى، 1417 - 1996 م، دار الكتب العلمیة – بیروت،ج1، ص162« أبا الریحانتین أوصیك بریحانتی خیرا فی الدنیا قبل أن ینهد ركناك . فلما مات رسول الله صلى الله تعالى علیه وسلم قال علی : هذا أحد الركنین ، فلما ماتت فاطمة قال : هذا الركن الاخر»
تاریخ مدینة دمشق، ابن عساكر، مهمترین مصادر رجال سنى ، تحقیق : علی شیری ، دار الفكر للطباعة والنشر والتوزیع - بیروت – لبنان، 1415ق، ج14، ص166« جابر بن عبد الله قال قال رسول اله لعلی سلام علیكم أبا الریحانتین أوصیك بریحانتی من الدنیا من قبل أن ینهد ركنی والله عز وجل خلیفتی علیك قال فلما مات النبی قال علی هذا أحد الركنین...»
معانی الأخبار، شیخ صدوق‏، جامعه مدرسین‏،قم، چاپ اول، 1403ق،ص403، ح69،«قَالَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ‏ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ لِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع قَبْلَ مَوْتِهِ بِثَلَاثٍ سَلَامُ اللَّهِ عَلَیْكَ یَا أَبَا الرَّیْحَانَتَیْنِ أُوصِیكَ بِرَیْحَانَتَیَّ مِنَ الدُّنْیَا فَعَنْ قَلِیلٍ یَنْهَدُّ رُكْنَاك..»







دین جاودان اسلام که خصیصه کامل بودن و جامع بودن را به همراه دارد، همواره به ابعاد مختلف وجودی انسان پرداخته و از هیچ جنبه‌ای غافل نمانده است.

در سخنان نورانی امام صادق (علیه السلام) چنین آمده است :حق همسایگى نعمت‌ها را نیكو به جا آورید و مواظب باشید كه از شما به دیگرى منتقل نشوند. بدانید كه اگر نعمت از جوار كسى رخت بربندد، كمتر پیش مى‌آید كه دوباره به سوى او باز گردد.[1].
 یعنی نعمت علم یا نعمت قدرت بیان و قلم، نعمت نفوذ و ثروت و هر نعمتی را که خدا به شما داد، طبق حدیث این نعمت، همسایه شماست و شما همسایه نعمتید، همسایه را نرنجانید. قدر این نعمت را بدانید و گرنه این همسایه می‌رنجد و می‌رود و خیلی کم رخ می‌دهد که چیز رفته بر‌گردد.[2]

 خواننده عزیز ادامه مطلب  را حتما بخوانید

پی‌نوشت:
[1]. كلینى، محمد بن یعقوب‏، الكافی( ط- الإسلامیة)، محقق / مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، دار الكتب الإسلامیة،تهران،1407 ق‏،ج4،ص38، ح3(بَابُ حُسْنِ جِوَارِ النِّعَم‏)« أَحْسِنُوا جِوَارَ نِعَمِ اللَّهِ وَ احْذَرُوا أَنْ تَنْتَقِلَ عَنْكُمْ إِلَى غَیْرِكُمْ أَمَا إِنَّهَا لَمْ تَنْتَقِلْ عَنْ أَحَدٍ قَطُّ فَكَادَتْ‏ أَنْ تَرْجِعَ إِلَیْهِ قَالَ وَ كَانَ عَلِیٌّ ع یَقُولُ قَلَّ مَا أَدْبَرَ شَیْ‏ءٌ فَأَقْبَل‏»
[2].حضرت آیت الله جوادی آملی،روابط بین الملل در اسلام، مرکز نشراسراء، زمستان 1388ش، ص114